گامی به سوی عدالت

عروس حضرت قران نقاب انگه بر اندازد ............................ که دارلملک ایمان را مجرد یابد از غوغا

فردایی که امروز می شود؟؟؟؟
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱٢:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۱ امرداد ۱۳٩۱
 
                         فردایی که امروز می شود؟ 
                                                               
                                                               
آمدند تحقییرمان کردند......؟
آمدند انکارمان کردند........؟
آمدند حمله کردند...........؟
آمدند غارت کردند.....................؟
آمدند شکنجه کردند.............؟
آمدند کشتند.................؟
اما در انتها ما پیروز شدیم...........(گاندی)
فردا..................؟
فردا کارهارا از سر میگیریم فردا در این بخش تغییرات کارامد ومفیدی خواهیم داد فردا..فردا..... فردا.........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اینها
گزاره ها و نهادهایی است که هرروز از زبان مسئولان میشنویم دریغ از اینکه
ما در قرن بیست و یکم زندگی میکنیم نوزادان ما در بهترین فضا ها با تکنولو
زی روز در آغوش مادر هایشان می آرامند از مهدکودک به دانشگاه میرسند این یک
عصر از زندگی است که برای انها طی میشود.این است مراحل ورود یک دانشجو به
دانشگاه یک کارمند به اداره یک رئیس به ریاست یک مسئول به مسئولییت
و........ .
اما در پس همه ی اینها من میخواهم وقتی که شما نمی خواهید
مسئولییت کامل کارها را به عهده بگیرید به اهدا فم برسم زمانیکه وقت
رویارویی با من را ندارید به اهدافم برسم زمانیکه بستر مناسب نیست به
اهدافم برسم زمانیکه شما وقتی برای حل مسائل پیش پا افتاده ی من ندارید من
به اهداف پیش پا افتاده ام برسم آیا اینها گناه است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو
با این تغییرو تحولات هر روزیت برای من چهارراه یی از علامت سوال درست کردی
که چراغ راهنما ییش هم خراب است حتی از یک افسر راهنمایی هم که راهنمای را
ه من باشد دریغ کردی و میبینی که در اینچهارراه هرکس که زورش بیشتر است
راه خودش را باز میکند.
ای مسئول گناه من در پشت این ترافیک سنگین چیست؟

عزیزان من دوران نمایندگی کوتاه ومسئولییت شما سنگین و هر فعل و ترک و گفت و سکوت شما در دیوان الهی ثبت و ماندگار است .سوگند نامه را که باید با نیت خوانده شود همواره در یاد نگهدارید و خود را با آن تطبیق کنید بدین ترتیب حسنه ی ماندگاری از خود بر صحیفه الهی باقی خواهید گذارد))


 
 
آستان وفا
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٦ امرداد ۱۳٩۱
 

آستان وفا

آستان وفا

 

ای بارگاه تو، آسمانی‌ترین آستان‌ها

و ای حکایت عشق‌بازی با تو، بهترین داستان‌ها

دیر آمده‌ام ولی آمده‌ام

آلوده‌ام ولی بزرگی از آن توست که بر این آستان آسوده‌ام

بر آستان وفا و مهربانی تو سر نهاده‌ام و دل به غیر تو نداده‌ام

و اگر امید گشایشی باشد از باب لطف و کرم و مهربانی توست

معبودا! معشوقا!

مهربانا! چنان گرم در آغوشم گرفته‌ای که گویی من اصلاً گناه نکرده‌ام

و چنان پیش رویم نشسته‌ای که گویی بنده‌ای غیر از من نداری

از یک سومبهوت میهمان‌نوازی کریمانه‌ات شده‌ام و از سوی دیگر شرمسار آلودگی‌ها وناراستی‌های وجودم

چرا که این روح نامعطّر ناموزون، تناسبی با این میهمان‌خانه‌ی مصفّا ندارد

فقط می‌توانم بگویم: «خدایا! شرمنده‌ام»

ولی شرمندگی نقطه‌ی بازگشت به سوی توست

تازه داستان عاشقی آغاز شده است ..                                                     

                               بر آستــان وفــا سر نهاده‌ایم و هنـوز                 

 

                               اگر امید گشایش بود از این باب است 

 

(شعر از ه. الف. سایه)


 
 
ارتباط سوره قـدر با امام زمان(عـج)(مقاله برگزیده مسابقه قدر موعود)
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱
 

ارتباط سوره قـدر با امام
زمان­
(عـج)[1]

چکیده

از آیات سوره قدر و دلایل عقلی و نقلی دیگر به روشنی
دانسته می­شود که شب قدر منحصر به سال خاصی نیست و در هر سال شبی وجود دارد که از
هزار ماه برتر است و در آن شب فرشتگان به همراه روح به زمین فرود می­آیند و مقدّرات
معیّن شده از سوی خدا را تا شب قدر سال آینده به زمین می­آورند. از سویی از روایات
آمده در تفسیر آیات سوره استنباط می­شود که فرشتگان در شب قدر مقدّرات را به نزد
«حجت الهی» می­آورند و بر حضور مبارکش عرضه می­کنند؛ این حقیقت با تصریح فعل مضارع
«تَنَزَّلُ» دلالت بر تجدید و استمرار داشته و نزول ملائکه و روح را همه ساله تا
قیامت اثبات می­نماید. این مقاله به دنبال این هدف است که با استفاده از قرآن،
تفاسیر و روایات روشن سازد که منزل­گاه فرشتگان آستان مبارک ائمّه
اطهارعلیهم­­السّلام است و در زمان ما «امام زمان» همان کسی است که فرشتگان برای
طواف برگردش به محضرش شرفیاب می­شوند تا مقدّرات الهی با دست مبارکشان امضا
گردد.

کلید واژگان: سوره قدر، شب قدر، قرآن، فرشتگان، امامت، امام
زمان(عج)

مقدمه

معناى قدر، قدر و منزلت است که می­فرماید: از هزار ماه بهتر است، و
شرافت زمان و مکان به سبب خصوصیت زمان و مکان نیست بلکه به سبب جهاتى است که در آن
زمان یا مکان واقع شده است؛  کعبه معظمه براى بیت­اللَّه حرام؛ بعثت حضرت رسالت؛
ولادت آن حضرت و امیر­المؤمنین؛ دعاء حضرت ابراهیم و بناى حضرت آدم و سایر امور
بوده، مدینه براى هجرت حضرت و مدفن حضرت و ائمّه بقیع و صدیقه طاهره و رواج دین
اسلام، نجف براى مدفن امیرالمؤمنین و چهار پیغمبر، کربلا و همچنین سایر مشاهد
مشرّفه، و مساجد براى محل عبادت است حتى مجالس مؤمنین و علماء، و همچنین ازمنه مثل
اعیادِ بعثت حضرت رسول، ولادت آن حضرت و ائمّه­اطهار و نصب امیرالمؤمنین در روز
غدیر، و ماه رمضان براى روزه و سایر ازمنه شریفه، و شرافت شب قدر براى نزول قرآن
است که لیله مبارکه است و برکات شب قدر هم به واسطه برکات قرآن است، بلکه می­توان
گفت که فضائل ماه مبارک رمضان هم براى نزول قرآن است که می­فرماید: شَهْرُ رَمَضانَ
الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقرآن هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ
الْفُرْقانِ­(بقره :185).[2]

قرائت دیگری از معنای قدر نیز گویای ویژگی خاص این سوره است؛ در این
سوره آن شبى که قرآن نازل شده را شب قدر نامیده، و ظاهراً مراد از قدر تقدیر و
اندازه‏گیرى است، پس شب قدر شب اندازه‏گیرى است، خداى تعالى در آن شب حوادث یک سال
را یعنى از آن شب تا شب قدر سال آینده را تقدیر مى‏کند، زندگى، مرگ، رزق، سعادت،
شقاوت و چیزهایى دیگر از این قبیل را مقدّر مى‏سازد.[3]

حاصل سخن این که شب قدر از شب­های منحصر به فرد در قرآن،
روایات و متون دینی است؛ تقارن نزول قرآن در ماه رمضان و همزمانی آن در شب قدر
بیانگر اهمیت ویژه این شب و مرتبت منحصر به فرد آن است. تعیین جمیع مقدّرات بندگان
در شب قدر از ویژگی­های خاص و حائز اهمیت این شب است. در شب قدر سرنوشت بندگان
معیّن می­شود، آیه شریفه می­فرماید: «فیها یُفرَق کُلُّ امرٍ حکیمٍ»[4] در آن شب مبارک بر وفق حکمت الهی، تقدیرات تفریق و تفصیل
می­شوند. اجل­ها، رزق­ها، توفیقات و سرنوشت یک ساله، در چنین شبی ترسیم می­شود.

دامنه­ی تقدیر سرنوشت انسان در این شب دارای گستره­ی
زمانی و موضوعی تا رستاخیز است؛ چنان­که حضرت علی علیه­السّلام به نقل از پیامبر
صلّی الله علیه و آله و سلّم می­فرماید:  «إنّ اللّه قدّر فیها ما هو کائن إلى یوم
القیامة»[5] و در روایتی از امام صادق علیه­السّلام بر
دامنه­ی تقدیر در تمامی شئون زندگی اشاره شده است: «فیها یقدّر کلّ شی‏ء یکون فی
تلک السّنة إلى مثلها من قابل من خیر أو شرّ أو طاعة أو معصیة أو مولود أو أجل أو
رزق».[6]

این نکته خالی از لطف نیست که بدانیم بر طبق برخی روایات،
نعمتِ «ولایت»، سرآمد نعمت­ها و خواهشِ جمله­ی شیعیان در شب قدر تقدیر شده
است؛ در روایتی به نقل از حضرت علی علیه­السّلام آمده است که ایشان می­فرماید: «قال
لی رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله یا علیّ أ تدری ما معنى لَیْلَةِ الْقَدْرِ
فقلت لا یا رسول اللَّه فقال انّ اللَّه تعالى قدّر فیها ما هو کائن الى یوم
القیامة فکان فیما قدّر ولایتک و ولایة
الأئمّة علیهم السّلام من ولدک الى یوم القیامة» [7]

نکته قابل توجه در رابطه با شب قدر این است که این شب منحصر در یک شب و
یک سال خاص نیست بلکه علاوه بر تصریح نص قرآن، بر اساس دلایل نقلی و عقلی نزول
فرشتگان در سال­های پس از پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم نیز قابل اثبات است.

