گامی به سوی عدالت

عروس حضرت قران نقاب انگه بر اندازد ............................ که دارلملک ایمان را مجرد یابد از غوغا

نظرسنجی از دانشجویان محترم
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۳:٥٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ آبان ۱۳٩٥
 

یکی از مباحث مهم در بحث استقلال دانشگاه ها و آزادی آکادمیک، حق متقابل استاد و دانشجو است. تبیین درست این حق ها می تواند رابطه موجود را هم تقویت کرده و هم کیفیت آموزشی را ارتقا بخشد. از حقوق مهم دانشجویان، برخورداری از کیفیت آموزشی، تدریس و آزمون های پایان ترمی است که در نهایت به استخراج ارزیابی علمی و کیفی آکادمیک می انجامد.

 بر این مبنا از تمامی دانشجویان عزیزی که واحدهای درسی خود را با اینجانب گذرانده اند یا در حال گذراندن هستند می خواهم به منظور ارزیابی کیفیت تدریس و برگزاری آزمون پایان ترم در این نظر سنجی شرکت فرمایند.

دانشجویان محترم صادقانه و بدون اعلام نام و نشان می توانند نظرهای شفاف خود را در پاسخ به پرسش‌های طرح شده با ورود به وبلاگ این جانب به آدرس:

 http://falsafireza.persianblog.ir

در قسمت «نظرات»، در انتهای پارت "نظرسنجی دانشجویان محترم" ارایه و اینجانب را در اصلاح روش ها و ارتقای توانمندی در ترم های بعد یاری نموده و از حقوق آکادمیک خویش برخوردار شوند.

1.به نظر شما دانشجوی گرامی، نحوه تدریس مطالب در کلاس های درسی شامل گفتار درسی، بیان موضوع و القای کلامی به ذهن توسط اینجانب چگونه می باشد؟

2. نظر شما در مورد پرسش های طرح شده در کلاس و آزمون ها از منظر چگونگی طرح سوال، کیفیت سوال و انطباق با مفاهیم ذهنی چیست؟

3. اگر شما بخواهید به مدرس خود (اینجانب) امتیاز دهید، چه نمره ای خواهید داد؟ چرا؟

4. انتقاد شما به اینجانب چیست؟

5. پیشنهاد شما برای ارتقای کیفیت  آموزش و یادگیری چیست؟

با سپاس فراوان از حسن توجه شما و آرزوی توفیقات رزوافزون.

رضافلسفی


 
 
حسین(ع)پیشرو در فرهنگ انسانیت و آزادگی یا ارباب؟؟
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ آبان ۱۳٩۳
 

وَ لا یَأْمُرَکُمْ أَنْ تَتَّخِذُوا الْمَلائِکَةَ وَ النَّبِیِّینَ أَرْباباً أَیَأْمُرُکُمْ بِالْکُفْرِ بَعْدَ إِذْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل عمران: ۸۰)

و هرگز خدا به شما امر نمی‌کند که فرشتگان و پیامبران را خدایان خود قرار دهید، چگونه ممکن است شما را به کفر بخواند پس از آنکه اسلام آورده باشید؟!

arbab-hossein-1

طی دو دهه اخیر برخی واژه‌ها نظیر نوکر و ارباب وارد ادبیات و فرهنگ حسینی شده است که از ابعاد مختلف قابل بررسی و تأمل است. در این نوشتار تلاش شده است، ریشه‌یابی زبان‌شناختی، مذهبی و جامعه‌شناسانه درباره کلمه «ارباب» و انتساب آن به امام حسین (علیه السلام) صورت پذیرد.

ارباب، جمع مکثر عربی است

در زبان عربی، ارباب جمع کلمه «ربّ» و به معنای خدایان و پروردگاران است [۱]. در سوره یوسف آیه ۳۲ آن جایی که حضرت یوسف (علیه السلام) دو رفیق زندانی خود را مورد خطاب قرار می‌دهد این گونه آمده است:

یَا صَاحِبَیِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (یوسف: آیه ۳۳)

اى دو رفیق زندانیم! آیا خدایان پراکنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر؟

عرب زبان هرگز واژه «ارباب» را که دلالت بر جمع دارد برای یک شخص واحد به کار نبرده است و برای اراده‌ی چنین مفهومی از واژگان «سیّد» و «مولا» استفاده کرده و حتی از مفرد ارباب یعنی «ربّ» نیز برای نامیدن یا صدا زدن نوع انسان استفاده نکرده است. نکته قابل توجه این است که دو کلمه «سیّد» و «مولا» هم برای خدای متعال به کار می‌رود، هم برای انسان. به عنوان نمونه در دعای ابوحمزه ثمالی چندین بار واژه سیّد برای مخاطب قرار دادن خداوند به کار رفته است:

وَ لَیْسَ مِنْ صِفَاتِکَ یَا سَیِّدِی أَنْ تَأْمُرَ بِالسُّؤَالِ وَ تَمْنَعَ الْعَطِیَّةَ [۲]

و واژه «مولا» در مناجات امیرالمؤمنین در مسجد کوفه به کرّات دیده می‌شود:

مَوْلایَ یامَوْلایَ أَنْتَ المَوْلى وَأَنا العَبْدُ وَهَلْ یَرْحَمُ العَبْدُ إِلاّ المَوْلى [۳]

همین دو واژه برای مخاطب قرار دادن ائمه معصومین (صلوات الله علیهم) نیز به کار رفته است. بهترین نمونه‌ی آن دعای توسل است که برای یکایک آن بزرگواران تعبیر ذیل آمده است:

یا سَیِّدَنَا وَ مَوْلانَا إِنَّا تَوَجَّهْنَا وَ اسْتَشْفَعْنَا وَ تَوَسَّلْنَا بِکَ إِلَى اللَّهِ [۴]

لذا بر خلاف کلمه ربّ و ارباب که مختص خدا و پروردگار است، واژگان سید و مولا علاوه بر خدا، برای افرادی که بر انسان حق بزرگی، قیومیت و سرپرستی داشته باشند، به کار می‌رود.

در لغتنامه «لسان العرب» ذیل مدخل ربب آمده است:

ربب [۵]
الرَّبُّ: هو اللّه عزّ وجل، هو رَبُّ کلِّ شیءٍ أَی مالکُه، وله الرُّبوبیَّة على جمیع الخَلْق، لا شریک له، وهو رَبُّ الأَرْبابِ، ومالِکُ الـمُلوکِ والأَمْلاکِ. ولا یقال الربُّ فی غَیر اللّهِ، إِلاّ بالإِضافةِ

همچنین در لسان العرب و الصّحّاح فی اللغة ذیل مدخل أمم و در تعریف کلمه‌ی «إمام» آمده است:

أمم [۶]

والإِمامُ ما ائْتُمَّ به من رئیسٍ وغیرِه، والجمع أَئِمَّة، الإِمامُ الذی یُقْتَدى به وجمعه أَیِمَّة، وأَصله أَأْمِمَة، على أَفْعِلة، وإِمامُ کلِّ شیء: قَیِّمُهُ والمُصْلِح له، والقرآنُ إِمامُ المُسلمین، وسَیدُنا محمد رسول الله، صلى الله علیه وسلم، إِمام الأَئِمَّة، والخلیفة إمام الرَّعِیَّةِ، وإِمامُ الجُنْد قائدهم

از آن چه در لغتنامه‌های مذکور آمده، این گونه می‌فهمیم که «امام» به معنای پیشوا و کسی است که مردم به وی اقتدا می‌کنند و اصلاح کننده و سرپرست مردم است.

