گامی به سوی عدالت

عروس حضرت قران نقاب انگه بر اندازد ............................ که دارلملک ایمان را مجرد یابد از غوغا

آپارتمان سه (3)طبقه ی اساتید.........///
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱
 

همه‌ی اساتیدی که تا کنون با آنها درس داشته‌ام از سه
گروه خارج نبوده‌اند:

 

استاد عاشق:

استاد عاشق، استادی است که عشق به تدریس و معلمی، عشق به دانش و دانشجو و عشق
به آموختن و آموزاندن در وجودش موج می‌زند. استاد عاشق، برای عشقش درس می‌دهد، برای
عشقش مطالعه می‌کند، برای عشقش درشتی‌ها و بی‌ادبی‌های دانشجویان را تحمل می‌کند،
تا بپروراند و می‌سوزد تا بسازد و می‌میرد تا برویاند. قبل از این که چیزی را تدریس
کند، خودش فهمیده است و در دریای رشته‌ی تخصصی‌اش، چونان غواصی غور کرده است و
کلامش به سان درّ و گوهری است که از بحر مکاشفت صید نموده است. علم را سوار بر مرکب
عشق به دانشجویان ارائه می‌کند. من تقریباً هر آنچه در دانشگاه و غیر دانشگاه
آموخته‌ام، از اساتید عاشقم آموخته‌ام.

استاد کاسب:

استاد کاسب، استادی است که استادی برایش حرفه‌ای است مثل تعویض روغنی، مثل
نجاری، مثل بزّازی و لوله‌فروشی و بقّالی. درس می‌د‌هد تا پول بگیرد و طبیعتاً در
واگذاری آموخته‌هایش اهل حساب و کتاب است. اگر به حرفه‌اش هم علاقه داشته باشد از
جنس عشق نیست، از نوع دلبستگی تاجر است به تجارت‌خانه و حجره‌اش. با همه اهل معامله
است. راهنمایی پایان‌نامه را وقتی قبول می‌کند که بداند از دل این پایان‌نامه یکی
دو تا مقاله به نامش در می‌آید. کتاب می‌نویسد که حق‌التألیف بگیرد. سخنرانی می‌کند
که معروف شود. مقاله می‌نویسد که ارتقای درجه استادی بگیرد و نه برای توسعه و
پیشرفت دانش. فلذا مرعوب قدرت است و ثروت. آخر کار نیز غشّ در معامله می‌کند و داخل
علمی که می‌فروشد هم آب می‌‌کند و سکّه‌اش در بازار دانشمندان قلب و بدلی است. درس
و دانشجو و دانشگاه برایش در حکم کالا و مشتری و بازار است. او به واقع کاسبی است
که در کسوت استادی درآمده است.

استاد بوق:

استاد بوق، استادی است که کلاً از مرحله پرت است. شاید نفر اول کنکور یا شاگرد
اول کلاس هم باشد و در پاسخ دادن به سؤالات امتحانی و تست و کنکور مهارت
خیره‌کننده‌ای داشته باشد ولی اصولاً ساختار ذهنی‌اش از جنس محفوظات است و نه
مفهومات. لذا بیشتر شبیه دستگاه Voice Recorder عمل می‌کند که مطالب را حفظ کرده و
تحویل می‌دهد، فهمی در کار نیست. خودش تحلیلی از دانسته‌هایش ندارد. خورجینی از
مباحث است و کشکولی از معالم که هیچ درک کلی از دانسته‌هایش ندارد. این گونه اساتید
اگر جزوه یا پاورپوینت با خودشان نبرند، کلاً تعطیل می‌شوند. معمولاً این گونه
اساتید از دنیای تئوری نمی‌توانند پا را فراتر نهند و علاوه بر این که به درد تدریس
نمی‌خورند، به هیچ درد دیگری هم نمی‌خورند. احتمالاً باید کارمندی ساده می‌شدند یا
کارگری که بتواند کارهای عادی و تکراری را انجام دهد، اما به دلیل بروکراسی حاکم بر
دانشگاه‌های ما و نظام کمّی ارزشیابی و ارتقا، سر از جایگاه استادی درآورده‌اند.
استعاره‌ی بوق به تعبیر سعدی از آن جهت است که بلندآواز میان‌تهی‌اند.