ظاهر آیات این سوره نشان مى‏دهد که شب قدر مخصوص زمان نزول قرآن و عصر
پیامبر اسلام صلّی الله علیه و آله و سلّم نبوده، بلکه همه ساله تا پایان جهان
تکرار مى‏شود. تعبیر به فعل مضارع (تَنَزَّلُ)[تَتَنَزَّلُ] که دلالت بر استمرار
دارد، و همچنین تعبیر به جمله اسمیه «سَلامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ» که
نشانه دوام است نیز گواه بر این معنى است.[8]

به علاوه روایات بسیارى که شاید در حد تواتر باشد نیز این معنى را تایید
مى‏کند.

در روایتی راوی در مورد شب قدر از امام صادق علیه­السّلام
‌می­پرسد که آیا [شب قدر] در هر سالی وجود دارد، حضرت در پاسخش می­فرماید: «لو رفعت
لیلة القدر لرفع القرآن».‌[9] در این روایت موجودیّت قرآن
مشروط بر وجود شب قدر در هر سالی است؛ بنابراین چنان­چه کسی منکر این حقیقت باشد،
لاجرم قرآن را منکر شده است. این مضمون در روایتی دیگر به گونه­ای متفاوت بیان شده
است: «و عن أبی­ذر (رضی الله عنه)، قال: قلت: یا رسول الله، لیلة القدر، شی‏ء یکون
على عهد الأنبیاء ینزل علیهم فیها الأمر، فإذا مضوا رفعت؟ قال: «لا، بل هی إلى یوم
القیامة»»[10].حمران از حضرت باقر علیه­السّلام از إِنَّا
أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ پرسید، حضرت فرموده: «نعم لیلة القدر و هى فی
کل سنة فی شهر رمضان فی العشر الاواخر...»[11]

از امام باقر علیه­السّلام در روایتی دیگر نقل شده که در
آن راوی از حضرت در مورد آیه :« إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ»
پرسید، حضرت فرمود: «قال نعم لَیْلَةِ الْقَدْرِ و هی فی کلّ سنة فی شهر رمضان فی
العشر الأواخر فلم ینزل القرآن الّا فی لیلة القدر».[12]

  پس معلوم شد آن­چه تمامی روایات مختلف اهل بیت علیهم­السّلام در آن
اتفاق دارند این است که شب قدر تا روز قیامت باقى است، و همه‏ساله تکرار
مى‏شود.

در ادامه در بخش بعد به مناسبتی دیگر روایاتی از این دست بیان خواهیم
نمود.

دلیل عقلی بر وجود شب قدر با طرح مقدمه­ای کوتاه از سوی علامه تبیین
می­شود؛ ایشان  با تأکید بر لزوم تقدیر و اندازه­گیری امور در شب قدر، ضروت وجود
چنین شبی برای تقدیر امور بندگان را مطرح نموده و از آن استفاده کرده­اند که شب قدر
منحصر در شب نزول قرآن و آن سالى که قرآن در آن شبش نازل شد نیست، بلکه با تکرار
سنوات، آن شب هم مکرر مى‏شود، پس در هر ماه رمضان از هر سال قمرى شب قدرى هست، که
در آن شب امور سال آینده تا شب قدر سال بعد اندازه­گیرى و مقدر مى‏شود.[13] ‌ علامه در ادامه به فرض قبول امکان شبی که قرآن در گذشته
در آن تماماً نازل شده، این فرض را که در آن شب تمامی حوادث آینده تعیین گردد،
منتفی دانسته و اقوال مختلف در انحصار شب قدر را مردود دانسته است.[14]

اهمیت باور به وجود شب قدر تا بدان جاست که امام صادق علیه­السّلام
قائلین به این­که شب قدر با رحلت پیامبر پایان پذیرفته را مرتد  دانسته است.[15]

تا بدین جا دانستیم که در شب قدر سرنوشت انسان­ها و به
طور کلی تحوّلات جهان ترسیم می­شود و دانستیم که شب قدر منحصر به سالی خاص نیست
بلکه همه ساله تکرار می­شود؛ یعنی در هر سال شبی است که در آن شب فرشتگان از آسمان
فرود می­آیند. حال سؤال مطرح می­شود که فرشتگان بر چه کسی فرود می­آیند در فصل آتی
در پی این هستیم تا به کمک قرآن و روایات و دلایل عقلی ثابت کنیم که باید حجّت خدا
بر روی زمین باشد تا فرشتگان بر او اجلال نزول نمایند.

امام زمان (عج) و شب قدر

واکاوی موضوع مهدویّت و امام زمان(عج)
با کاوش در باطن و اعماق قرآن از مسائل اساسیِ عقیدتی است؛ قرآن همان­طور که به
توحید، معاد، و نبوت پرداخته به امامت نیز پرداخته است؛ توضیح این که حضرت
مهدی­(عج) آخرین سلسله معصومین علیهم­السّلام است و واکاوی موضوع مهدویت
در قرآن به معنای کاوش در مسأله مهم امامت است. امامت دنباله­ی حرکت انبیاء در مسیر
اصلاح و تربیت بشریت است. کاوش در مسأله امامت در دوران غیبت با رویکرد به آیاتی که
تداعی کننده حتمیت ظهور و غلبه­ی حق بر باطل با ظهور منجی مستضعفان دارد، ضرورتی
اجتناب­ناپذیر است و بی­مدد مداقّه و بازکاوی آیات قرآن با رویکرد تفکّر مهدوی،
امامت ناشناخته می­ماند، بسیاری از مفاهیم آن نامکشوف مانده و متبلور نمی­گردد؛ در
نتیجه رسیدن به سر منزل هدایت میسر نمی­گردد و هر رهروی بدون شناخت امام خود ره به
جایی جز ناکجا آباد نمی­برد؛ از این روست که در روایتی مشهور مرگ بدون شناخت امام
زمان مرگ در جاهلیت نامیده شده­ است.[16]

تا بدین جا ضرورت ظرف زمانی نزول فرشتگان به اثبات رسید در این بخش
می­خواهیم ضرورت ظرف مکانی و یا به عبارتی نزول­گاه فرشتگان در شب قدر را بررسی
نمائیم.

هنگامى که در بررسی آیات قرآنى به این نتیجه مى‏رسیم که شب قدر در هر
سال هست، باید توجّه کنیم که پس صاحبِ شب قدر نیز باید همیشه وجود داشته باشد؛
چنان‏که در احادیث آمده است و گرنه فرشتگان بر چه کسى فرود مى‏آیند و کتابِ تقدیر
را نزد چه کسى مى‏گشایند و مجارى امور را به اذن خدا به چه کسى مى‏سپارند.

برای بررسی و تحلیل روایات و نیز سایر قرائن موجود می­توان به مطلب فوق
از دو منظر متفاوت با نتیجه یکسان نگریست.

اول اینکه: در روایات وارد آمده در مورد شأن و
منزلت شب قدر، بارها آمده است که اعمال انسان­ها بر دلیل و حجّت خداوند در روی زمین
عرضه می­شوند. حجت­های خدا در روی زمین باید مانند حضرت رسول صلی الله علیه و آله و
سلّم صفات خاصی را دارا باشند تا بتوانند جانشین حضرتش باشند. فرشتگان و جبرئیل در
زمان حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم هر سال در شب قدر بر آن حضرت نازل
می­شدند پس از رحلت آن حضرت نیز باید بر کسی نازل شوند و آن کس باید متّصف به صفات
حضرت رسول صلّی الله علیه و آله و سلّم باشد و آن وجود کسی نیست جز جانشینان معصوم
حضرت یعنی همان کسانی که پس از حضرت، خلیفه واقعی او در زمین­اند.

به امام صادق علیه­السّلام گفته شد: تعرفون لیلة القدر؟
فقال: «و کیف لا نعرف [لیلة القدر] و الملائکة تطوف بنا فیها!».[17] یعنی: ‌از حضرت سؤال شد آیا شما مى‏دانید شب قدر کدام شب
است؟ فرمود: چگونه نمى‏دانیم، در حالى فرشتگان در آن شب در گرد ما دور مى‏زنند.