ارباب در زبان فارسی و فرهنگ ایرانی

واژه ارباب در زبان فارسی به معنای دارندگان و صاحبان به کار رفته است. مثلاً حافظ شیرازی «ارباب معرفت» را به معنای صاحبان معرفت به کار برده است، اما همچنان ارباب در معنای جمع استعمال شده است:
جان پرورست قصه‌ی ارباب معرفت  –  رمزی برو بپرس حدیثی بیا بگو [۷]

یا در جای دیگر «ارباب حاجت» را به معنای نیازمندان و به مفهوم جمع به کار برده است

ارباب حاجتیم و زبان سؤال نیست – در حضرت کریم، تمنا چه حاجت است [۸]

اما در یک سده‌ی اخیر کلمه ارباب به عنوان اسم مفرد و به معنای مالک، دارا، صاحبِ مِلک، خداوندگار و آقا نیز به کار رفته است. بارزترین نمونه‌ی آن در فرهنگ ارباب و رعیتی و بین خان به عنوان یک فئودال صاحب زمین و پول از یک سو و رعیت به عنوان نیروی انسانی فاقد زمین و سرمایه از سوی دیگر که بر روی زمین یا در دکّان و خانه‌ی ارباب کار می‌کند، کاربرد داشته است.

تاریخ ارباب و رعیتی در ایران همواره با ظلم و بهره‌کشی از نیروی کار همراه بوده است. یک رعیت‌زاده تا آخر عمر رعیت بود و می‌بایست بر روی زمین ارباب کار کند و فرزند ارباب، بدون هیچ زحمتی وارث املاک پدر می‌شد. اگر چه در بین خوانین، بعضاً خان منصفی نیز یافت می‌شده که به رندگی رعیت رسیدگی می‌کرده است، اما شکاف طبقاتی و تبعیض‌هایی که مغایر روح مساوات و عدالت‌آفرین اسلام است، همچنان در فرهنگ ارباب و رعیتی یا ارباب و نوکری به وضوح دیده می‌شده است.

دکتر همایون کاتوزیان در کتاب «ایران؛ جامعه کوتاه مدت» در تشریح اوضاع جامعه‌ی ارباب و رعیتی ایران این چنین آورده است:

اشخاص‌ برخوردار از زمین‌ با عایدات‌ آن‌ هیچ‌ حق‌ مستقلی‌ نسبت‌ به‌ آن‌ نداشتند. این‌ در واقع‌ امتیاز محسوب‌ می‌شد نه‌ حق‌ (یعنی‌ فرمانروا یا والی‌ مورد حمایت‌ او می‌توانست‌ تا زمانی‌ که‌ قدرت‌ داشت‌ این‌ حق‌ را سلب‌ کند). فلور معتقد است‌ که‌ نتیجه‌ منطقی‌ این‌ وضع‌ آن‌ ضرب‌ المثل‌ معروف‌ بود که‌ «هر چه‌ برده‌ دارد متعلق‌ به‌ ارباب‌ اوست»؛ صورت‌ دیگر این‌ ضرب‌المثل‌ این‌ است‌ که‌ «برده‌ و هر چه‌ متعلق‌ به‌ اوست‌ مال‌ ارباب‌ است‌.» این‌ گفته‌ در مورد وضع‌ ایران‌ مناسب‌تر است‌ زیرا (چنان‌ که‌ خواهیم‌ دید) نه‌ تنها اموال‌ بلکه‌ شخص‌ رعیت‌ نیز هر قدر هم‌ که‌ والامرتبه‌ بود، در نهایت‌ در اختیار فرمانروا یا کارگزاران‌ او قرار داشت‌. از آنجا که‌ حکومت‌ مبتنی‌ بر قانون‌ نبود، قدرت‌، مالکیت‌ و نفس‌ زندگی‌ را می‌توانستند بی‌هیچ‌ تشریفات‌ رسمی‌ از فرد بستانند. این‌ ناامنی‌ در تمام‌ اقشار و لایه‌های‌ جامعه‌ گسترده‌ بود. از کدخدای‌ ده‌ تا پیشه‌ور و تاجر و کاسب‌ و کارگزاران‌ دولت‌ و والی‌ و حاکم‌ و مستوفیان‌ و وزیر و سرانجام‌ خود شاه‌. منابع‌ تاریخ‌ ایران‌ آکنده‌ است‌ از نمونه‌های‌ بی‌شمار این‌ ناامنی‌ مال‌ و جان‌. چنان‌ که‌ اشاره‌ کردیم‌ بسیاری‌ از مقامات‌ مهم‌ مملکت‌ بی‌هیچ‌ تشریفات‌ قانونی‌ و محروم‌ از هر نوع‌ دادخواهی‌ کشته‌ شدند و یا اموالشان‌ مصادره‌ شد و علت‌ این‌ اعمال‌ اغلب‌ «سیاسی» بود. اما غارت‌ اموال‌ اشراف‌ و بزرگان‌ مملکت‌ تنها هنگام‌ سقوط‌ ایشان‌ پیش‌ نمی‌آمد، این‌ بلایی‌ بود که‌ ممکن‌ بود در هر زمان‌ نازل‌ شود. [۹]

نکته‌ای که می‌بایست بدان توجه کرد این است که علاوه بر نیت و محتوای بحث، شکل و فرم آن از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. لذا به صرف این که گوینده‌ی «ارباب حسین» قصد بالا بردن جایگاه امام حسین و کوچک کردن خود را در مقابل آن حضرت دارد، جواز چنین استفاده‌ای را صادر نمی‌کند. واژه‌ی «ارباب» دارای سابقه‌ای تاریک و جدا نشدنی است که به صرف نیت گوینده تطهیر نمی‌شود. کما این که ما از تمیزترین و مرغوب‌ترین آفتابه‌ی دنیا برای هیچ فردی آب خوردن نمی‌ریزیم. آفتابه هر چه قدر هم که تمیز و شفاف و زیبا باشد، معانی بدی را به ذهن متبادر می‌کند که آب گوارا را به کام تشنگان مکدّر و ناخوشایند خواهد ساخت.

ائمه معصومین شیعه می‌خواهند یا نوکر؟

پرسش دیگری که در اینجا مطرح می‌شود این است که پیامبر عظیم الشأن اسلام و جانشینان بر حقش چه توقعی از امت اسلامی داشته و دارند؟ آیا می‌توان دستگاه و رابطه‌ای نظیر ارباب و نوکری، خارج از بیانات نورانی ایشان بسازیم؟ امیرالمؤمنین (علیه السلام) در صحرای صفین، ضمن تشریح حقوق متقابل رهبر و مردم تأکید می‌فرمایند:

فَلَا تُکَلِّمُونِی بِمَا تُکَلَّمُ بِهِ الْجَبَابِرَةُ، وَلَا تَتَحَفَّظُوا مِنِّی بِمَا یتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ أَهْلِ الْبَادِرَةِ، وَلَا تُخَالِطُونِی بِالْمُصَانَعَةِ، وَلَا تَظُنُّوا بِی اسْتِثْقَالاً فِی حَقٍّ قِیلَ لِی، وَلَا الِْتمَاسَ إِعْظَامٍ لِنَفْسِی، فَإِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ أَنْ یقَالَ لَهُ أَوِ الْعَدْلَ أَنْ یعْرَضَ عَلَیهِ، کَانَ الْعَمَلُ بِهِمَا أَثْقَلَ عَلَیهِ. فَلَا تَکُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشْوِرَةٍ بِعَدْلٍ، فَإِنِّی لَسْتُ فِی نَفْسِی بِفَوْقِ أَنْ أُخْطِئَ، وَلَا آمَنُ ذلِکَ مِنْ فِعْلِی، إِلَّا أَنْ یکْفِی اللَّهُ مِنْ نَفْسِی مَا هُوَ أَمْلَکُ بِهِ مِنِّی، فَإِنَّمَا أَنَا وَأَنْتُمْ عَبِیدٌ مَمْلُوکُونَ لِرَبٍّ لَا رَبَّ غَیرُهُ؛ یمْلِکُ مِنَّا مَا لَا نَمْلِکُ مِنْ أَنْفُسِنَا، وَأَخْرَجَنَا مِمَّا کُنَّا فِیهِ إِلَی مَا صَلَحْنَا عَلَیهِ، فَأَبْدَلَنَا بَعْدَ الضَّلَالَةِ بِالْهُدَی، وَأَعْطَانَا الْبَصِیرَةَ بَعْدَ الْعَمَی.

پس با من چنان که با پادشاهان سرکش سخن می‏گویند، حرف نزنید، و چنانکه از آدم‏های خشمگین کناره می‏گیرند دوری نجویید، و با ظاهر سازی با من رفتار نکنید، و گمان مبرید اگر حقّی به من پیشنهاد دهید بر من گران آید، یا در پی بزرگ نشان دادن خویشم. زیرا کسی که شنیدن حق، یا عرضه شدن عدالت بر او مشکل باشد، عمل کردن به آن دشوارتر خواهد بود. پس، از گفتن حق، یا مشورت در عدالت خودداری نکنید، زیرا خود را برتر از آن که اشتباه کنم و از آن ایمن باشم نمی‏دانم، مگر آن که خداوند مرا حفظ فرماید، پس همانا من و شما بندگان و مملوک پروردگاریم که جز او پروردگاری نیست، او مالک ما، و ما را بر نفس خود اختیاری نیست، ما را در آن چه بودیم خارج و بدانچه صلاح ما بود درآورد، به جای گمراهی هدایت، و به جای کوری بینایی به ما عطا فرمود. [۱۰]

حتی اگر استفاده از تعابیر ارباب و نوکر از سر عشق و بیانگر نهایت فروتنی باشد -که قطعاً این گونه است- نمی‌توان بر خلاف نصّ صریح آیات و روایات، کلماتی را برای ائمه‌ی معصومین (علیهم السلام) به کار برد که مغایر خواست آن بزرگواران است. در آیه ۱۰۴ سوره بقره آمده است:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَقُولُواْ رَاعِنَا وَقُولُواْ انظُرْنَا وَاسْمَعُوا ْوَلِلکَافِرِینَ عَذَابٌ أَلِیمٌ (بقره: آیه ۱۰۴)

مسلمانان صدر اسلام هنگامى که پیامبر (صلی الله علیه و آله) مشغول سخن گفتن بود و بیان آیات و احکام الهى مى‏کرد، گاهى از او مى‏خواستند کمى با تانّى سخن بگوید تا بتوانند مطالب را خوب درک کنند، و سؤالات و خواسته‏هاى خود را نیز مطرح نمایند. براى این درخواست، جمله‏ «راعنا» که از ماده‌ی «رعى» به معنى مهلت دادن است به کار مى‏بردند. ولى یهود همین کلمه‌ی «راعنا» را از ماده «رعونه» که به معنى کودنى و حماقت است استعمال مى‏کردند. (در صورت اول مفهومش این است: «به ما مهلت بده» ولى در صورت دوم یعنی اینکه «ما را تحمیق کن»!). در اینجا براى یهود دستاویزى پیدا شده بود که با استفاده از همان جمله‏اى که مسلمانان مى‏گفتند، پیامبر یا مسلمانان را مسخره کنند. این آیه نازل شد و براى جلوگیرى از این سوء استفاده به مؤمنان دستور داد به جاى جمله «راعنا»، جمله «اُنظرنا» را به کار برند که همان مفهوم را مى‏رساند، و دستاویزى براى دشمن لجوج نیست. [۱۱]

جمع بندی

چرا استفاده از واژه «ارباب» برای امام حسین (علیه السلام) مناسب نیست؟

  1. ارباب جمع ربّ و مختص خدای متعال است. در آیه ۸۰ سوره آل عمران به صراحت بیان شده است که چنین تعبیری را برای فرشتگان و انبیاء و به طریق اولی برای فرزندان ایشان به کار نبرید. استخدام این کلمه برای وجود مقدس امام حسین (علیه السلام) علاوه بر این که خلاف فصاحت است، بهانه‌ای به دست مخالفان تشیع خواهد داد که شیعیان، امامان خود را پرستش می‌کنند.
  2. پیشینه‌ی کلمه ارباب در زبان فارسی بسیار سیاه و ظالمانه است و با ارباب خواندن امام حسین (علیه السلام) بیش از آن که جایگاه آن حضرت را ترفیع داده باشیم، تقبیح کرده‌ایم. نه تنها ائمه معصومین (علیهم السلام) بل که هیچ عرب زبانی در گذشته و حال، ذوات مقدسه‌ی ایشان را با چنین تعابیری در ادعیه و منثورات مورد خطاب قرار نداده است. آن گونه که خود از نزدیک شاهد بوده‌ام، شیعیان عراق در عاشقانه‌ترین و خاضعانه‌ترین حالات، امام حسین و حضرت ابوالفضل (علیهما السلام) را سید و مولا خطاب کرده‌اند.
  3. نوع رابطه شیعیان با امامان امت، مطابق آیات و احادیث وارده منطبق بر الگوی امام-شیعه یا رهبر-پیرو است و آن چه در قرآن از شیعیان خواسته شده است، محبت ورزیدن به اهل بیت و تبعیت از دستورهای ایشان است نه نوکری. شیعه بودن و تبعیت آگاهانه از امام معصوم، بدون شناخت و عشق ورزیدن ممکن نیست، اما چه بسیار نوکران و رعیت‌هایی که در طول تاریخ، بدون شناخت و محبت و از روی اجبار از صاحبان خود تبعیت می‌کرده‌اند. لذا جایگاه «شیعه» بودن آن گونه که در روایات مختلف آمده است، هرگز قابل مقایسه با شأن و رتبه «نوکری» نیست.