 
 
حراج قبولی 100% در آزمونهای ارشد ودکتراتوسط موسسات آموزشی بدو جا نمونییییی!!!؟؟
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٩ اسفند ۱۳٩۱
 

در این نوشته به بررسی نقش و کارکرد این گونه مؤسسات خواهم پرداخت و برخی مسائل پشت
پرده‌ی آنها را برای شما بازگو خواهم کرد:

خاصیت اصلی این آموزشگاه‌ها

مهم‌ترین حسن ثبت‌نام در این مؤسسات، داشتن برنامه‌ریزی درسی است. بدین
معنی که شما طبق یک تقویم آموزشی مجبور هستید در یک سری تاریخ‌های معین، سرفصل‌های
مشخص شده از سوی آموزشگاه را مطالعه کنید. این باعث می‌شود که مطالعه‌ی شما متوازن
شود و همه‌ی دروس را به طور منظم بخوانید و ضمناً در دوره‌های متناوب بخوانید و پس
از آزمون از میزان عمق مطالعه‌ی خود مطلع شوید. وجود مشاور یا پشتیبان آموزشی که
خود بلد راه است نیز از دیگر مزیت‌های ثبت‌نام در این آموزشگاه‌هاست. برخورداری از
کلاس درس نکته و تست به ویژه برای کسانی که در کارشناسی ارشد قصد تغییر رشته دارند،
مناسب است، به شرط این که استاد کارکشته باشد و کلاسش ارزش شرکت کردن داشته
باشد.

معایب و خسارات جبران ناپذیر

بزرگترین عیب این مؤسسات، ایجاد توهم در ذهن داوطلبان است به گونه‌ای که
هر یک از این‌ها سعی می‌کنند مؤسسه‌ی خود را بهترین، نمونه سوالاتشان را
استاندارد‌ترین، طراحان سؤال را زبردست‌ترین، اساتیدشان را پرفسورترین و خلاصه هر
چه که دارند را با یک پسوند «ترین» به خلق الله قالب کنند. جالب‌تر از همه این که
خودشان هم باورشان شده است، مثل آن چاخان ملا نصرالدین که گفت ته کوچه آش نذری
می‌دهند و وقتی دید همه دارند می‌روند خودش هم قابلمه به دست به راه افتاد! با چند
نفر از مسئولین آزمون مدیریت پارسه که صحبت می‌کردم، این قدر این عزیزان غرق در
ابهت و شکوه پارسه شده بودند که طاقت کوچکترین انتقادی را نداشتند. به ایشان عرض
کردم شما دچار پدیده‌ی «تفکر گروهی» یا Group think شده‌اید. این مسأله باعث ایجاد
یک نوع اعتماد به نفس کاذب برای رتبه‌های خوب در آزمون‌های آزمایشی می‌شود و از سوی
دیگر باعث دلسردی و ناامیدی رتبه‌های پایین می‌گردد، در حالی که در آزمون سراسری
شاید عکس این اتفاق بیفتد.

پول دوستی و پول پرستی این مؤسسات اشکال دیگری است که باعث می‌شود،
همه‌ی تعهدات اخلاقی‌شان را زیر پا بگذارند و به لطایف الحیلی داوطلبان را ترغیب به
شرکت در همه‌ی کلاس‌ها و حضور در همه‌ی آزمون‌ها بکنند:

پارسه لپ تاپ جایزه می‌دهد [زرشک!]

وقتی شما در پارسه ثبت‌نام می‌کنید به شما وعده‌ی اهدای لپ تاپ، در صورت
کسب امتیاز لازم (200) از مجموع آزمون‌ها، داده می‌شود. این اولین حقه‌ای است که
شما را تطمیع می‌کند در همه‌ی آزمون‌ها ثبت نام کنید. اما غافل از این که درجه‌ی
سختی آزمون دست طراحان سؤال مؤسسه است و به راحتی می‌توان درجه را جوری تنظیم کرد
که کسی 200 امتیاز را نیاورد. فقط به عنوان نمونه عرض می‌کنم، در سال 88 نفر اول
آزمون‌های مدیریت اجرایی در پارسه موفق به دریافت لپ‌تاپ نشد!

پارسه قبولی شما را بیمه می‌کند [بی‌خیال!]

در هنگام ثبت‌نام به شما فرمی داده می‌شود که تحت شرایطی در صورت عدم قبولی در کنکور سراسری کل هزینه ثبت نام
به شما برگردانده می‌شود. اما این شرایط شما را ملزم به ثبت نام در همه کلاس‌ها
می‌کند و ضمناً شما باید حداقل نمره‌ی میانگین قبولی را در آزمون پایانی کسب کنید و
جالب این که حداقل را هم مؤسسه تعیین می‌کند. از آن طرف انتخاب رشته را هم موسسه
برای شما انجام می‌دهد و قبولی در پیام نور دارقوزآباد نیز از سوی مؤسسه قبولی تلقی
می‌شود!