در روایتى دیگر از حضرت صادق علیه­السّلام نقل شده که على علیه­السّلام
به ابن عباس فرمود: شب قدر در هر سال است و در آن، کار یک سال نازل مى‏شود، براى آن
کار بعد از رسول خدا صلّى اللَّه علیه و آله نمایندگانى هست، گفتم:  آنها کدام
هستند؟ فرمود: من و یازده فرزندم از صلب من همه امامان محدثند.[18]

در جایی دیگر از حضرت امام صادق علیه­السّلام روایت شده که فرمود
امیر­المؤمنین علیه­السّلام مکرر به اصحاب خود می­فرمود هیچ وقت اولى و دومى حضور
پیغمبر نرسیدند مگر آن­که آن ­حضرت با گریه و خشوع سوره قدر را براى آنها قرائت
می­فرمود عاقبت روزى ایشان گفتند اى رسول خدا جهت چیست این قدر سوره قدر را براى ما
قرائت می­فرمائید فرمود به خاطر کسی­که مشاهده می­کنم او را به چشم و حفظ کردم و
جاى دادم او را در قلب خود و اشاره فرمود بمن.[19]

از ابى یحیى صنعانى روایت شده حضرت صادق علیه­السّلام
می­فرمود روزى جدّم امیر­المؤمنین علیه­السّلام قرائت نمود سوره إِنَّا
أَنْزَلْناهُ را و حسنین حضور آن بزرگوار نشسته بودند حضرت امام حسین رو کرد به پدر
خود گفت یا امیرالمؤمنین [علیه­السّلام] مى‏بینم هر وقت تلاوت مى‏نمائید این سوره
را حظى و لذّتى از قرائت آن مى‏برید فرمود چنین است ای­فرزند آن سوره چون بر جدّت
خاتم پیغمبران نازل شد بر من قرائت نمود و دست مبارکش را بر کتف من گذاشت و فرمود
ای على و ای وصى من بر امت و اى جهاد کننده با دشمنان من تا روز قیامت، این سوره
مخصوص تو می­باشد بعد از وفات من و اختصاص به فرزندان تو دارد بعد از تو برادرم
جبرئیل مقدّرات، حوادث و پیش­آمدهاى امّت را در هر سال فرود آورد و نازل کند بر تو
و فرزندانت در شب قدر چنان­که بر من نازل مى‏کند...[20]

معصومین علیهم­السّلام به درستی به تبیین این واقعیت
پرداخته­اند که آنان صاحبان شب قدرند و از سوی دیگر دلایل منکران وجود شب قدر بعد
از پیامبر را به خوبی تبیین نموده­اند؛ از حضرت امام صادق علیه­السّلام روایت شده
است که:‏  «یقول اهل- الخلاف لامر اللَّه عز و جل مضت لیلة القدر مع رسول اللَّه
صلى اللَّه علیه و اله فهذه فتنة اصابهم خاصة و بها ارتدوا على اعقابهم لانهم ان
قالوا لم یذهب فلا بد ان یکون للَّه عز و جل فیها امر و اذا اقروا بالامر لم یکن له
من صاحب بد» ؛یعنى می­گویند آنانى که خلاف امر خداى تعالى می­کنند گذشت شب قدر و
رفت با رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و اله پس این فتنه و اختلافیست که رسیده بر اهل
اسلام و بس و به سبب این فتنه و اختلاف برگشتند بر پاشنه‏هاى خود یعنى مرتد شدند با
وجود دعوى اسلام چه اگر ایشان گویند و اقرار کنند که شب قدر نرفته پس ناچار است که
بوده باشد خداى تعالى را در آن شب امرى و هر گاه اقرار  به این امر کنند نخواهد بود
مر آن امر را از صاحبى؛ چاره به این معنى که لازم افتد ایشان را که اقرار کنند
بوجود والیان و صاحبان آن امر که هر یک در زمان خود والى آن امر باشند و چون اقرار
باین والیان امر که اوصیاء پیغمبراند صلوات اللَّه علیه ندارند بر ایشان لازم
می­آید که اقرار ببقاء لیلة القدر نیز نداشته باشند اگر چه بعضى از ایشان صریحا
انکار آن نکنند.[21] مفاد روایت امام علیه­السّلام با مراجعه
به تفاسیر عامه  و توجیهات بی­پایه و اساس آن­ها به خوبی مشهود است.[22]

از حضرت امام باقر علیه­السّلام روایت شده که‏ «و ایم اللَّه ان من صدق
بلیلة القدر لیعلم انها لنا خاصة لقول رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و اله لعلى علیه
السّلام حین دنا موته هذا ولیکم من بعدى فان اطعتموه رشدتم»؛ ‌یعنی:یعنى قسم
می­خورم به خداى تعالى به درستى هر که تصدیق ببقاء لیلة القدر کرده هر آینه می­داند
که امارت آن شب از ماست و بس به واسطه قول رسالت پناه صلى اللَّه علیه و اله مر على
علیه السّلام را وقتى که نزدیک شد مرگ رسول علیه السّلام که این صاحب امر لیلة
القدر است و ولى شما است بعد از من پس اگر اطاعت کردید او را، راه راست یافتید.[23]

از حضرت علی علیه­السّلام نیز روایت شده است که: «أنه قال لابن العباس:
«ان لیلة القدر فی کلّ سنة و انه ینزل فی تلک اللیلة أمر السنة، و لذلک الأمر ولاه
بعد رسول اللّه» فقال ابن عباس من هم؟ قال (علیه­السّلام) «أنا و أحد عشر من
صلبی»[24]

نزول ملائکه بر تمامی ائمّه علیهم­السّلام یکی پس از
دیگری، امری است حتمی که روایات مذکور مؤیّد ضرورت آن است؛ بنا بر این بهترین دلیل
بر امامت و وجود امام زمان علیه­السّلام سوره قدر است و در زمان ما که حجّت الهی
امام مهدی علیه­السّلام است. در شب قدر فرشتگان بر ایشان نازل شده و به محضر ایشان
شرف حضور می­یابند.

در ذکر اعمال شب قدر، شیخ عباس قمی موارد زیادی بر
می­شمرد که در میان آنها دعای فرج به چشم می خورد این دعا علاوه بر این که بیانگر
تعلق شب به حضرت دارد بیانگر این است که دعا برای فرج باید سرلوحه سایر ادعیه باشد.
حال که دانستیم شب قدر متعلّق به امام زمان است و نص صریح روایات، نزول فرشتگان بر
حضرت را اثبات نمود، بر احیاگران شب قدر لازم است که در آن شب با حضرت تجدید بیعت
نمایند و  برای وارث رسول خدا و صاحب شب قدر، دعای فرج و ظهور بخوانند.

با توجه به دلایل عقلی و نقلی دانستیم که وجود مقدس امام
زمان علیه­السّلام در آخر­الزمان تنها منزل فرشتگان است و چنین است که می­توان گفت
روح لیلة القدر همان امام زمان است و این شب تنها با وجود مقدس حضرتش معنا و مفهوم
پیدا می­کند. حال با توجه به روایاتی که در آنها مراد از لیلة قدر وجود مقدس حضرت
زهرا سلام الله علیها معرفی شده[25]، این سؤال پیش می­آید که
آیا در روایات تشتت و تناقضی است و یا این که روایات حامل نکته مهمی است.

پاسخ را با حدیثی منقول از امام صادق علیه­السّلام تبیین
می­نمائیم، حضرت به نقل از جدشان حضرت امیر مؤمنان می­فرماید: ان أمیرالمؤمنین
علیه­السّلام قال لابن العباس ان لیلة القدر فی کل سنة، و انه ینزل فی تلک اللیلة
امر السنة، و لذلک الأمر ولاة بعد رسول الله صلى الله علیه و آله فقال ابن عباس: من
هم؟ قال: انا واحد عشر من صلبی.[26]

با توجه به حدیث فوق و احادیث فراوانی با این مضمون و با
توجه به این که تمامی اهل بیت علیهم­السّلام از نوری واحدند، هر ویژگی برای یکی
قابل تسرّی به دیگری است به علاوه این که، حضرت زهرا سلام الله علیها خود مادر
یازده امام و جانشینی است که به همراه شوهرش سلسله وارثان پدرش را در امر ولایت
دنبال می­کنند. بنابراین اگر می­بینیم در برخی روایات فاطمه، شب قدر است و یا این
که فضائل ناشمردنی در مورد ذات مقدسش می­شنویم جملگی دلالت بر این دارد که تنها او
شایستگی این را دارد که یازده خورشید هستی بخش را به عالمیان ببخشد؛ بنابر این چنان
چه بگوییم فاطمه شب قدر است مثل این است که بگوییم امام حسن شب قدر است و همین گونه
تا آخرین دردانه­ی حضرت زهرا سلام الله علیها؛ یعنی وجود مقدس امام زمان
علیه­السّلام. شاید از همین نکته می­توان دریافت که هر کس فاطمه را بشناسد شب  قدر
را درک کرده است چون دانستیم که مراد از فاطمه شخص ایشان به تنهایی نیست؛ از همین
نکته است که باید اهل بیت را جملگی در شب قدر شفیع قرار دهیم و خداوند را حمد و
سپاس گوییم که نعمت ولایت را برایمان مقدر ساخت چنان­که در روایتی از امام صادق
علیه­السّلام در پاسخ به مفضل از نعمت ولایت به عنوان «فضل مشهود» یاد شده و حضرت
در پاسخ سؤال مفضل به این که فضل این شب چیست فرمودند:« نزلت ولایة أمیر المؤمنین
علیه السّلام فیها ......  نعم هی لیلة قدرت فیها السموات و الأرض، و قدرت ولایة
أمیر المؤمنین علیه السّلام فیها»[27]

نظرگاه دوم با رویکرد دیگر و با تأکید بر
حدیث مشهور و متواتر ثقلین قابل بررسی است. با توجه به این حدیث شریف می­توان تعلّق
شب قدر به معصومین علیهم­السّلام و در نتیجه نزول فرشتگان را بر ذوات مقدّس آنان
اثبات کرد؛‌ توضیح این که مفاد این حدیث جز این نیست که قرآن و عترت هماره دوشادوش
یکدیگر باید مورد توجه باشد، ‌قرآن و عترت هر دو به موازات یکدیگر در جریان هدایت
درحرکتند نمی­توان برای قرآن در شب قدر نقطه­ی عطفی متصوّر شد در حالی­که عترت را
نادیده گرفت؛ ‌چنان­چه شب قدر برای قرآن حادثه­ای مهم در نزول است باید برای عترت
هم حادثه­ای ترسیم گردد تا نقش ثقلین بی­عترت ناقص نگردد این معادله ممکن نیست مگر
این که نزول قرآن با وجود عترت در این شب ارتباطی معنا­دار داشته باشد؛ بنابراین در
این شب [در ظرف زمانی نزول ملائکه] و در فرآیند نزول باید برای عترت نقشی مؤثر و در
خور ثقلش(قرآن) جستجو شود تا در سایه آن نزول قرآن به عنوان کتاب هدایت در مسیر
تکامل انسان به همراه عترت ره توشه­ای برای بندگان باشد.