منابع

[۱] لغتنامه دهخدا: مدخل «ارباب»

[۲] دعای ابوحمزه ثمالی؛ امام سجاد (علیه السلام)

[۳] مناجات امیرالمؤمنین در مسجد کوفه؛ مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی

[۴] دعای توسل؛ مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی

[۵] لسان العرب: مدخل «ربب»

[۶] الصّحّاح فی اللغة: مدخل «أمم»

[۷] حافظ: غزل شماره ۴۱۵

[۸] حافظ: غزل شماره ۳۳

[۹] ایران جامعه کوتاه مدت و سه مقاله دیگر؛ همایون کاتوزیان، ترجمه عبدالله کوثری

[۱۰] نهج البلاغه ترجمه مرحوم دشتی: خطبه ۲۱۶

[۱۱] شأن نزول آیه؛ ابن عباس مفسر قرآن


 
 
دفاع‌مقدس‌مامصداقی‌از وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱۱:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۸ شهریور ۱۳٩۳
 

در مدینه دو طایفه عرب نسبتاً قابل ملاحظه به نام اوس و خزرج زندگی می‌کردند. بر حسب آن چه در تواریخ عرب قبل از اسلام هست، اوس و خزرج دو برادری بودند که پس از رویداد حوادث طبیعی خانمان بر باد ده (احتمالاً گفته می‌شود سیل ارم در یمن اینها از جنوب عربستان) مهاجرت کردند به سمت شمال. آنها از یثرب (که مدینه فعلی باشد) عبور می‌کردند، دیدند بد جایی نیست برای ماندن. ماندند. در فاصله‌ای از آنها هم یک عده یهودی در اثر فشارهای حکومت روم، از شمال که منطقه‌ی آبادتری بود متواری شده بودند. اوس و خزرج با بچه‌هایشان آنجا ماندند و آرام آرام تبدیل شدند به دو خانواده‌ی بزرگ. خزرج خیلی بزرگتر بود و اوس هم نسبتاً بزرگ بود. آنها با هم، دوست بودند و خوب بودند و زندگی داشتند.

این یهودی‌های همسایه دیدند اینها آمدند اینجا را گرفتند و کم‌کم عده‌شان زیاد می‌شود و زورمند و قدرتمند می‌شوند؛ اگر همین طور به حال خودشان بگذاریم چهار صباحی نمی‌گذرد که اینها به صورت یک قدرت بزرگ محلی درمی‌آیند و ممکن است موجودیت ما به خطر بیفتد. به خصوص که اینها پشت‌شان به اعراب دیگر گرم است، اما ما از مرکز یهودیت بریده هستیم. چه کنیم؟ شروع به ایجاد رقابت و فتنه‌انگیزی در میان این دو گروه کردند.

این به قرنها قبل از اسلام مربوط است، بر حسب آن چه در اسناد تاریخی ما هست، یهودیان آنها را علیه یکدیگر، تحریک می‌کردند به طوری که آرام آرام پسرعموکشی و برادرکشی در میان اوس و خزرج به اوج رسید. عرب بیابانی منطقه‌ی خشک و گرم، دارای احساسات تند قابل برافروختن و اشتعال، کافی بود که تحریکی بشود، توهینی بشنود، از طرف اینها یک شعر افتخارآمیزی در برابر آنها خوانده بشود و یک گوشه به آنها زده بشود تا آتش اختلاف روشن بشود. به طوری که جنگ‌های پی در پی، نزدیک به ظهور اسلام، در میان اینها ده‌ها سال بود روی داده بود و هر دو طایفه را تحلیل می‌برد.

هر جنگی که روی می‌داد همسایه‌های یهودی چند استفاده می‌کردند: اولاً این اوس و خزرج احتیاج به اسلحه داشتند و یک گروه از این یهودی‌ها در صنایع فلزی کار می‌کردند. بنابراین اسلحه‌های‌شان را می‌ساختند، آماده می‌کردند تا به اینها بفروشند. ثانیاً اینها در اثر جنگ بدهکار می‌شدند و به کار و زندگی و زراعت و دامداری مختصری که داشتند نمی‌رسیدند. احتیاج به پول قرض کردن پیدا می‌کردند. می‌رفتند سراغ همسایه‌ی یهودی پولداری که پول‌هایش را خوابانده بود برای رباخواری و از او با بهره‌های خانمانسوز پول می‌گرفتند. ثالثاً جوانان جنگ‌آور و رشید اینها، جوانان کارآ، در میدان نبرد به خاک و خون می‌غلتیدند و یک مقدار بار از خودشان به جای می‌گذاشتند: زن و بچه‌ی بی‌سرپرستی که اداره‌ی آنها به صورت یک مسئله برای اوس و خزرج در می‌آمد. این وضع سالها ادامه داشت، به طوری که کینه‌های بین اوس و خزرج جزو کینه‌های نمونه در ادبیات عرب قبل از اسلام شد. چند نوع کینه و انتقام‌جویی دیرینه‌ی در اشعار جاهلیت هست که یکی از آنها همین است.

اسلام آمد، پیامبر اسلام آمد، «رحمت للعالمین» آمد، «هدیً للعالمین» هم آمد. پیغمبر و قرآن آمد و این کینه‌ها را ذوب کرد و اوس و خزرج به صورت یک مجموعه‌ی متحد مسلمان با نام پرافتخار انصارالرسول و انصارالاسلام و انصارالایمان، (یاران حق و یاران کتاب حق و دین حق و پیامبر حق) شدند، یکدست و متحد. شاید هنوز دو سال از هجرت نگذشته بود که این آیات نازل شد

وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِیعًا وَلاَ تَفَرَّقُواْ وَاذْکُرُواْ نِعْمَةَ اللّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاء فَأَلَّفَ بَیْنَ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَانًا وَکُنتُمْ عَلَی شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنْهَا کَذَلِکَ یُبَیِّنُ اللّهُ لَکُمْ آیَاتِهِ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ (و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آن گاه که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دلهای شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این گونه، خداوند نشانه‌‏های خود را برای شما روشن می‏کند، باشد که شما راه یابید)

این صف آیات اصولاً بیشتر مربوط است به سال‌های بین یک تا سه هجرت … هنوز زمان زیادی بر این سازندگی روحی تازه نگذشته، هنوز گروه‌هایی از یهود در اطراف مدینه زندگی می‌کنند که از این وحدت و از این شوکت تازه، آن هم شوکتی با روح و پیوستگی به حبل من الله، یک رشته‌ی الهی و پیوند الهی، دلها را به هم پیوسته ناراضی باشند. یکی از اینها یک روز که چند نفر از اوسی‌های مسلمان و خزرجی‌های مسلمان نشسته بودند دور هم، آمد آنجا و شروع کرد به تاریخ‌گویی. ورق کهنه‌های پوسیده‌ی تاریخ تاریک را دو مرتبه شروع کرد باز کردن. ناسیونالیسم مردود مطرود نفاق‌افکن جدایی‌افکن را با شعارهای چند هزار ساله زنده کردن. به این اوسی‌ها یک چیزی گفت و به آن خزرجی‌ها یک چیزی گفت. گفت بله، شما شکست افتضاح‌آمیز آن روز کذایی را به یاد دارید … معمولاً عربها این حوادث را با «یوم» یاد می‌کردند. گفت ای اوسی‌ها! شکست افتضاح‌آمیز روز فلانی را که از دست خزرجی‌ها خوردید به یاد دارید؟ شروع کرد این خاطره‌ها را زنده کردن و آرام آرام اینها را برافروخته کردن. در همان یک جلسه این جاسوس توانست این دو گروه تازه مسلمان به برادری رسیده را چنان علیه یکدیگری خشمگین کند که همانجا گفتند قرار ما با شما پس‌فردا فلان‌جا.