 

راز حضور نفرات اول کنکور در سنجش تکمیلی به عنوان مشاور

بر خلاف آن چه ابتدائاً به ذهن می‌رسد، این نفرات اول
کنکور
که به عنوان مشاور در سنجش تکمیلی فعالیت می‌کنند خودشان در آزمون‌های

سنجش تکمیلی شرکت نکرده‌اند. بلکه این زرنگی سنجش تکمیلی است که این عزیزان را در
ازای پرداخت حق الزحمه‌ی شایان توجه برای یک یا دو روز در هفته به کار گرفته است.
هیچ یک از دو مشاور بنده در سنجش تکمیلی خودشان در این آزمون‌ها شرکت نکرده بودند و
به گفته‌ی یکی از مسئولین این مؤسسه بقیه افراد نیز غالباً این گونه هستند. اما
سنجش تکمیلی، حداقل‌های «مدیریت ارتباط با مشتریان» یا CRM را رعایت می‌کرد و نه
تنها اسم و مشخصات این افراد را منتشر کرده است، بل‌که در صورت نیاز ایمیل شخصی و
شماره همراه آنها را در اختیار می‌گذاشت.

 

بالاخره کدام آموزشگاه؟

جمع‌بندی شخصی بنده بر اساس تجربیات و مشاهداتم و همچنین پرس و جو از
دیگران بر این است که پارسه در رشته‌های فنی و علوم پایه تیم قوی‌تری دارد (با
همه‌ی دغل‌بازی‌هایش) و در رشته‌های علوم انسانی رقابت بین ماهان و سنجش تکمیلی
است. . این‌ها وحی منزل نیست و مشاهدات و دیدگاه‌های شخصی بنده است. امید
که برای شما راهگشا باشد.


 
 
سال نو مبارک
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ٢:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٦ اسفند ۱۳٩۱
 

سال نو
مبارک

 

و بروید گل بیداری، دانایی،
آبادی

در ذهن زمان

و بروید گل بینایی، صلح، آزادی،
عشق

بر روی زمین

سال نو
مبارک

((تقدیم به همه ی دوستداران خدا))


 
 
گول+خوردن=کلاه در سر رفتن!!!!!!!!!!!
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱
 

در این نوشته به بررسی راه‌های مختلفی که به تعبیر عامه سر افراد کلاه گذاشته
می‌شود خواهیم پرداخت:

  1. تطمیع: به طمع انداختن یکی از متداول‌ترین راه‌هایی است که
    حتی به طور رسمی در دروس بازاریابی معرفی می‌شود. مثلاً بانک‌ها برای تشویق افراد
    به سپرده‌گذاری، انواع جوایز رنگارنگ و فریبنده را به نمایش می‌گذارند و قرعه‌کشی
    را هر چند ماه یک بار تمدید می‌کنند که شما هوس نکنید پول را از حساب‌تان خارج
    کنید. یا مثلاً این پیتزا فروشی‌هایی که می‌گویند یکی بخر! دو تا ببر! یا روش‌هایی
    که شرکت‌های هرمی برای جذب مشتری استفاده می‌کنند همگی ریشه در نقطه ضعف آدمی به
    نام طمع دارد. طمع یعنی من می‌خواهم یک شبه پولدار شوم، طمع یعنی می‌خواهم پول یک
    پیتزا بدهم و دو تا ببرم.
  2. ترحّم: به معنای تحریک عواطف و احساسات بشر دوستانه انسان.
    گداها عمدتاً از این روش استفاده می‌کنند. با یکی از کارکنان بانک
    ملی  درباره کمبود پول خرد صحبت می‌کردم، گفت خدا را شکر من
    اینجا مشکل پول خرد ندارم. گفتم: چطور؟ گفت: چون یکی از گداهای میدان در این بانک
    حساب دارد و هر روز نزدیک به پنجاه هزار تومان پول خرد برایم می‌آورد! این داستان
    مربوط به زمانی است که سکه ربع و تمام بهار آزادی صدوپنجاه و سیصد هزار تومان بود. خوب اگر ما بدانیم که
    درآمد این گداها چندین برابر یک مدیر است آیا باز هم به او کمک می‌کنیم؟
  3. تحریض: به معنای به شوق آوردن و تحریک کردن.در یک شب سرد زمستانی یکی از برادران کرد با همان شلوارهای
    گشاد و دو دستگاه دریل (مته برقی) وارد مغازه دوستم  شد و گفت: «آقا دلر! می‌خوای؟» گفتم:
    نه! گفت: «قیمتش خوبه‌ها» گفتم: چند؟ گفت: 60 هزار تومن گفتم: نه بابا! چه خبره؟
    گفت: شما دو تا ببر 60 تومن گفتم: نه گرونه! گفت: سه تا ببر 60 تومن. گفتم: نه
    ..... و همین طور ادامه داد تا گفت: «آقا اصلاً ازت خوشم اومده هشت تا ببر 60 تومن
    یعنی تقریباً دونه‌ای 8 هزار تومن!» یک لحظه دست
    و دلم شل شد که بخرم ولی مجدداً به عقلم رجوع کردم و منصرف شدم] گفتم: نه اصلاً
    دریل یا به قول شما دلر نیاز ندارم. بعداً تحقیق کردم دیدم اینها دریل‌های چینی است
    و به قیمت پنج هزار تومان در بازار موجود است.
  4. ایجاد اعتماد: یکی از روش‌هایی که در بازار برای کلاه‌بردای
    مرسوم است، خریدهای با رقم بالا و تسویه حساب‌های به موقع است که در فروشنده ایجاد
    اعتماد می‌کند و فرد شیاد در آخرین معامله اقدام به بردن بالاترین حجم کالا و فرار
    برای همیشه اقدام می‌کند. در سطح خرد برخی از کسبه‌ی محل که می‌دانند افراد به آنها
    اعتماد دارند و قیمت تک تک اقلام را جمع نمی‌زنند تا با قیمت کل مقایسه کنند این
    روش را استفاده می‌کنند.به طور کلی انسان میل به این دارد که با اعتماد به یک نفر،
    عقل و اندیشیدن و کنترل کردن‌های مکرر را تعطیل کند و کار خودش را راحت کند. افراد
    سودجو از همین نقطه ضعف برای کلاه‌برداری استفاده می‌کنند.
  5. تشابه: خیلی از محصولات چینی دقیقاً شبیه به محصول اصلی است،
    حتی همان آرم را هم جعل کرده است و شباهت آن با برند اصلی موجب اشتباه خریداران
    می‌شود. همیشه باید به یاد داشته باشیم که هیچ ارزانی بی‌حکمت نیست!
  6. اعتماد به نفس بالا در دروغگویی: برخی فروشندگان ساحر هستند،
    یعنی چنان شما را مسخ می‌کنند که خودتان باورتان نمی‌شود. روزی برای خرید شیر مخلوط
    ظرفشویی به مغازه‌ای مراجعه کردم و گفتم مارک شیبه می‌خواهم. یک جعبه بسیار زیبا و
    بی‌نام و نشان برای من آورد که من هر جای جعبه و بدنه‌ی شیر را نگاه کردم اثری از
    مارک شیبه نبود. گفتم: «هیچ کجای این ننوشته شیبه، حتی آرم شیبه را هم ندارد» گفت:
    «شما خاطرت جمع باشه این شیبه است! شما اینو ببر اگه شیبه نبود با من، بیار من پس