حال آیا بدون توجه به مقام والای عترت و نقش کارساز آن
در فرایند تکامل بشر می­توان احتمال دیگری را متصوّر شد؛ مگر این که جانب انصاف را
فروگذارده و به ناحق سخنرانی کنیم. حاصل سخن این که تمسّک و ایمان به ثقلین یعنی
قرآن و عترت  و به عبارتی اقامه درست توجه به این دو گوهر ناگسستنی این است که در
شب قدر با تمسک به قرآن صامت و تلاوت آیات مبارکش و نیز توسّل به قرآن ناطق یعنی
معصوم دست مدد خواهی و تضرع به دامانشان دارز نمائیم.

با توجه به آیات قرآن دانستیم که شب قدر در هر سال است
بنابراین صاحب شب نیز باید همیشه وجود داشته باشد؛ ‌در غیر این صورت تفسیر درست
آیات ناقص بوده و جز با توجیهات بی­اساس ممکن نیست زیر سؤال می­شود که فرشتگان بر
چه کسی فرود می­آیند، ‌مقدرات را بر چه کسی عرضه می­کنند به علاوه طبق روایت متواتر
ثقلین و لزوم همراهی دو ثقل چنان­چه قرآن تا روز محشر پا برجاست عدل آن یعنی عترت و
حجّت خدا نیز همواره وجود دارد. زمانی پیامبر و بعد از حضرت به جانشینان برحقش
منتقل می­شود. حضرت امیرمؤمنان علی علیه­السّلام لزوم وجود قرآن و عترت در هر عصر
را با تأکید بر شب قدر چنین توصیف می­کند: «أن لیلة القدر فی کل سنة و انه ینزل فی
تلک الیلة امر السنة و انّ لذلک الأمر ولاة بعد رسول الله (ص)»[28]؛ یعنی شب قدر در هر سالی هست، در این شب امور همه­ی سال
فرو فرستاده می­شود.

بنا بر این حدیث زیبای ثقلین، ‌به جز اثبات اصل «امامت»
تداوم امامت را نیز اثبات می­کند. این حدیث اثبات کننده امامت حضرت مهدی
علیه­السّلام است و از سویی تفسیر درست از شب قدر در سایه تفسیر ثقلین محقّق
می­شود. از این روست که در برخی روایات سوره قدر بهترین دلیل برای اثبات امامت در
احتجاج با مخالفان بیان شده است؛ چنان­که در روایتی آمده: عن أبی
جعفر(علیه­السّلام)، قال: «یا معشر الشیعة، خاصموا بسورة إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی
لَیْلَةِ الْقَدْرِ تفلجوا، فو الله إنها لحجة الله تبارک و تعالى على الخلق بعد
رسول الله (صلى الله علیه و آله)، و إنّها لسیدة دینکم، و إنها لغایة علمنا. یا
معشر الشیعة، خاصموا بِحم وَ الْکِتابِ الْمُبِینِ إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی
لَیْلَةٍ مُبارَکَةٍ إِنَّا کُنَّا مُنْذِرِینَ فإنها لولاة الأمر خاصة بعد رسول
الله (صلى الله علیه و آله).[29]

حدیث ثقلین همان­طور که هدایت را در تمسّک به دو رکن
قرآن و امام (قرآن ناطق) محقّق می­داند. تداوم و بقای امام و امامت را چونان تداوم
و بقای قرآن اثبات می­­کند؛ بنابر­این بر تمامی ولایتمداران لازم است شب قدر را قدر
دانسته و پیش از هر چیزی و بیش از هر حاجتی ظهور امام زمان(عج)
را از خداوند التماس نمایند. نکته لطیف دیگری نیز از این زاویه­ی نگاه قابل تأمّل
است و آن این است که به دلباختگان حضرت ولی عصر می­آموزد که چون در شب قدر که درگاه
بهترین آمال و تقدیرات است، ‌فرج حضرت مقدّم است پس به طریق اولی و به تأسّی از شب
قدر در تمامی طول سال باید دعای فرج مقدّم بر سایر خواسته­هایمان باشد. که اگر چنین
شد شب قدر را در خورِ توان درک نموده­ایم.

نتیجه گیری:

با توجه به آیات قرآن و روایات فراوان دانستیم که شب قدر
دارای قدر و منزلت فراوانی بوده و نقش تعیین کننده­ای در سرنوشت انسان­ها دارد و
دانستیم که این شب به ضرورت وجود نظم و تقدیر باید همه ساله وجود داشته باشد؛
بنابراین نصّ قرآن و مفاد روایات فراوانی شب قدر را ظرف زمانی تقدیر امور معرفی
نموده­اند و چون اثبات شد که شب قدر همه ساله وجود دارد و همه ساله فرشتگان فرود
می­آیند ضرورت وجود نزول­گاه فرشتگان و ضرورت وجود مجرای امور و کسی که مقدّرات
الهی را امضاء نماید مطرح می­شود و با تفسیر درست حدیث ثقلین و لزوم همراهی شب قدر
(ظرف زمانی) و اجرا کننده (امام زمان)،  و این­که تنها امام، انسان کامل و ظرف
کلمات نورانی قرآن است، ضرورت وجود حجت الهی و واسطه فیض در جریان نزول فرشتگان و
تقدیر امور اثبات گردید. نتایج مترتب بر یافته­های فوق در شناخت امامت و امام زمان
هر عصری به خصوص عصر غیبت حائز اهمیت است؛ با آگاهی از آن چه در این مقاله بدان
پرداختیم اقرار خواهیم نمود که بی­شناخت امام زمان(عج) هیچ
شناختی معنا ندارد و چیزی جز جاهلیت نیست و بی­مدد امام زمان حرکت در مسیر روشن
هدایت امکان­پذیر نیست؛ بنابراین باید در شب قدر بهترین تقدیر که همان ظهور نجات
بخشش است را از خداوند درخواست نماییم؛ زیرا اوست که تنها بهانه برای شب قدر است. و
تنها اوست که باید نقطه کانونی توجّهات در شب قدر باشد؛ زیرا اگر شفاعت و وساطت آن
بزرگوار نباشد گناهان بخشوده نمی­گردد و سرنوشت آینده انسان به رستگاری و سعادت رقم
نمی­خورد.

منابع و مآخــذ

1.      قرآن

2.      الأصفى فى تفسیرالقرآن‏، ملا محسن فیض کاشانى(قرن یازدهم)‏،
مرکز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى‏، قم‏، 1418ق‏

3.      الأصول من الکافی، محمد بن یعقوب کلینی، تصحیح علی اکبرغفاری،
تهران، دارالکتب الإسلامیة، 1388ق

4.      أطیب­البیان فی تفسیر القرآن‏، سید عبدالحسین طیب‏(قرن
پانزدهم)‏، انتشارات اسلام‏، تهران‏، 1378ش‏

5.      البرهان فى تفسیر القرآن‏، سید هاشم بحرانى‏(قرن یازدهم)‏،
بنیاد بعثت‏، تهران‏، 1416ق‏

6.      تأویل الآیات الظاهرة، سید شرف الدین على حسینى استرآبادى (قرن
دهم)‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم‏، 1409ق‏

7.      التبیان فى تفسیرالقرآن‏، محمد بن حسن طوسى ‏(قرن پنجم)‏، دار
احیاء التراث العربى‏، بیروت‏، [بی­تا]

8.      التحریر و التنویر، محمد بن طاهر ابن عاشور (قرن چهاردهم)‏،
[بی­نا]‏، [بی­جا]، [بی­تا]

9.      ترجمه تفسیر المیزان‏، سید محمد باقر موسوى
همدانى(قرن چهاردهم)‏، دفتر انتشارات اسلامى جامعه‏ى مدرسین حوزه علمیه قم‏، قم‏،
1374ش‏

10.  تفسیر احسن الحدیث‏، سید على اکبر قرشى(قرن پانزدهم)‏، بنیاد
بعثت‏، تهران‏، 1377ش‏

11.  تفسیر جامع‏، سید محمد ابراهیم بروجردى(قرن پانزدهم)‏، انتشارات
صدر، تهران‏، 1366 ش‏

12.  تفسیر شریف لاهیجى‏، محمد بن على شریف لاهیجى(قرن
یازدهم‏)، دفتر نشر داد، تهران‏،1373 ش‏

13.  تفسیر الصافى‏، ملا محسن فیض کاشانى (قرن یازدهم)، انتشارات الصدر،
تهران‏، 1415 ق‏

14.  تفسیر فرات الکوفى‏، ابوالقاسم فرات بن ابراهیم فرات کوفى(قرن
چهارم)‏، سازمان چاپ و انتشارات وزارت ارشاد اسلامى‏، تهران‏،1410ق‏

15.  تفسیر نمونه‏، ناصر مکارم شیرازى(قرن پانزدهم)، دار الکتب
الإسلامیة، تهران‏، 1374ش‏

16.  تفسیر نور الثقلین‏، عبد على بن جمعه عروسى حویزى(قرن یازدهم)‏،
انتشارات اسماعیلیان‏، قم‏، 1415 ق‏

17.  الکافی(اصول، فروع، روضه)،  محمد بن یعقوب کلینی، تهران، انتشارات علمیه اسلامیه،
[بی­تا]

18.  محاسن التاویل‏، محمد جمال الدین قاسمى (قرن چهاردهم)‏، دارالکتب
العلمیه‏، بیروت‏،1418 ق‏

19.  مفاتیح الغیب‏، ابوعبدالله محمد بن عمر فخرالدین رازى (قرن ششم)،
داراحیاء التراث العربى‏، بیروت‏، 1420ق‏