خبر رسید به پیامبر (ص). در چنین لحظات حساس وحی الهی می‌آمد و آن چه را پیامبر باید بگوید به صورتی جامع‌تر و جالب‌تر بر دل و زبان او می‌نهاد. این آیات بر آنها خوانده شد: «آی مسلمان‌ها! اگر گوش بدهید به حرف گروهی از این اهل کتاب، اینانی که قبلاً کتاب آسمانی به ایشان داده شده، شما را بعد از مؤمن و مسلم شدن به راه کفر برمی‌گردانند. شما چرا به راه کفر خواهید آمد با این که آیات خدا بر شما خوانده می‌شود و رسول خدا در میان شما هست؟ و هر کس به خدا پناه برد و به رشته‌ی او دست زند به راه راست هدایت شده. ای مسلمان‌ها یاد خدا باشید، پروای خدا داشته باشید؛ تقوای از خدا، خداترسی. این روح را در خودتان زنده نگه دارید. ببینید چه آسان دشمن می‌آید و گوهر گرانبهای اسلام را از چنگ‌تان می‌رباید! باید این گوهر گرانبها را تا آخرین لحظه‌ی زندگی داشته باشید و نمیرید مگر مسلمان. «واعتصموا بحبل الله جمیعاً و لاتفرقوا» چه شد؟ یادتان رفت ارزش عالی این نعمت خدا را؟ «واذکروا نعمت الله علیکم اذ کنتم اعداء فالّف بین قلوبکم». شما همه دشمن بودید، اما خدا در پرتو ایمان و اسلام و نعمت بزرگش، دلهای شما را با هم مهربان کرده بود. یادتان رفته بود آن کینه‌های دیرینه چه شد؟ یادتان رفت «کنتم علی شفا حفرة من النار»؟ یادتان رفت که بر لب گودال آتش قرار داشتید، که باید در می‌افتادید، فرو می‌افتادید در آن گودی آتش سوزنده، و خدا شما را نجات داد؟ خدا آیات خود را این طور روشن و واضح برای شما بیان می‌کند به این امید که شما به راه بیایید.

نقل از کتاب «نقش آزادی در تربیت کودکان»، مجموعه سخنرانی‌های شهید آیت الله دکتر بهشتی، صفحات ۱۲۴ تا ۱۲۷


 
 
بهترین فرصت برای زندگی بر مبنای صفر
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٥ تیر ۱۳٩۳
 

یکی از روش‌های بودجه‌بندی به ویژه در کشورهای توسعه‌یافته، روش بودجه‌بندی بر مبنای صفر است. اساس این روش مبتنی بر نوسازی و تحول است بدین صورت که فعالیت‌های بی‌ثمر سال گذشته کنار گذاشته می‌شود. در این روش برای تنظیم بودجه‌ی سال آینده، بررسی می‌کنند که چه برنامه‌هایی ناموفق بوده است و در اولین گام بودجه‌ی این قبیل برنامه‌ها را صفر می‌کنند و به تعبیر واضح‌تر آنها را حذف می‌کنند. لازمه‌ی اجرای چنین روشی دو شرط اساسی است: یکی این که از برنامه‌های قبلی‌تان ارزیابی درستی داشته باشید که کدام موفق و مفید بوده‌ است و کدام خیر. دوم این که شهامت و قاطعیت لازم برای حذف آن برنامه‌های ناموفق را داشته باشید، چون برای حذف باید با ذینفعان قبلی بجنگید و جلوی برخی اسراف‌ها را بگیرید.

چنین روشی تا به حال در نظام بودجه‌بندی دستگاه‌های دولتی ایران اجرا نشده است، چرا که نه ارزیابی صحیحی از برنامه‌های اجرا شده ارائه شده است و نظارت ذی‌حساب‌های دستگاه‌های اجرایی و دیوان محاسبات و سازمان بازرسی کل کشور بر عملیات بودجه، عمدتاً نظارت کمّی است نه کیفی و از سوی دیگر کسی شهامت قطع بودجه‌ی برخی برنامه‌های بی‌فایده‌ یا دستگاه‌های بی‌بازده را نداشته است و ضمناً اجرای این روش متضمن در اختیار داشتن نیروهای خبره در امر برنامه‌ریزی، تصویب، اجرا و نظارت بر بودجه است که در حال حاضر چنین ظرفیتی به میزان لازم در دستگاه‌های مرتبط با بودجه اعم از دولت، مجلس و قوه‌ی قضائیه وجود ندارد و به حرف همین معدود کارشناس موجود هم کسی گوش نمی‌کند.

بودجه‌بندی بر مبنای صفر برایم موضوع جالبی بود تا بر اساس آن ایده‌ی «زندگی بر مبنای صفر» را مطرح کنم. در «زندگی بر مبنای صفر» هر سال برای یکی دو روز خودمان را از شر‌ّ روزمرگی‌های زندگی خلاص کنیم و لختی از این چرخ و فلک زندگی پیاده شویم و بیندیشیم به کجا می‌رویم؟

یکی یکی برنامه‌های زندگی‌مان را ارزیابی کنیم که کدام مفید است و کدام مضرّ؟ کدام یک به درد می‌خورد و آخر و عاقبت دارد و کدام نه آخر دارد و نه عاقبت؟ رفاقت‌مان را با کدام دوست و رفیق و همکار ادامه دهیم و پرونده‌ی کدام دوستی‌ها را ببندیم؟ تماشای کدام فیلم و سریال را ادامه دهیم و کدام را قطع کنیم و کدام را به برنامه‌هایمان بیفزاییم؟ و به تعبیر بهتر بودجه (زمان و توان) کدام برنامه را صفر کنیم و برای کدام برنامه‌ها بودجه (زمان و توان) بیشتری بگذاریم.

خدایا! شرمنده‌ام که در تمام این سال‌ها، تو برای من سنگ تمام گذاشته‌ای و من تا توانسته‌ام از بودجه‌ای که برای تو گذاشته‌ام کاسته‌ام.

خدایا! من از تفریغ بودجه و دیوان محاسبات تو می‌ترسم!

ربّنا عاملنا بفضلک و لاتعاملنا بعدلک یا کریم

پروردگارا با ما بر مبنای فضل و کرمت رفتار کن و نه بر اساس عدلت ای بزرگوار! [اگر چه ما بودجه‌ی تو را بر مبنای صفر محاسبه کرده‌ایم!!!]

ماه رمضان نزدیک است و بهترین فرصت برای زندگی بر مبنای صفر.


 
 
از چشمانی دیگر با نگاهی دیگر..........
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱٠:٤٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٥ اردیبهشت ۱۳٩۳
 