    می‌گیرم» این نهایت وقاحت و دروغگویی در روز روشن است. یکی نیست بگوید مرد حسابی من
    می‌خواهم ده هزار تومان پول بدهم لوله‌کش این را ببندد، شیری که آچار بخورد و زخمی
    بشود را مگر می‌شود پس داد!
  7. تهدید و ارعاب: در زمان جنگ یکی از منافقین از بیرون پادگان
    با آشپزخانه پادگان تماس می‌گیرد و با صدایی کلفت و خشن خودش را سرهنگ فلانی معرفی
    می‌کند و از او می‌پرسد که برای امشب چند تا غذا پخته‌اند؟ سرباز بیچاره هم از ترس
    پاسخ می‌دهد فلان قدر. از همین اطلاعات ساده می‌فهمند مثلاً امشب صد نفر بیشتر در
    پادگان نیست و می‌توانند حمله کنند.
  8. جذابیت‌های جنسی: از این روش معمولاً برخی بوتیک‌داران با
    استخدام خانم‌های بزک‌کرده برای جلب مشتری استفاده می‌کنند، حتی برخی تبلیغات
    تلویزیون نیز با استفاده از زنان و دختران زیبا بیننده را تشویق به خرید کالای خود
    می‌نمایند و اثر ذهنی مطلوبی از خود به جای می‌گذارند.
  9. تکرار: زمانی که یک کار تکرار می‌شود و ما به آن عادت
    می‌کنیم، دیگر کمتر به آن فکر کرده و آن را کنترل می‌کنیم. مثلاً فرض کنید یک نفر
    مرتباً به سازمانی مراجعت می‌کند و انتظامات نیز پس از هماهنگی با واحد مربوطه او
    را تأیید می‌کند و به داخل می‌فرستد. بعد از مدتی که این کار تکرار شد، انتظامات
    دیگر حال و حوصله زنگ زدن ندارد و با دیدن آن فرد می‌گوید: آقا شما بفرمایید داخل!
    اما غافل از آن که شاید دیگر ورود او ضرورتی نداشته باشد. افرادی که در هنگام شمارش
    پول کف‌زنی می‌کنند از همین شگرد استفاده می‌کنند، یعنی با شمارش چند باره‌ی یک
    دسته اسکناس پس از این که ذهن فرد خسته شد، در یک فرصت مناسب بخشی از آن را در
    دستشان مخفی می‌کنند.
  10. همدردی: خیلی از افرادی که در شهر و دیاری غریب هستند، وقتی
    می‌بینند فردی مهربانانه پیش‌شان می‌نشیند به راحتی سفره‌ی دلشان را باز می‌کنند و
    به او اعتماد می‌کنند. فرد شیاد نیز از این نقطه ضعف استفاده می‌کند و پول و اموال
    با ارزش او را در یک لحظه غفلت او می‌رباید.
  11. تملّق: افرادی که دچار ضعف شخصیت هستند و خودشان را به تعریف
    و تمجید دیگران محتاج می‌بینند بسیار در خطر دام تملّق و چاپلوسی افراد شیّاد
    هستند. بهترین نمونه‌ی آن داستان معروف کلاغ و روباه در کلاس دوم ابتدایی است.
  12. پرت کردن حواس: از دیگر روش‌های افراد شیّاد این است که حواس
    شما را در لحظه‌ی پرداخت پول یا تحویل کالا پرت می‌کنند و در آن لحظه‌ی سرنوشت‌ساز
    شما متوجه نمی‌شوید که چطور شد شما یک همچین چیزی خریدید؟ یا مثلاً یکی از شگردهای
    کیف قاپ‌ها این است که پای شما را لگد می‌کنند و سپس شروع به عذرخواهی می‌نمایند،
    در حالی که شما از یک سو دچار درد شدید پا هستید و از سوی دیگر حواستان به عذرخواهی
    اوست، فرد دیگری کیف‌تان را می‌قاپد.
  13. تحمیق: یعنی احمق انگاشتن، شما را در خرید آن کالا چنان
    ناوارد جلوه می‌دهند و اصطلاحات مختلف را بلغور می‌کنند که واقعاً خودتان هم
    باورتان می‌شود شاید او راست می‌گوید و اطلاعات من غلط باشد.
  14. رو دربایستی: برخی مغازه‌داران چنان مشتری را تحویل می‌گیرند
    و دائماً برای او اجناس مختلف را باز می‌کنند که طرف احساس کند اگر خرید نکند زشت
    است و برای رهایی از شرمندگی بالاخره یک چیزی می‌خرد.
  15. بهره‌گیری از اعتقادات و تعصبات: مثلاً اینهایی که کنار
    خیابان یک قرآن کوچک جزء ۳۰ را به قیمت هزار تومان یا یک برگ زیارت عاشوار را به
    قیمت ۲۰۰ تومان می‌فروشند، از عقاید پاک مردم نسبت به قرآن و ادعیه استفاده
    می‌کنند. برخی دیگر نیز با استفاده از عنوان تیم فوتبال یا خواننده‌ی محبوب افراد
    بر روی کالای کم ارزش آن را به قیمت بالایی به فروش می‌رسانند.