[1] . هادی زینی ملک­آباد، دانشجوی
کارشناسی­ارشد الهیات (قرآن و حدیث) دانشگاه تربیت مدرس تهران، zeinih@gmail.com

[2]. أطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج‏14، ص 178

2 . ترجمه المیزان، ج‏20، ص 562

[4]. سوره مبارکه­ی دخان، آیه­ی4

[5].  الأصفى فی تفسیرالقرآن، ج‏2،  ص 1463  به نقل
از معانی الأخبار، ص 315، حدیث 1

[6]. الکافی، ج 4، ص157

[7] .  تفسیر الصافی، ج‏5، ص353

[8] . تفسیر نمونه، ج‏27، ص191

[9] . البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص 712

[10] . همان، ص 715

[11] . تفسیر أحسن الحدیث، ج‏12، ص 304 به نقل از
فروغ کافى کتاب صوم باب «فى لیلة القدر»

[12] . تفسیر الصافی، ج‏5، ص 353

[13] . ترجمه المیزان، ج‏20، ص 562

[14] . همان

[15] . تفسیر شریف لاهیجی، ج‏4، ص 835

[16] . الکافی، ج 1، ص 377: (پیامبر(ص): «مَنْ مات و
لم یَعرف إمام زمانه مات میتةً جاهلیّة»)

[17] . البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص
717

[18] . اصول کافى کتاب الحجة باب «فى شأن انا
انزلناه فى لیلة القدر» و نیز در همان باب از امام باقر علیه­السّلام نقل شده:
«انه لینزل فى لیلة القدر الى ولى الامر تفسیر الامور سنة سنة»

[19] . تفسیر جامع، ج‏7، ص 456؛ تفسیر شریف لاهیجی،
ج‏4، ص835

[20]  . تفسیر جامع، ج‏7، ص 462 به نقل از
کافی

[21] . تفسیر شریف لاهیجی، ج‏4، ص 835 به نقل از
کافی

[22] . ر.ک: محاسن التأویل، ج‏9، ص 518؛ التّحریر و
التنویر، ج‏30، ص 404 ؛ مفاتیح الغیب، ج‏32، ص234

[23] . تفسیر فرات الکوفی، ص 583 به نقل از
کافی

[24] . التبیان فی تفسیر غریب القرآن، ص
348

[25] . تفسیر فرات الکوفی، ص 582؛ تأویل الآیات
الظاهرة، ص 792، 793؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص 715

[26] . تفسیر نور الثقلین، ج‏5، ص 621

[27] . ر.ک: همان

[28] . اصول کافی، ‌کتاب الحجة،‌ باب «فی شأن انا
انزلنا فی لیلة القدر»

[29] . البرهان فی تفسیر القرآن، ج‏5، ص
708


 
 
تفسیر سوره ی اخلاص {توحید}
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱
 

با توجه به حدیث پیامبر این سوره مساوی ثلث قرآن
است . دلیل آن را باید در ضمن تفسیر آیات متوجه شویم . نام این سوره اخلاص ، به
معنی خالص گردانیدن و تفکر و بینش از آفات مختلفی که به آن نفوذ و سرایت کرده و
بینش را بیمار ساخته است . می گویند فلانی دیدش خوب نیست یا این که دچار بدبینی شده
است به قول حافظ یعنی آیینه ی دلش غماز نیست ، و حق را به او نشان نمی دهند . زیرا
زنگار و گناه و معصیت روی آیینه ی دل را می گیرد و در آن حالت ، انسان حق را نمی
بیند .

 

آیینه
ات دانی چرا غماز نیست         زان که زنگار از رخش ممتاز نیست

اگر این زنگار و معصیت از دل شسته شود حق را
بسیار خوب نشان می دهد. پس اخلاص یعنی خالص گردانیدن بینش برای که درست ببینیم و
به مقصد برسیم . اخلاص را ما به مایه ای که به شیر می زنند و آن مایه شیر را به
ماست تبدیل می کند تشبیه کرده اند . هیچ شیر خامی به پنیر تبدیل نمی شود و هیچ شیر
جوشانده شده ای هم بدون مایه به ماست تبدیل نمی شود . اگر شیر همان طور رها تنها
راه دوام بخشیدن به شخصیت شیر این است که مایه بگیرد تا تبدیل به ماست شود . تمام
اعمال مانند خام است و برای این که باقی بماند و نگندد نیازمند اخلاص است و اخلاص
همان مایه ای است که به شیر می زنند تا به ماست می زنند تابه ماست تبدیل و ارزش
عمل به میزان اخلاص آن است .اخلص نیتک یکفک القلیل من العمل . نیت خود را خالص کن
عمل اندکی برایت کافی است .    

بیفشان
قطره ی اشکی که من هستم خریدارش      بیاور ذره ای اخلاص ، دریا کردنش با من

بنابر این ما باید روی بینشمان کار کنیم به
خاطر این که خوب ببینیم ، خوب ارزیابی کنیم ، و نهایتا خوب هم قدم بر داریم و به
مقصد برسیم . خوب دیدن بخشی از اصلاح بینش ما است ، بخش دیگر خوب شنیدن است .خوب
شنیدن بسیار مهم است . و برای تحقق آن لازم است در جاهایی که بد می گویند و بد می
شنوند حضور پیدا نکنیم . حالا ممکن این هم به گونه ای محدودیت ایجاد کند ولی ارزشش
را دارد . این افسار گسیختگی که امروزه عادت شده که انسان در هر مجلسی حضور پیدا
می کند معلوم نیست که از کجا آمده است ؟ بعضی از این مجالس را خود تشخیص می دهیم
که مفید هستند یا نه ؟ و بعضی ها را هم باید یک نفر به ما گوشزد کند و یکی از
رسالت های انبیا همین است . که به ما هشدار بدهند که بعضی از کار ها را نکنیم چون
انجام دادنشان برابر با از بین رفتن خودمان است . انجام بعضی از کار ها به امتحان
کردنش نمی ارزد و انذار یعنی همین ، یعنی متوجه کردن افراد به نتیجه ی انجام عملی
خاص . پس اخلاص کردن بینش ها . و اخلاص محور آیات این سوره است ، که ما را از غیر
بستاند و به خدا متصل کند ، ما را از هر غیر خدا است جدا کند و به خدایی که واحد
است متصل گرداند . به قول دکتر شریعتی در مقاله ای تحت عنوان یک ، صفر جلویش تا بی
نهایت ، توضیح می دهد هر چه غیر از خدا است صفر است . و اگر هر چهار عمل اصلی را
بر روی این صفر ها انجام بدهیم حاصل باز هم صفر است اما هر گاه این صفر ها در کنار
یک قرار گرفتند شخصیت دیگری پیدا می کنند . در نتیجه یک است که به صفر شخصیت می
دهد . بهترین تعریف برای احد همین یکی بود یکی نبود است که : یکی هست و هیچ نیست
جز او وحده لا اله الا هو . قصه های کودکان همه با این یکی بود یکی نبود شروع می
شوند که ما هر چه داریم از این یک است و این یک است که به ما شخصیت می دهد . لذا
محور آیات سوره توضیحی است پیرامون همین مقوله ، که همه چیز و همه کس غیر از ذات
خدا صفر است و تنها خدا یک است .

 

مفردات سوره :

احد : احد با واحد
تفاوت دارد . خدای واحد یعنی خدا یکی است . اما احد یعنی اثبات یکتایی برای خداوند
و در عین حال نفی یکتایی غیر از خدا ، یعنی ، یکی بود و یکی نبود . یکی بود یعنی
اثبات یکتایی برای خدا و یکی نبود یعنی نفی یکتایی از غیر خدا پس نتیجه می شود غیر
از خدا هیچ کس نبود . به تعبیر هاتف : یکی هست و هیچ نیست جز او . همه این شعر می
شود احد . یعنی خدا در وصف احدیتش که بحث توحید و اخلاص است به ما  می گوید : کافی نیست فقط اقرار کنیم به یکتایی
خداوند بلکه باید یکتایی غیر خدا را نیز انکار کنیم تا توحید ما کامل شود و موحد یعنی
چنین کسی . خدا را به احد می شناسند نه فقط به واحد لذا معنای احد بیشتر از معنای
واحد است . یک بخش از معنای احد ، واحد است . پس احد دارای معنای سلب و ایجاب است .
سلب احدیت و یکتایی از غیر خدا و اثبات احدیت و یکتایی برای خدا . پس لا اله الا
الله تفسیر احد است . حال چه زیبا است کلام بلال وقتی شکنجه اش می کردند نمی گفت :
واحد ، واحد ، اگر واحد می گفت آزادش می کردند و کاری به کارش نداشتند . بلکه می
گفت : احد ، احد ، و مفهوم را خوب فهمیده بود . احد یعنی اینکه من خدا را قبول
دارم و شما و بتهایتان را قبول ندارم . و این بود که تحملش نکردند و او را تا حد
مرگ شکنجه کردند و لذا اقرار به یکتایی خدا لازم است اما کافی نیست و باید نفی خدا
بودن از غیر خدا بشود یعنی لا اله الا الله .بنابر این اگر قرار است که ما به کسی
تکیه و اعتماد کنیم آن تنها خدای احد است .

صمد : از ماده ی صمود
است ، به معنای پر شدن چیزی به طوری که هیچ گنجایش و ظرفیتی برای آن چیز باقی نماند
. خداوند صمد است ، یعنی از بی نیازی پر شده است . تمام ذات خدا را بی نیازی و غنا
فرا گرفته است و کمترین نیازی در او راه ندارد .

لم یلد : از ماده ی ولد
است یعنی به دنیا نیاورد .

کفو : به معنای همتا
یا مثل و شبیه است .

تقسیم بندی آیات :

آیه ی 1 توضیحی است پیرامون معرفی خدایی که
واحد است و این که هیچ شریکی را بر نمی تابد و نمی پذیرد . آیات 2 و 3 و 4 شرح احد
است .