قوه خیال یکی از قوای چهار گانه انسان است که هنر، فلسفه، ریاضیات و شعر و داستان، بدون وجود چنین قوه‌ای بروز و ظهور نخواهند داشت. قوه تخیل امکان پرواز ذهن به ناشناخته‌ها و ناممکن‌ها را فراهم می‌آورد. آدمی سوار بر بال خیال به هزاران سال قبل یا بعد، یا به فرسنگ‌ها دورتر و حتی به سایر کرات آسمانی پرواز می‌کند. قدرت انتزاع ذهن، امکان بیرون کشیدن مفاهیم از مصادیق را فراهم می‌آورد و اشکال و معانی گوناگون را فارغ از آن که در عالم واقع تحقق‌پذیر باشند یا نباشند به یکدیگر ربط می‌دهد یا با هم در می‌آمیزد.بی‌شک اغلب ابداعات و اختراعات بشر، ریشه در روح خیال‌پرداز و آرمان‌خواه او داشته‌اند. قانع نبودن به وضعیت موجود و میل به پیشرفت و بهتر زیستن و آگاهی یافتن از موجودات و مفاهیم و سرزمین‌های ناشناخته، دانشمندان و جستجوگران فراوانی را متحمل ساعت‌ها تحقیق و پژوهش و پویش کرده است تا مگر بر تصورات و تخیالات‌شان جامه‌ی عمل بپوشانند یا رمز پدیده‌ای ناشناخته را بگشایند و یا قفل بسته‌ی مجهولات بشری را به مدد اندیشیدن و آزمودن بگشایند.کسانی که سالیان سال به دنبال تبدیل مس به طلا بودند، علی رغم تحقق چنین رؤیایی، دانش کیمیا یا شیمی را بنیان نهادند و اگر همین خیال به ظاهر باطلِ تبدیل مس به طلا نبود، آیا علم شیمی تا بدین مرحله پیشرفت کرده بود؟ اگر رؤیای دست‌یابی به شبه قاره هند از آن سوی اقیانوس اطلس در سر کریستوف کلمب وجود نداشت، آیا هرگز قاره‌ی آمریکا توسط وی کشف می‌شد؟ اگر مارتین لوتر کینگ برای همزیستی مسالمت‌آمیز مردمان ایالات متحده مرتباً تکرار نمی‌کرد که «من رؤیایی دارم»، امروز سیاهان آمریکا از چنین حقوقی برخوردار بودند....؟جامعه‌ی ایرانی علاوه بر فانتزی‌های شاد که صرفاً جنبه‌ی سرگرمی و فکاهی دارند، به شدت نیازمند خیال پردازی برای ترسیم جامعه‌ی رؤیایی و ایده‌آل خویشتن است. آن چه به انسان شور و امید می‌دهد و تحمل سختی‌ها را میسر می‌کند، دست‌یابی به یک زندگی آرمانی و تحقق‌پذیر است. راه حل خروج از بن‌بست‌های فکری و کلید گشایش معضلات اجتماعی همواره در دست کسانی بوده که با قوه‌ی تخیل خود از چارچوب‌های بسته‌ی ذهنی گریخته‌اند، خود را محصور پارادایم‌های موجود نکرده‌اند و مسأله را دیگر گونه دیده‌اند. افرادی که از قوه‌ی تخیل قدرتمند بهره‌مندند، فراتر از عصر خود زندگی می‌کنند و پیشرفت و توسعه به شدت نیازمند وجود چنین افرادی است.البته ذکر این نکته بدیهی است که تخیل بدون عمل، خیال‌بافی و خوش‌خیالی است و بین خیال‌پردازی آگاهانه به منظور دستیابی به اهداف قابل تحقق و خیال‌بافی کودکانه که ایمان و اتقانی برای رسیدن در آن نیست و چونان خواب سحرگاهی است که با تابش اولین پرتو خورشید، کاخ یخی رؤیاها فروخواهد ریخت، تفاوت فراوان وجود دارد.جامعه‌ی بدون رؤیا، جامعه‌ا‌ی ایستا است که تسلیم شرایط زمان و مکان شده است. جامعه‌ی بدون رؤیا، جامعه‌ی احساسی بدون هدف است که با هر بادی به سویی متمایل خواهد شد و کوچکترین بحران اجتماعی، سیاسی یا اقتصادی به شدت این جامعه را دچار تلاطم خواهد کرد.لذا نوشتن سند چشم‌انداز و تدوین راهبرد، برای جامعه‌ی خیال‌پرداز و آرمان‌خواه معنا خواهد داشت. در غیر این صورت تنظیم بهترین و اصولی‌ترین چشم‌اندازها برای جامعه‌ای که تمایلی به تحرک ندارد و نمی‌خواهد از نیازهای اولیه زندگی پا را فراتر نهد، سودی نخواهد داشت. وجود چشم‌انداز و هدف یک امر دستوری نیست که با تصویب و ابلاغ محقق شود، بل که لازمه‌ی نگارش چشم‌انداز، خیال‌پردازی و آرمان‌خواهی و میل به پیشرفت و ترقی است و اگر این پیش شرط حیاتی برای چشم‌انداز وجود نداشته باشد، سند چشم‌انداز کاغذ پاره‌ای نیست.

 


 
 
صرفاًجهت اطلاع
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۳:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ فروردین ۱۳٩۳
 

ضرب الاجل یا deadline به معنای آخرین مهلت برای انجام کاری است که فرد برای تحویل آن تعهد ساختاری یا اخلاقی دارد و در صورت انجام نشدن آن، متضرر خواهد شد. زندگی دانشجویی حتی پیش از ورود به دانشگاه دارای ضرب‌الاجل است. کنکور نخستین ضرب‌الاجل یک متقاضی ورود به محیط دانشگاهی است و یک دانشجوی بالقوه برای به فعلیت رساندن دانشجویی خود باید با سایر مدعیان به رقابت بپردازد و در روز و ساعت مقرر، توانمندی‌های خود را به منصه‌ی ظهور برساند.پس از قبولی در کنکور و ورود به دانشگاه، موعدها و ضرب‌الاجل‌های دیگری برای دانشجو تعیین می‌شوند. از امتحانات کلاسی و میان‌ترم گرفته تا تحویل پروژه و ارائه تحقیق و نهایتاً امتحانات پایان ترم که هر کدام سررسید مشخصی دارند و عدم انجام تعهدات در موعد خود، دانشجو را با جرایم و خساراتی روبرو خواهد ساخت.بعد از فراغت از تحصیل، به جز افرادی که شغل‌شان ماهیت پروژه‌ای دارد، فارغ‌التحصیلان عموماً دچار روزمرگی و زندگی بدون ددلاین می‌شوند. فقدان ضرب‌الاجل در زندگی، شاید برای عده‌ای مایه‌ی آرامش و آسایش و فراغت بال و خاطر باشد، اما برای افرادی همچون من که حیات و پویایی خود را در تلاش و زندگی علمی می‌دانند یک مرگ حتمی و قطعی است


 
 
معرفی کتاب فقهی حقوقی
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ٩:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۳ اسفند ۱۳٩٢
 

«بازجویی؛ بایدها و نبایدها»

این کتاب ماحصل تلاش کارگروه فقه اطلاعاتی وزارت اطلاعات است که در سال ۱۳۹۱ به قلم احمد عابدی و توسط سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح منتشر شده است. اهمیت این کتاب از آن جهت است که تمامی توصیه‌ها و آموزه‌های کتاب مستند به آیات، روایات و سخنان حضرت امام خمینی است و اگر چه به لحاظ حقوقی، در محاکم قضایی قابل استناد نیست، لکن از آن جهت که قوانین حقوقی ما عمدتاً از فقه شیعی استخراج شده است، قابل استفاده خواهد بود.

صداقت قلم و سلامت نفس نویسندگان این اثر، در سطر سطر کتاب موج می‌زند. صفحه‌آرایی این کتاب ارزشمند منقوش به گل‌های زیبا و متنوع است و مطالعه‌ی یک کتاب بسیار جدّی را فرح‌بخش و شادی‌آفرین کرده است. انتخاب فونت‌های متنوع و طرح روی جلد مناسب نیز از دیگر محاسن این کتاب است.

کتاب «بازجویی؛ بایدها و نبایدها» ابتدا به تعریف بازجویی پرداخته و مواردی نظیر «مصاحبه‌های گزینشی» و «استیضاح» را نیز در زمره‌ی بازجویی می‌شمارد. سپس بازجویی را به عنوان یکی از مقدمات و شرایط لازم برای صدور حکم توسط قاضی قلمداد می‌کند و انجام بازجویی را از شئون حاکم شرع می‌داند که در چنین شرایطی هر کسی حق بازجویی کردن ندارد و صرفاً کسانی که به لحاظ قانونی مأذون باشند، در حد اختیاراتی که به ایشان تفویض شده است، مجاز به بازجویی خواهند بود.