اگر در همه‌ی موارد فوق دقت کنید، همگی یک فصل مشترک دارند و آن هم بهره‌برداری
شیادان از نقطه ضعف‌های انسان‌هاست. در سیستم‌های رایانه‌ای و شبکه‌ای نیز دقیقاً
همین است. یعنی هکر با استفاده از یک نقطه کور، یک باگ برنامه‌نویسی، یک اشکال در
طراحی پروتکل TCP/IP و امثال اینها موفق به نفوذ در شبکه و دسترسی به اطلاعات یا
انهدام آنها خواهد شد.


 
 
سر انجام آقا و خانومه کنکور؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩۱
 

پرداختن به موضوع حذف یا بقای کنکور سراسری و مقایسه‌ی آن با کشورهای
توسعه یافته بدون در نظر گرفتن ساختار سیاسی حکومت، اساساً محل اشکال است. در
کشورهایی که حکومت مرکزی قدرتمند است و میل به کنترل فرایندها در وی قوی است، وجود
کنکور سراسری که این آزمون توسط یک مرکز واحد به نام سازمان سنجش، طراحی و برگزار
می‌شود، به عنوان پیامد تمرکزگرایی قابل مطالعه و بررسی خواهد بود.

حرکت‌هایی نظیر تمرکز آزمون دکتری، تمرکز جذب اعضای هیئت علمی
دانشگاه‌ها، تمرکز ارائه خدمات اینترنت از طریق شرکت مخابرات و انحصار رادیو و
تلویزیون در دست صدا و سیما، همه و همه پیامدهای وجود یک حکومت تمرکزگراست که میل
به تجمیع قدرت در مرکز و اعمال مقررات یکسان و یک شکل برای تمام جامعه را دارد.

بزرگترین حسن ساختار متمرکز، ایجاد نظم و اعمال قوانین متحدالشکل است که
در صورت رعایت کامل قوانین، پیامد آن برقراری «تساوی» و نه لزوماً «عدالت» است. بین
دو مفهوم تساوی (Equality) و عدالت (Justice) تفاوت‌های بنیادین وجود دارد. در یک
مثال ساده می‌توان گفت: «تساوی یعنی این که به همه مردم ایران، اعم از فقیر و غنی،
نوزاد و بزرگسال، روستایی و شهری، نفری 45 هزار تومان یارانه بدهیم، اما عدالت یعنی
این که از دهک‌های بالای جامعه مالیات بگیریم و به دهک‌های پایین جامعه یارانه
بدهیم تا تعادل برقرار گردد».

بزرگترین اشکال ساختار متمرکز این است که توجه خودش را معطوف مرکز
می‌کند و از توسعه‌ی مناطق دور دست باز می‌ماند. ساختار متمرکز از نیروها و
استعدادهای محلی غفلت می‌ورزد و نظر دولت مرکزی را به کل جامعه بسط می‌دهد و باعث
به وجود آمدن سری بزرگ و تنه‌ای نحیف و لاغر خواهد شد. یعنی عملاً نیروهای مستعد
تحصیلی به جهت گستردگی امکانات به سمت مرکز متمایل می‌شوند و موجب تشدید تمرکزگرایی
خواهند شد.

«نابرابری شدید جغرافیایی» در توزیع نخبگان

کنکور سراسری امکان رقابت در شرایط مساوی را فراهم می‌سازد و به صورت
ظاهری عدالت را برقرار خواهد کرد. حال آن که افراد مختلف از طبقات اجتماعی، شهرهای
گوناگون و قومیت‌های متنوع با شرایط یکسان به آزمون سراسری وارد نمی‌شوند و از
فرصت‌های آموزشی برابری برخوردار نیستند. از سوی دیگر توسعه به معنای رشد متوازن
نیازمند توزیع نخبگان در سراسر جامعه است. یعنی همه‌ی استان‌ها و همه‌ی مناطق کشور
برای قدم گذاشتن در مسیر پیشرفت نیازمند حضور افراد با تحصیلات عالی و ممتاز است.
در حکومت‌های فدرال معمولاً هر فرد در دانشگاه ایالتی و محلی استان محل سکونت خود
مشغول به تحصیل می‌شود و این مسأله به توازن توزیع نخبگان و آهنگ یکنواخت رشد در
سراسر کشور کمک خواهد کرد.

در سال 1947 در فرانسه کتابی با عنوان «پاریس و بیابان فرانسه» به قلم
شخصی به نام گراویه انتشار یافت که در پیدایش دیدگاه آمایش سرزمین بسیار مؤثر
افتاد. گراویه در کتاب خود به خوبی تمرکز فعالیت‌ها در پاریس و رها شدن بخش بزرگی
از سرزمین فرانسه را نمایان می‌ساخت.