 

تفسیر آیات :   

ارتباط سوره ی کافرون و اخلاص و
اینکه چرا پیامبر تاکید داشتند که در دور رکعت اول نماز صبح سوره ی کافرون واخلاص
خوانده می شود ، زیرا وقتی که انسان از خواب بیدار می شود اولین کاری که می کند
خواندن نماز صبح است و باید از همین 
ابتدای  روز تکلیف خود را هم در
رابطه با کفر و هم در رابطه با ایمان ، هم با شرک و هم با توحید ، مشخص کند . در
رکعت اول که سوره ی کافرون را می خواند در حقیقت جدایی خود را از صف اهل کفر اعلام
می کند ، پس از اهل کفر فاصله می گیرد .و در رکعت دوم با گفتن قل هو الله احد به
میدان توحید داخل می شود . و اولین کاری که باید در ابتدای روز انجام دهد این است
که اعلام کند من موحدم و کافر نیستم . روز که با این حرکت مبارک شروع شود آخرش هم
معلوم است که مبارک خواهد بود . اما باید مفاهیم آیات سوره ی کافرون و اخلاص در
ذهنش باشد نه این که فقط مجرد تلاوت باشد . در عین حال سوره ها مختصر هستند به
خاطر این ک انسان در آن دو رکعت اول آمادگی روحی پیدا بکند تا بتواند در ادامه ی
نماز قرائت بیشتری داشته باشد که : ان قرآن الفجر کان مشهود است نمازی است که در
آن قران زیاد خوانده شود . مخصوصا" صبح که در آن فرشتگان حضوردارند . لذا اگر
نماز صبح را هم کوتاهتر از قیه ینمازها بخوانیم ، خودش ک کوتاه و دو رکعت است ،
دیگر طبیعتا" از لحاظ ایمانی برای ما ضرر دارد در قرآن ، قرآن گذاشته انسان. اقم اصلاة لدلوک الشمس 
الی غسق اللیل و قرآن الفجر ان قرآن الفجر کان مشودا ( 17/ 78 ) .درحالیکه
باید می فرمود : والله اعلم ،ان الصلاة الفجر .
در حالی که می فرماید : ان قرآن الفجر کان مشهودا  سوال این است که چرا این جا به جای صلاة الفجر ، قرآن فرموده است ؟  پس نماز باید شخصیت قرآنی پیدا کند و آن چنان در
آن قرآن خوانده شود اگر کسی بشنود فکر کنند ک شما دارید قرآن می خوانید نه نماز ،
تا این که قرآن فجر شود .این است که مفسرین میگویند قرآن فجر یعنی نماز فجر . این
هم دلیل پیوند دو سوره . و ما مرتب نیازمند خروج از کفر و دخول به توحید هستیم .
لا اله یعنی خروج از کفر و الا الله یعنی دخول
به توحید . لا اله یعنی قل یا ایها الکافرون ،  الا الله
یعنی قل هو الله احد . این همان توحید و موحد
شدن است . وقتی که با این وضعیت نماز صبح را شروع می کنیم و بعد نماز ما قرآن
الفجر می شود ، این نماز صبح بسیار پر بار تر از نماز های دیگر خواهد شد .

 

قل هو الله احد*

 

بگو : خدا ، یگانه ی یکتا است *

 

1_ قل هو
الله احد بگو هم او ست که احد است . یکی است و هیچ نیست جز او . اثبات

کن احدیت را برای او و نفی احدیت را از غیر او . همین بود که دیگران مجال و تحملی
برای اهل کفر باقی نگذاشت . این سوره به شناسنامه ی خدا هم معروف است .یعنی اگر
بخواهیم خدا را به کسی معرفی کنیم باید بگوییم : احد است . یعنی اینکه ما صفر
هستیم و اگر بخواهیم عزت و کرامت و شخصیت پیدا کنیم ، باید به خدا متصل شویم .باید
به آن یک متصل شویم که فرد دیگری مثل او وجود ندارد .قل
هو الله احد .

الله اصمد * لم یلد و لم یولد
* و لم یکن له کفوا" احد*

خدا سرور والای برآورنده ی امیدها و برطرف
کننده ی نیازمندیها است

نزاده است و زاده نشده است * و کسی همتا و
همگون او نمی باشد

2_ الله
الصمد چرا نفرموده است : هو الصمد ؟

به خاطر این که وقتی گفته میشود : الله احد ،
خدا از ما یک انتظاری دارد و آن این که او واحد است و در مقابل احدیت خداوند اول
باید نفی و جود خود بکنیم .یعنی این که ما چه هستیم ؟ اول تویی آخر تویی ، هم بگو
تو هم بشنو هم تو باش ؛ ما همه لاشیم با چندین تلاش . پس موضع گیری ما در مقابل
احدیت خداوند این است که ما موحد شویم .اله احد .اما در مقابل صمدیت خدا قرار نیست که موضع گیری ما ، موضع گیری
احدیت باشد .لذا اگر می فرمود : هوالصمد ، یعنی
همان کاری که با خدای احد می کنیم با خدای صمد هم بکنیم ، خدایی که صمد است از ما
انتظاری دیگری دارد .خدایی که احد است از ما انتظاری دارد که موحد باشیم و خدایی
که صمد است از ما می خواهد که دست نیاز به سویش دراز کنیم چون بی نیاز است و هر
اسمی از اسماء خداوند از ما می خواهد که موضع گیری مناسب با آن اسم را داشته باشیم
. وقتی که خداوند سمیع است ، موضع گیری ما هم در مقابل خدواند با ید این گونه باشد
که مواظب باشیم که چه می گوییم ؟ و باید مواظب باشیم که سنجیده صحبت کنیم . وقتی
که گفته شد خداوند بصیر است ، باید متوجه باشیم که چه کاری انجام می دهیم ، چون
خداوند می بیند . پس در مقابل بصیر بودن خداوند ما اعمال و رفتار خودمان را کنترل
می کنیم . و در مقابل عزیز بودن خداوند ما باید ذلیل باشیم و ... و در مقابل عزیز
بودند خداوند ما باید ذلیل باشیم و ... در مقابل صمد بودند ، خداوند از ما می
خواهد که فقیر و نیازمند باشیم . بنابراین هر اسمی از اسماء حسنی مقتضی موضع گیری
خاصی است ، اما یک نکته و جود دارد و آن ایناست لذا تمام اسماء حسنای خداوند شرح
اسم الله هستند . به همین خاطر در معنای اسم الله در کتابهای عقیده آمده است ،
ذاتی است که جامع همه ی صفات کمال است . وچون الله صفات مختلف دارد با شناخت هر
صفت او پی به جزئی از عظمتش می بریم ، قرآن می فرماید : ولله
الاسماء الحسنی فادعوه بها ( 7/ 18) . خداوند اسماء حسنا دارد با همین
اسماء او را بخوانید و بندگی کنید .

3_ لم یلد و
لم یولد  ( این در حقیقت شرح

صمدیت خداوند است )بازترین مظهر از مظاهر نیاز در کسی یا چیزی زاد و ولد است .لذا
این هرگونه زاد و ولدی را از خداوند نفی می کند تا ثابت کند که او کاملا" بی
نیاز است .نیاز به ازدواج ندارد و وقتی که ازدواجی در کار نباشد به طریق اولی بچه
هم به دنیا نمی آورد . لم یلد یعنی به دنیا نیاورد و نمی آورد کسی را ، ولم
یولد  یعنی خودش هم از کسی به دنیا نیامده
است .. پس نه بچه به دنیا آورده یا می آورد و نه بچه ی کسی است .

ولم یکن له کفوا" احد : نتیجه ی
نهایی این می شود که هیچ چیزی هیچ کسی مانند او نیست . هیچ احدی پیدا نمی شود به
صرف احد بودنش مانند خداوند باشد . لذا خداوند در احدیت خودش تک و منحصر به فرد
است با درک معنای توحید از دیدگاه سوره ی اخلاص می توانیم از پوچ بودن و هیچ بودن برهیم
و به خداوند متل شویم .هر چه رابطه ی خودمان را با خداوند قوی تر کنیم ، به همان
اندازه شخصیت و کرامت و ارزش بیشتر پیدا می کنیم و هر مقدار از خدا فاصله بگیریم ،
هر چند برخوردار از مال ، عقلانیت ، اندیشه ، منصب ، شهرت و ... باشیم باز هم
صفرند و ما فقط مشغول ضرب و تقسیم و جمع و تفریق این صفرها هستیم و باقی مانده اش
هم صفر است . کل من علیها فان * و یبقی و جه ربک
ذوالجلال و الا کرام  * (55/ 27 _ 26) .کل
شی هالک الا وجهه له الحکم و الیه ترجعون 
( 28/88 ) .

از خداوند می خواهیم که دل های ما را به نور
توحید روشن بگرداند و ما را از صفر و صفر بودن برهاند و به خودش متصل بگرداند


 
 
عیوب ویژه مرد
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۳:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱
 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

فصل چهارم

 

                                 عیوب ویژه مرد                         

 

                         گردآورنده : رضا فلسفی


الف ) خصاء

 

1- شرح : مطابق ماده 1122 قانون مدنی « عیوب ذیل در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود ک ا- خصاء .. »

 

به فردی که دارای حالت خصاء باشد ، خصی گویند و آن کسی که اخته شده باشد و جاء نیز در حکم خصاء است و آن کوبیده بودن بیضه های مرد است . خصاء زمانی موجب حق فسخ برای زن خواهد بود که پیش از عقد موجود بوده و زن نیزجاهل به آن بوده باشد ، هر چند مانع از ایفای وظایف زناشویی نباشد.