آن چه در این کتاب ذکر شده، بیشتر ترسیم یک مدینه‌ی فاضله از یک بازجویی ایده‌آل است. نگارنده کتاب به انواع حیله‌ها و ترفندهای بازجویی اشاره می‌کند و بلافاصله مجاز و غیرمجاز بودن این روش‌ها را بررسی می‌کند. به عنوان مثال در صفحه ۸۸ آمده است:

«هر نوع حیله‌ای شرعاً جایز نیست. بسیاری از حیله‌ها، دروغ فعلی هستند یا دروغ رفتاری به شمار می‌آیند. کسی که شغل اصلی او نظافت‌چی بودن نیست، اما به این طریق می‌خواهد عمل کند و مراقب عمل مردم یا افراد متهم باشد، با عمل نظافت‌گری خود مرتکب دروغ رفتاری و کذب فعلی –نه قولی- شده است».

در صفحه ۸۹ تهدید متهم حرام شمرده شده است:

«تهدید، خودش به تنهایی یکی از عناوین محرمات بوده و تهدید کردن هر انسانی، هر چند متهم یا مجرم باشد، حرام است و گناه تهدید، گناه بسیار بزرگی است؛ به طوری که شدّت کیفر مجازات محارب، به جهت همین تهدید و ایجاد رعب است.»

 در همین صفحه در خصوص تطمیع آمده است:

«تطمیع به تنهایی یکی از عناوین محرمات نیست؛ البته اگر تطمیع  دروغ باشد، داخل در مبحث “وعده دروغ” خواهد بود و حکم همان را دارد و اگر دروغ نباشد، تطمیع صادقه از اموال بیت‌المال، قطعاً مجاز نیست»

در صفحه ۹۰ کتاب نویسنده با تقبیح بازجویی به سبک غربی نوشته است:

«برخی از نویسندگان غربی معتقدند بازجو باید پس از شروع کردن بازجویی، صندلی خود را به متهم نزدیک کند به طوری که در نهایت یکی از زانوهای متهم بین دو زانوی او قرار گیرد. اما این کار از نظر فقه شیعه مجاز نیست؛ زیرا روشن است که این عمل، آرامش متهم را از بین می‌برد و سبب اضطراب روحی در متهم می‌گردد و قطعاً کاری حرام است. به هر حال رعایت اصول اخلاقی و انسانی و شرعی بر همه چیز مقدم است و ما معتقدیم که هدف، وسیله را توجیه نمی‌کند و باید از این گونه رفتارهای غیرانسانی پرهیز نمود.»

در صفحه ۹۰ آمده است:

«کسی که در بازجویی از ضرب و شتم استفاده می‌کند، در واقع عدالت را فدای امنیت کرده و در قربان‌گاه امنیت، عدالت را ذبح نموده است.»

در صفحه ۹۴ و ذیل عنوان «هدفمند و جهت‌دار بودن بازجویی» آمده است:

«هر گاه پرونده‌ی جرایم امنیتی، در نهایت به جرایم اخلاقی منتهی گردید، این نشانه‌ی انحراف بازجو و انحراف از هدف و نشانه‌ی تخلف بازجو است»

در فصل هشتم کتاب می‌خوانیم:

«اعمال زور در هر صورت و به هر شکلی که باشد، محکوم است؛ چه اعمال زور به صورت جسمانی باشد و چه روانی. دین اسلام، شکنجه را در هیچ شرایطی مجاز نمی‌داند و حتی قاضی نیز نمی‌تواند مجوز آن را صادر کند (صفحه ۹۵ تا ۹۶)»

«اموری که بازپرس نباید وارد آنها شده و درباره‌ی آنها تحقیق یا سؤال نماید، عبارتند از: گرایشات جنسی و مسائل اخلاقی و آن چه که عرفاً جزء حریم خصوصی شمره می‌شود. (صفحه ۹۸)»

«هر مجلسی، نوعی امانت است … اگر متهم به عمد یا سهو، چیزی از کارهای خلاف خود در باب مسائل جنسی را بیان کرد و یا چیزی که نوعی تعرّض و هتک حرمت دیگران بود را بر زبان آورد، اینها مصداق امانت بوده و بازجو حق ندارد آنها را ثبت کرده و یا به افراد دیگر گزارش دهد. (صفحه ۱۰۱)»

«بازجویی در ساعت خواب متهم یا در زمانی که او به شدت گرسنه یا تشنه است، جایز نیست. پس از دو ساعت بازجویی باید به متهم، تنفس داده شود. (صفحه ۱۰۴)»

«تفتیش خانه بدون حضور و صاحب‌خانه، مجاز نیست؛ و همچنین تفتیش خودرو و یا هر وسیله‌ی نقلیه یا تفتیش ساک و چمدان و اثاث هر شخصی بدون حضور صاحب آنها جایز نیست (صفحه ۱۰۵)»

در فصل دهم کتاب با عنوان «بررسی سوالات بازجویی از جهت حلال و حرام» مطالبی مطرح شده است  از جمله:

«سوال کردن از اموری که تفتیش عقاید محسوب می‌شود، مجاز نیست. بازپرس، حق ندارد از متهم سوال کند که عقیده شما درباره ولایت فقیه چیست؟ یا عقیده شما درباره عزاداری، روضه‌خوانی و … چیست؟ و اگر بازجو چنین سؤالاتی بنماید، طبق صریح قانون اساسی، مجرم بوده و باید تعزیز شود»

«سؤال کردن احکام فقهی از متهم نیز حرام است. از هیچ متهمی نمی‌توان احکام عبادات و مسائل توضیح المسائل را مورد سؤال قرار داد و یا در بازپرسی، مصاحبه و گزینش و استخدام نیز نباید اینها را ملاک قرار داد؛ چنین عملی با روح دین در تضاد است؛ همچنان که نباید از محل شهادت یا محل دفن فلان شهید و یا فلان سردار، سؤال نمود.» (صفحه ۱۱۴)

«سؤال کردن از روش زندگی همسر، پدر و مادر و دیگر اعضای خانواده نیز حرام است؛ مثلاً جایز نیست که از متهم سؤال شود که آیا مادرش باحجاب است یا خیر؟ هم‌چنان که نمی‌توان از متهم یا کسی که متقاضی استخدام است، سؤال نمود که آیا نماز می‌خواند یا خیر؟ روزه می‌گیرد یا خیر؟ و حتی سؤال از این که معتاد به مواد مخدر است یا خیر و یا مشروبات الکلی می‌نوشد یا خیر نیز نباید پرسیده شود؛ زیرا تمام اینها مصداق تجسس بوده و حرام است»

«به طور کلی، هر سؤالی که عرفاً مصداق تجسس باشد، حرام است و از این جهت، فرقی بین بازجویی از متهم و مصاحبه برای گزینش و آزمون برای استخدام نیست» (صفحه ۱۱۵)

در مقدمه‌ی کتاب از سال ۹۱ به عنوان سومین سال تأسیس گروه «فقه الأمن» در وزارت اطلاعات یاد شده است.  به هر حال تأسیس گروه‌هایی از این دست که در راستای انطباق رفتار یک نهاد امنیتی با شرع مقدس و قانون باشد و مجریان امور را مقید و ملزم به رعایت یک سلسله دستورالعمل‌های مشخص بکند، قطعاً مایه‌ی خیر و برکت خواهد بود.