پیامد برگزاری کنکور سراسری، سوق دادن نخبگان به سمت پایتخت و شهرهای
بزرگ است که بر اساس مشاهدات می‌توان دریافت، اکثر نخبگان به مواطن خود برنمی‌گردند
و همراه با ارتقاء سطح تحصیلات، سطح توقعات‌شان از امکانات و رفاهیات زندگی تغییر
کرده و زندگی در شهرهای بزرگ را به شهرهای متوسط و کوچک زادگاه خود ترجیح می‌دهند و
حتی به عنوان عضو هیئت علمی دانشگاه نیز تمایل چندانی به بازگشت ندارند. نتیجه آن
می‌شود که مرکز و چند شهر بزرگ به لحاظ تراکم نخبگان روز به روز قوی‌تر و شهرهای
کوچک سال به سال تُنُک‌تر و خلوت‌تر می‌شود و کنکور سراسری که در ظاهر عادلانه به
نظر می‌رسید در بلند مدت به بی‌عدالتی منطقه‌ای و محلی در بهره‌مندی از حضور نخبگان
خواهد انجامید. یعنی اگر از ابتدا به جای برگزاری کنکور سراسری، سیاست‌های توسعه‌ی
منطقه‌ای به گونه‌ای اجرا می‌شد که نیروهای مستعد، در همان دانشگاه‌های محلی و
منطقه‌ای با شرایط مطلوبی جذب می‌شدند که به تقویت سطح محلی می‌انجامید، امروز شاهد
این سطح از نابرابری توزیع نخبگان در کشور نبودیم.

فصل ششم برنامه‌ی پنجم توسعه کشور به موضوع «ﺗﻮﺳﻌﻪ ﻣﻨﻄﻘﻪ‌ای»
اختصاص یافته است، اما مهم‌ترین عامل توسعه یعنی حضور منابع انسانی نخبه و اثرگذار
در این برنامه‌ریزی منطقه‌ای نادیده گرفته شده است. به واقع کسانی که می‌بایست سطح
محلی را ارتقاء دهند، نیروهای نخبه و مستعد بومی و محلی هستند که دل در گروی پیشرفت
زادگاه و سرزمین آباء و اجدادی خود دارند و لازم است با افزایش آگاهی و ایجاد شرایط
مناسب زندگی برای ایشان، «توسعه محلی و منطقه‌ای» را از امری دستوری، آیین‌نامه‌ای
و «برون‌زا» به حرکتی خودجوش و فرایندی «درون‌زا» تبدیل کرد.

ساز و کار کنکور سراسری با شیوه کنونی موجب افزایش تمرکز نخبگان در مرکز
است که با اهداف توسعه سطح محلی و منطقه‌ای در تناقض است. تمرکززدایی اگر قرار است
فراتر از شعار و قانون به آن پرداخته شود، لازمه‌اش واگذاری اختیارات و امکانات
بیشتر به استان‌ها و اولویت قائل شدن برای نیروهای بومی در پذیرش دانشگاه‌های محلی
است. اگر چه این مسأله هم‌اینک تحت عنوان «قطب» و سهمیه‌بندی مناطق یک، دو و سه در
نظر گرفته شده است، اما تأثیر قابل ملاحظه‌ای در تمرکززدایی و تقویت سطح محلی
نداشته است.

لازم به ذکر است که نگارنده به هیچ عنوان با ادامه تحصیل دانش‌آموزان
مستعد در دانشگاه‌های تراز اول کشور مخالف نیست، بل‌که هدف از طرح این موضوع شکستن
دور باطلی است که نخبگان محلی را برای ادامه زندگی به سمت پایتخت و شهرهای بزرگ سوق
می‌دهد و عملاً دست مناطق محروم را از نیروهای توانمند خالی نگاه می‌دارد.

شرط معدل به جای کنکور؛ امیدها و تردیدها

هر زمانی که عرضه کمتر از تقاضا باشد، شاهد افزایش قیمت و رقابت
متقاضیان خواهیم بود و هر مصرف‌کننده‌ای که قیمت بیشتری بپردازد می‌تواند از همان
عرضه محدود برخوردار شود. همین داستان در خصوص عرضه و تقاضای رشته‌های دانشگاهی
صادق است. یعنی حتی اگر تعداد متقاضیان ورود به دانشگاه با ظرفیت دانشگاه‌های کشور
در یک سال تحصیلی کاملاً برابر باشد، باز هم برای رسیدن به رشته‌ها و دانشگاه‌های
برتر رقابت وجود دارد. پس تا زمانی که شاهد نابرابری عرضه و تقاضا هستیم، گریزی از
گزینش و رقابت افراد ورودی نخواهیم داشت.

راه حل فعلی، برگزاری آزمونی سراسری به نام کنکور و به منظور سنجش برتری
و شایستگی افراد واجد صلاحیت است. این روش از آن جهت که دارای شکلی یکسان است، نقطه
قوت و از آن جهت که مبتنی بر مهارت تست‌زنی و سنجش محفوظات و اطلاعات سطحی و غیر
تحلیلی دانش‌آموزان است، نقطه ضعف به حساب می‌آید. به واقع افرادی که مهارت‌های
توصیفی و خلاقیت بیشتری دارند و از هوش هیجانی و انرژی عاطفی بالاتری برخوردار
هستند، اما توانایی تست‌زنی آنها در یک محدوده‌ی زمانی سه چهار ساعته پایین است،
نمی‌توانند در کنکور موفق ظاهر شوند و به جایگاه واقعی خود و رشته مورد علاقه خود
دست یابند.