 

دکتر کارتوزیان در بیان علت این مساله می گوید :

 

 « اگر رابطه ای زناشویی بین زن و مرد مبنای اصلی نکاح نباشد ، دست کم یکی از مهمترین اسباب آن است ، پس هر گاه مرد به دلیل عارضه ای نتواند به وظایف زناشویی عمل کند ایجاد حق فسخ برای زن به ویژه اگر هنگام عقد بر آن عیب آگاه نباشد ، نباید موجب شگفتی شود . [8] و این در حالی است که در همان کتاب ، همان صفحه و در چند سطر بالاتر خصاء را مطابق قول مشهور فقها ) حتی اگر مانع ایفای وظایف زناشویی نباشد نیز موجب فسخ برای همسر دانسته است که البته این تضاد را چگونه باید حل کرد ا... اعلم .

 

البته باید متذکر شد مطابق ماده 1122 سابق قانون مدنی ، عیوب ویژه مرد در صورتی که مانع ایفای وظیفه زناشویی می شد حق فسخ برای زن ایجادمی کرد و بدین ترتیب عدم امکان نزدیکی در مورد هر یک از عیوب ویژه مرد ( از جمله خصاء ) شرط تحقق حق فسخ محسوب می شد . ولی در ماده 1122 جدید قید مذکور از این ماده حذف شده است و علت آن نیز این است که خصاء مطابق قول مشهور فقهای امامیه موجب حق فسخ برای زن است اعم از اینکه امکان نزدیکی باشد یا نباشد . بدین جهت شورای نگهبان قید « مانع از ایفای وظیفه زناشویی باشد » را مغایر با موازین شرح تشخیص داد و مجلس شورای اسلامی نیز آنرا به صورت کنونی تصحیح نمود .[9]

 

با این وجود برخی از فقها از جمله شیخ طوسی و علامه حلی با نظر مشهور مخالفت نموده اند آنان معتقدند خصاء از جمله عیوب موجب خیار محسوب نمی شود ، زیرا عیب مزبور مانع از نزدیکی نیست و هر چند که انزال منی بواسطه این عیب امکانپذیر نیست ولی عدم امکان انزال موجب خیار فسخ نمی باشد ، در مقابل عده ای در پاسخ گفته اند که اهم مقاصد نکاح تناسل است و چون خصی از این امر ناتوان است پس بی گمان خصاء موجب فسخ است در صورتی که این پاسخ قانع کننده نیست.

 

 چرا که در این معنی باید در مورد افرادی که به علل مختلف ( مادرزادی یا نقص طبیعی که بعداً بوجود می آید ) دارای بیماری هستند که باعث عدم انزال می شود نیز قایل به وجود حق فسخ برای زوجه باشیم . [10] آقای محقق داماد در این زمینه می گوید : پاسخ قانع کننده آن است که فصوص و روایات معتبره در عیب شمردن خصاء تصریح دارد و برای مخالفین مشهور جای هیچ گونه تردیدی نیست . [11] به نظر می رسد تا زمانی که امکان وقوع نزدیکی وجود داشته باشد حق فسخ برای زن وجود نداشته باشد که البته از نظر قانون مدنی اگر این امکان وجود داشته باشد نیز زن حق فسخ خواهد داشت .

 

بنا به نظر مشهور فقها خصاء وقتی حق فسخ است که سابق بر عقده و زن نیز جاهل به آن بوده باشد لذا اگر با علم به عیب مذکور اقدام به ازدواج با خصی کند ، خیاری برای وی ثابت نمی باشد .

 

در مورد خصاء متأخر اکثر فقها آنرا موجب فسخ نداشته اند و با توجه به اینکه اصل در عقد لزوم است و ادله عیب بودن خصاء تخصیص اکتفا نمود و قدر متیقن از ادله و فصوص و اصله خصاء سابق بر عقد است ؛ قانون مدنی نیز این نظر را پذیرفته است و خصاءمتأخرراموجب حق فسخ برای زن نداسته است . (با توجه به مفهوم ماده 1125) [12]

 

البته در این باره که چرا خصاء بعد از عقد موجب حق فسخ نیست ، در حالی که خصاء سابق بر عقد ایجاد این حق را می کند و اینکه این دو چه تفاوت ماهوی با هم دارند که یکی موجب حق فسخ بوده و دیگری نمی باشد پاسخی نمی توان داد مگر اینکه ما نیز مانند آقای محقق داماد قایل به این باشیم که روایات و نصوص معتبره چنین مقرر کرده اند . در مورد حضاء متاخر جمله ی دوم بند 13 ماده 8 قانون حمایت خانواده اجازه می دهد که هر گاه مرد بعد از عقد نکاح دچار حالت خصاء گردد زوجه می تواند تقاضای گواهی عدم سازش و ثبت طلاق کند به شرط اینکه اولاد از روی پیدا نکرده باشد یا در زمان تقاضای گواهی فرزندی از وی نداشته باشد[13] . ( ماده 1130 ) قانون مدنی نیز این اجازه را به زن می دهد با این تفاوت که مشروط به شرط ذکر شده نمی باشد .

 

 

 

2 – نظریات فقهی

 

الف ) امام خمینی ( ره ) « اماالمختص ، فالمختص بالرجل ثلاله : الخصاء و هو سل المختصین و تفسخ به المراه مع سبقه علی العقد و عدم علمها به » [14]

 

ب ) شهید اول : « و کوبیدگی خایه ها ( که نیروی آنها از میان ببرد و نیز ) در حکم خایه کشیدگی است . [15]

 

ج ) محقق حلی : « و خصاء و آن کشیدن بیضتین است . یعنی بیرون آوردن آنها و در آن معنی است مالیدن و کوبیدن آنها یعنی : به صورتی که قوتش باطل شود و جز این نیست که فسخ می شود به خصاء با سبقتش بر عقد و بعضی گفته اند : و هر چند بعد هم بشود ، یعنی جواز فسخ است و این قول معتمد نیست . مترجم گوید :که بودن خصاء عیب مجوز فسخ مشهور میانه اصحاب است و مستند ایشان روایات مستفیضه است ، نه آنچه بعضی گفته اند که : اهم مقاصد نکاح تناسل است و در خصی مفقود است . پس کافی نیست قدرت بروطی با عدم تناسل چه این دلیل منقوض است به فحلی که انزالش نشود با آنکه اجماعی است که موجب جواز فسخ نمی شود و شیخ در مبسوط و خلاف گفته است که خصاء عیب نمی باشد مطلقاً و دلیلش آن است که بسا که خصی مبالغه اش در جماع بیش از فحل باشد همین است که انزالش نمی شود و عدم انزال عیب نمی باشد و از آنچه گفته شد که مستند مشهور روایات مستفیضه است ظاهر شد رد شیخ . [16]

 

ب ) مقطوع آلالت بودن

 

1- شرح :

 

عیب مزبور معادل واژه فقهی ( جب ) می باشد . فقها در فسخ نکاح به علت جب تردید دارند ( از جمله محقق حلی که نظریه فقهی وی در پایان آورده می شود ) زیرا در میان روایات دربارۀآن نص خاصی وجود ندارد ولی مشهور فقها با توجه به مستنبط از ادله خصاء و عِنن و قاعده ی لاضرر جب سابق بر عقد را موجب خیار دانسته اند در مورد جب متأخر از عقد شیخ در مبسوط با توجه به اصل لزوم عقد در جایی اعتقاد به عدم خیار و در جای دیگر اعتقاد به وجود خیار دارد .

 

 صاحب جواهر نیز با تمسک به اصل لاضرر متمایل به وجود خیار فسخ است . [17] امام خمینی نیز در تحریر الوسیله جب را یکی از عیوب موجب خیار می داند به شرط اینکه نتوان در آن حالت نزدیکی نمود .

 

بنابراین نظر حتی در صورت مقطوع بودن آلت اگر نزدیکی امکان پذیر باشد خیار فسخ وجود نخواهد داشت . در مورد جب لاحق نیز ایشان عدم ایجاد حق فسخ را بعید نمی داند اعم از اینکه قبل از نزدیکی باشد یا بعد از آن [18] در این مورد همان انتقادی که بر خصاء وارد آموده بر جب نیز وارد است .

 

 اینکه چرا جب لاحق موجب حق فسخ نیست و چه تفاوتی باعث می شود که جب سابق موجب حق فسخ باشد ولی حب لاحق موجب آن نباشد . البته این به آن معنا نیست که بخواهیم موارد فسخ نکاح را گسترش دهیم بلکه به نظر ما نیزجب لاحق باعث ایجاد حق فسخ نمی باشد چرا که اصل لزوم عقد است و فسخ نکاح به دلیل عیب مزبور تخصیص بر آن بوده و باید تفسیر مضیق شود اگر چه عیب مزبور مانع از نزدیکی باشد . در این مورد را اطلاق برای زن و بر مبنای عسر و حرج و با استناد به ماده 1130 قانون مدنی وجود دارد .

 

 

 

2 – نظریات فقهی

 

الف ) امام خمینی ( ره ) : « والجب هو قطح الذکر بشرط ان لایبغی منه ما یمکن معه الوط ولوقدر الحشفه و تفسخ فیما اذا کان ذلک سابقاً علی العقد و اما الاحق به ففیه تامل بل لایبعد عدم الخیار فی الاحق مطلقا سواء کان قبل الوط او بعده .[19]

 

ب ) شهید اول : « در بریده بودن آلت شرط است که به اندازه آلت برای مرد باقی نمانده باشد . [20]

 

ج ) محقق حلی : « و آیا خیار فسخ ثابت است با بریده بودن ذکر در آن تردد است و منشا و آن چنگ زدن به مقتضای عقد است یعنی لزوم آن و اشبه تسلط داشتن زوجه است بر فسخ به سبب آن به جهت تحقق عجز از و طی به شرط آنکه نمانده باشد از برای او قدری که تواند و طی کرد هر چند به قدر حشفه باشد.