دشواری کار بازجویی

کار بازجویی از آن جهت بسیار دشوار و پیچیده است که از یک سو فرد بازجو ملزم به رعایت قانون و اخلاق انسانی و اسلامی است و از سوی دیگر معمولاً افرادی مورد بازجویی قرار می‌گیرند که متهم به ارتکاب اعمال خلاف قانون و بزه اجتماعی هستند که شاید کمترین پایبندی به رعایت اخلاق و احکام اسلام نداشته باشند. این یک جدال نابرابر است که بازجو شونده به راحتی می‌تواند دروغ بگوید اما بازجو حتی از دادن وعده‌ی دروغ نیز منع شده است. علاوه بر این، سر و کلّه زدن با افراد بزهکار رفته رفته بر خلق و خوی بازجو اثرگذار خواهد بود.

فصل نوزدهم کتاب با عنوان «مهم‌ترین آفت بازجویی» به همین موضوع اختصاص یافته است. در ابتدای این فصل آمده است:

«اگر بازجویی هیچ ضرری نداشته باشد، جز این که بازجو مجبور است مدتی با انسان‌های خلاف‌کار، هم‌نشین شده و سخنانی درباره‌ی جرم و گناه را بشنود، برای ضرر بازجویی کافی است؛ زیرا این سخنانی که صحبت از گناه و انجام کارهای خلاف هستند، بازگویی و نیز شنیدن آن‌ها قطعاً تأثیر منفی در روح انسان می‌گذارند. اما آسیب دیگری وجود دارد که فوق همه‌ی اینها است و آن مسئله‌ی سست شدن اعتقادات و باورهای دینی بازجو، هنگام بازجویی از افراد خلاف‌کار گروه‌های فکری ضالّه است.»

برخی خطاها که در دانش مدیریت رفتار سازمانی نظیر «خطای هاله‌ای» برای مصاحبه‌های استخدامی ذکر شده است، مبتلا به بازجویان نیز خواهد بود. چه بسا فردی بی‌گناه دستگیر شده باشد اما چون اغلب متهمان در ابتدای کار خود را بی‌گناه قلمداد می‌کنند، خطای اثر هاله‌ای بازجو را در شرایطی قرار دهد که به دنبال اثبات مجرمیت فرد دستگیر شده باشد.

فصول بیستم و بیست و یکم کتاب با عناوین «مقاومت در اسارت» و «ضدّ بازجویی» به روش‌هایی که ترفندهای بازجویان را خنثی می‌کند اشاره کرده است. در این دو فصل ابتدا به مبانی نظری و فقهی مقاومت در اسارت، لزوم و ضرورت آن پرداخته شده است و سپس به مباحثی همچون «تقیه»، احکام اخلاقی، راه‌های مقاوم‌سازی، خودکنترلی، آشنایی با حقوق اسرا و مصوبات و قوانین جهانی مرتبط و نهایتاً فنون زنده ماندن در زندان اشاره شده است. بخش‌هایی از این دو فصل را که به نظرم جالب بود انتخاب کرده‌ام:

«امروزه در مفهوم جهاد، تحوّلی بنیادین صورت گرفته و جنگ نرم با همه‌ی ابعاد آن (جنگ فرهنگی، عقیدتی به وسیله کتاب‌ها، سایت‌ها، خبرگزاری‌ها، فیلم‌های مستهجن، شبهه‌افکنی، عرفان‌های کاذب، فرقه‌های نوظهور، بی‌حجابی و …) نیز بخش مهمی از جهاد را به خود اختصاص داده، در این صورت «مقاومت در اسارت» حتی شامل جوانانی که هر روزه در خیابان‌ها، کلاس‌های درسی دانشگاه و نیز محل کار، تفریح و پای تلویزیون، اینترنت، سینما و … در معرض تهاجم فرهنگی دشمن قرار گرفته‌اند، نیز می‌شود و باید برای مقاوم‌سازی و آسیب‌ناپذیری آنان، برنامه‌ریزی شود (صفحه ۱۹۸)»

«استفاده از همه‌ی حیله‌ها مثل بهلول که عالم و متکلمّی بزرگ بود، اما خود را به دیوانگی زد و فعالیت خود را زیر چتر جنون ادامه می‌داد و نیز آموزش و فراگیری روش‌های ضدّبازجویی و انجام و به‌کارگیری آن‌ها و نیز فراگیری روش مقابله با دستگاه‌های دروغ‌سنج و هم‌چنین آموزش روش مقابله با شرایط سخت و دشوار برای مقاوم‌سازی، ضرورت دارند (صفحه ۲۰۲)»

«کسی که به دست دشمن اسیر شده، سعی کند چهره‌ی بازپرس را به خاطر بسپارد؛ سعی کند که روی شخصیت بازپرس دشمن تأثیرگذار بوده و بر او تسلّط پیدا کند؛ روش تهدید و تحبیب را در نظر داشته باشد؛ یعنی نه از خشونت بازپرس اولیه، ترس به خود راه دهد و نه در برابر بازپرس دوم که می‌خواهد با مهربانی وارد شده و از بازپرس اولیه بدگویی می‌کند، اظهار خوشحالی نماید؛ اینها همه بازی و نمایش است (صفحه ۲۱۲)»

یک اشکال؛ یک انتقاد

صفحات ۸۲ تا ۸۹ کتاب دچار بهم ریختگی است. صفحات ۸۳ و ۸۷ عیناً تکرار شده است و سرفصل‌های کتاب در این چند صفحه منطبق با فهرست نیست.

در مقدمه کتاب (صفحه ۲۴) آمده است:

«مهم‌ترین چیزی که مردم از حکومت انتظار دارند، مسئله‌ی امنیت است»

اما هیچ گونه سند یا استدلالی برای این مدعای خود ارائه نکرده است.

حال آن که در فصل ششم کتاب (کیفیت بازجویی) و در صفحه ۹۱ نویسنده می‌گوید:

«در منطق دین اسلام و به ویژه در سنّت و سیره‌ی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام)، همیشه عدالت، سرلوحه‌ی تمام حرکت‌ها است و امنیت، فدای عدالت می‌گردد. امنیت خودش به تنهایی هدف نبوده و مطلوبیت ذاتی ندارد، بلکه امنیت به عنوان مقدمه برای رسیدن به کمالات دیگر است؛ مثلاً امنیت باید وجود داشته باشد تا زمینه برای تعلیم و تربیت و تهذیب نفس و رشد و استکمال روح و معنویت فراهم شود. بنابراین، امنیت هدف اصلی نیست.»

 


 
 
از قانون تا قانون؟؟؟؟؟؟؟
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳٩٢
 

مجازات چک برگشتی در عربستان سعودی

آگهی را وزارت تجارت و صنعت منتشر کرده و ترجمه‌اش بدین صورت است:

چک بی‌محل کشیدم

                      پس دستگیرم کرد

مجازات چک بدون محل بدین شرح است:

  • سه سال زندان
  • ۵۰۰۰۰ ریال سعودی (با ریال ۸۰۰ تومان، معادل ۴۰ میلیون تومان) جریمه نقدی
  • اعلام نام فرد به عنوان «بدحساب»

آیا اگر در ایران نیز چنین مجازاتی برای چک برگشتی وجود داشت، باز هم در سال ۱۳۹۰ شاهد برگشت خوردن ۳۵۰۰۰ میلیارد تومانچک بودیم؟ ‍‍‍{+}


 
 
← صفحه بعد