راه حل «شرط معدل» به جای «کنکور» از این جهت که توانایی دانش‌آموزان را
به جای یک آزمون چهار ساعته در یک بازه‌ی زمانی سه ساله مورد سنجش قرار می‌دهد نقطه
قوت است، اما اشکالاتی به آن وارد است:

1. دکتر محمدحسین پورکاظمی معاون سابق سازمان سنجش در مصاحبه با ایسنا و
در مخالفت با این طرح ابراز داشته است: «در کنکور سال 86 در گروه آزمایشی علوم
تجربی تعداد داوطلبان دارای معدل 19 به بالا بیش از سه برابر ظرفیت رشته پزشکی بوده
است که در این رابطه واضح است که معدل حساسیت لازم را برای تفکیک علمی دانشجویان
نداشته و ملاک و معیار مناسبی برای گزینش دانشجو نیست. وی با اشاره به وجود حدود 7
هزار دانش آموز حائز معدل بالای 5/19 تصریح کرد: وقتی نمرات تا این حد به هم نزدیک
باشد واریانس نمرات کم بوده و قدرت تمیز کاهش پیدا می‌کند».

2. افرادی که به هر دلیلی اعم از بحران‌های دوران بلوغ و نوجوانی،
نتوانند نمرات خوبی در دبیرستان کسب کنند، به صرف اتکاء به شرط معدل، امکان ادامه
تحصیل در رشته‌ها و دانشگاه‌های خوب و پرطرفدار را نخواهند داشت. نخبگان و
دانشمندان متعددی را می‌توان نام برد که دوره‌ی دانش‌آموزی را با نمرات پایین به
پایان رسانده‌اند و پس از ورود به بازار کار و از دهه‌ی سوم زندگی به بعد به این
نتیجه رسیده‌اند که می‌بایست ادامه تحصیل دهند. اتکاء به شرط معدل این فرصت را از
این گروه خواهد گرفت. مطابق قانون حذف کنکور «بهبود ارتقاء سوابق تحصیلی برای
داوطلبانی که علاقمند به جبران سوابق تحصیلی خود در همه یا بعضی از موارد درسی می
باشند برعهده کارگروه (کمیته) موضوع ماده است»، این بدان معنی است دانش‌آموزی که
معدل پایینی کسب کرده است، عملاً می‌بایست برای رساندن معدل خود به سطح مطلوب،
تمامی دروس سه سال دبیرستان را مجدداً امتحان بدهد.

3. اشکالی که در عدم توجه به توسعه‌ی منطقه‌ای و تقویت سطح محلی در بخش
قبل بدان اشاره شد، همچنان وجود دارد و در قانون موسوم به «حذف کنکور» مصوب سال
1386 اشاره‌ای به رفع این مشکل نشده است. در بخشی از «سند راهبردی کشور در امور
نخبگان» مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی آمده است: «ایجاد فرصت فعالیت برای صاحبان
استعدادهای برتر و نخبگان در "مناطق مختلف" با ایجاد ساز و کارهای
حمایتی در زمینه‌های آموزشی، پژوهشی و مهارتی». به نظر نگارنده یکی از بهترین
شیوه‌های تحقق این بند، تغییر ساز و کار کنکور سراسری به عنوان یکی از حلقه‌های
توسعه‌ی منطقه‌ای به گونه‌ای است که موجب جذب نیروهای مستعد و نخبه بومی در فرایند
بازسازی استان‌ها و مناطق محروم گردد که قطعاً این مهم می‌بایست با فرهنگ‌سازی،
حمایت‌های مادی و معنوی دولت و عزم و اراده‌ی منطقه‌ای و محلی محقق گردد.

جمع‌بندی

کنکور به معنای فرایند رقابت ورود به دانشگاه می‌بایست به گونه‌ای اصلاح
گردد که ضمن بهره‌مندی از روایی مطلوب در سنجش توانایی تحصیلی و تأمین «عدالت فردی»
به معنی دست‌یابی افراد به دانشگاهی که استحقاق آن را دارند، توزیع نخبگان بین
دانشگاه‌های کشور را نیز به گونه‌ای رقم بزند که نهایتاً به پیشرفت همه‌ی مناطق
کشور و توسعه‌ی منطقه‌ای بیانجامد و «عدالت اجتماعی» را نیز تأمین کند.