 

 یعنی ختنه گاه مترجم کتاب می گوید که نصی درباره امکان فسخ به سبب مقطوع بودن آلت نمی باشد و تنها به علت قیاس اولویت از ادله خصاء و عنین اجازه فسخ نکاح به این علت داده شده است و در ادامه چنین آمده است : « مصنف فرموده است و اگر این قطح ذکر تازه حادث شود یعنی بعد از عقد باعث فسخ نباشد و در این قول دیگر هست مترجم گوید که : این قول علامه است در مختلف که قطح ذکر و خصاء و عنن اگر چه بعد از و بعد از دخول هم برسد موجب جواز فسخ است . » [21]

 

 

 

ج) عنن

 

1- شرح :

 

در ماده 11222 قانون مدنی دومین عیب ویژه مرد که برای زوجه حق فسخ می آورد عنن ذکر شده است ، به شرطی که ولو یک بار عمل زناشویی انجام نداده باشد .

 

عنن نوعی بیماری است که بواسطه آن آلت مرد منتشر نشده و حالت نفوظ بوجود نمی آید و در نتیجه ان زوج از عمل نزدیکی عاجز می شود . در عنن عدم تمایل و شهوت نسبت به زنان الزاماً وجود ندارد و چه بسا عینی که با وجود میل جنسی و شهوت قادر به انجام وظایف زناشویی نباشد .

 

عنن از یک جهت به جنون در مرد شبیه است چه آنکه مطابق ماده 1125 قانونمدنی عنن نیز مانند جنون هر گاه در مرد بعد از عقد هم حادث شود موجب حق فسخ برای زن خواهد بود منتهی مشروط به اینکه برای یک بار هم نزدیکی بین زوجین رخ نداده باشد بنابراین توضیح تفاوت جنون و عنن نیز روشن شد ، چه آنکه در جنون حتی اگر نزدیکی هم رخ داده باشد فسخ نکاح امکانپذیر است در صورتی که در عنن حادث شده پس از عقد و بعد از نزدیکی امکان فسخ برای زوجه نمی باشد . بنابراین سه فرض درباره ی عیب مزبور وجود دارد . :

 

اول – این عیب قبل از عقد در مرد وجود داشته و زن نیز جاهل به آن بوده و بدون آنکه نزدیکی رخ دهد ، علم به آن حاصل می شود . در این مورد حق فسخ ثابت می باشد .

 

دوم – عنن قبل از عقد در مرد وجود نداشته ولی پس از عقد بوجود آمده و نزدیکی هم ولو یکبار اتفاق نیفتاده است زن در این مورد نیز حق فسخ خواهد داشت .

 

سوم – عنن قبل از عقد وجود نداشته است و پس از عقد و بعد از نزدیکی ( ولو یکبار) بوجود آمده است ، حق فسخ برای زن وجود ندارد . چنین زنی حق خواهد داشت بر مبنای عسر و حرج از دادگاه تقاضای طلاق نماید . البته برخی از فقها مانند محقق حلی معتقدند که اگر مرد بتواند با زن دیگری نزدیکی نماید ولی با زوجه خود نتواند حق فسخ برای زن وجود ندارد که به عقیده ما این نظر قابل قبول نمی باشد . [22]

 

مطابق بند 1 ماده 1122 سابق قانون مدنی ، عنن زمانی به زن حق فسخ می داد که پس از گذشتن مدت یکسال از تاریخ رجوع به حاکم رفع نمی شد . پس برای برای اینکه زن بتواند نکاح را به علت ناتوانی جنسی شوهر فسخ کند بایست ابتدا دادخواستی به دادگاه بدهد داد خواست به شوهر ابلاغ و مهلتی یکساله از تاریخ تقدیم دادخواست به شوهر داده می شد تا برای معالجه عیب اقدام کند هر گاه پس از گذشتن این مدت عنن شوهر رفع نمی شد زن حق بر هم زدن نکاح را داشت . [23]

 

در اصلاح سال 1370 شرط صبر دادگاه به مدت 1 سال از تاریخ رجوع زن به دادگاه حذف شد و در برابر عمل زناشویی را هر چند یک بار باشد مانع از ایجاد حق فسخ زن شمرده شده است . در نتیجه همانطور که گفته شد زنی می تواند نکاح را فسخ کند که پس از عقد با او نزدیکی نشده باشد و البته چنین زنی می تواند بر مبنای عسر و حرج از دادگاهع تقاضای طلاق کند . [24]

 

باید متذکر شد اگر چه دادگاه الزامی به صبر یکساله ندارد ولی باید مهلت متعارف در علم پزشکی را برای احراز عنن قاطع شوهر و تمیز آن از عوارض زود گذر رعایت کند .

 

باید افزود اگر چه حذف مهلت یکساله ظاهراً به نفع زن می باشد ولی با توجه به اینکه ممکن است در ظرف این مدت با درمان شدن مرد و رفع عیب از انحلال نکاح جلوگیری به عمل آید و نظر به اینکه موارد فسخ استثنایی و خلاف اصل است و نباید آنها را گسترش داد و بویژه با عنایت به اینکه مهلت یک ساله از تاریخه رجوع به حاکم در فقه امامیه پذیرفته شده و در روایات و اخبار هم آمده است اصلاح ماده 1122 قانون مدنی به گونه ای که ذکر شد قابل ایراد است . [25]

 

2- راههای اثبات

 

راههای اثبات عنن از نظر فقهی یکی از موارد زیر می باشد :

 

1- اقرار زوج

 

2- شهادت شهود بر اقرار زوج به عنن نزد آنها

 

3- سوگند مدعی در صورتی که منکر از سوگند نکول نماید و یا سوگند را به مدعی ردا کند .

 

هر گاه مدعی عنن ( زوجه ) نتواند مدعای خویش را به یکی از راههای فوق الاشعار به اثبات برساند ، منکر ( زوج ) می تواند با انجام سوگند بر نفی بیماری خویش دعوی را رد و بدینوسیله مرافعه خاتمه یابد ، زیرا مقتضای اصل سلامت فرد است بنابراین کسی که گفتارش مخالف آن باشد مدعی و آن کس که مطابق با آن سخن بگوید منکر تلقی می شود ... نظر پزشک نیز با توجه به ویژگی بیماری مزبور از نظر فقهی پذیرفته شده است . [26]دکتر کاتوزیان به عکس آقای داماد ، نظر پزشک را به عنوان راه اثبات عنن می پذیرد .

 

وی می نوسید : « دادرس پس از رسیدگی و در صورت لزوم کسب نظر پزشک ، اگر ادعا را درست دید ، استحقاق زن را در فسخ نکاح اعلام می کند ...» [27]به نظر ما نیز نظر پزشک می تواند یکی از دلایل و متقف در این مورد باشد و رد نظر پزشک بدون دلیل کاری عبث و بیهوده بوده و ممکن است باعث اضرار یا تضییع حق فرد شود .

 

3 – نظریات فقهی

 

الف ) امام خمینی ( ره ) « و العنن و هومرض تضعف معه الاله من الانتشار بحیث یجز عن الایلاج فتفسخ المراه بشرط عجز عن الوط مطلقاً فلولم یقدر علی و طها و قدر علی و طء غیرها لاخیارلها ، یثبت به الخیار سواء سبق العقد أوتجدد بعده لکن بشرط آن لم یقع منه و طوءها و لومرة حتی دبراً فلو و طاها ثم حدثت به العنه بحیث لم یقدر علی الوط بالمره فلاخیار لها » [28]

 

ب ) شهید اول : « و در عنن شرط است که مرد عاجز باشد از دخول کردن در جلو و عقب آن زن و غیر او پس از آنکه زن ، مرافعه نزد حاکم ( شرع ) برد و حاکم ، مرد را یکسال مهلت دهد .[29]

 

ج) محقق حلی : « مصنف ره فرمود است که : و عنن ناخوشی است که ضعیف می گردد به آن قوه ی نشر دادن عضو یعنی : به حیثیتی که عاجز می شود از داخل کردن و فسخ می شود نکاح به آن ، هر چند متجدد شود بعد از عقد لیکن به شرطی که وطی نکرده باشد زن خود را و نه غیر آن را پس اگر و طی کرده باشد او را هر چند یک دفعه باشد و بعد عنین شود یا اینکه تواند دیگری را وطی کند باعجز وطی او ، نمی باشد از برای زنش اختیار فسخ بنا به اظهر . »[30]

 

به نظر نگارنده قسمت اخیر جمله فوق الذکر قابل قبول نمی باشد چه آنکه اگر قائل به این باشیم که قادر نبودن به نزدیکی به خاطر اضرار و جلوگیری از آن به همسر می باشد ناتوانی بر وطی او اگر چه بتواند دیگری را نیز و طی کند از موجبات فسخ خواهد بود . به هر حال اگر چه از طریق فسخ نیز انحلال نکاح امکانپذیر نباشد با استناد به ماده 1130 قانون مدنی می تواند به علت در عسر و جرح بودن زوجه تقاضای طلاق نمود .

 

 

 

 

 

[1]

 

 

محقق داماد، دکتر مصطفی ، بررسی حقوق خانواده ، مرکز نشر علوم اسلامی ، چاپ دهم ، پاییز 82 ص 342

 

[2] کاتوزیان ، دکتر ناصر ، دوره ی مقدماتی حقوق مدنی : خانواده ، انتشارات میزان ، چاپ سوم پاییز 82 ص 206

 

[3] صفایی ، دکتر حسین ، امامی ، دکتر اسدالله ، حقوق خانواده ، ج 1 انتشارات دانشگاه تهران ، چاپ هشتم ص 21

 

1 امامی ، حسن ، حقوقی مدنی ، ج 4 ، انتشارات اسلامیه ، چاپ 16 1377 ص 531 ، 532

 

[5]  امام خمینی ، تحریر الوسیله ، انتشارات دارالعلم ، چاپ ؟ ص 292

 

[6] حلی ، محق ، ترجمه فارسی شرایع الاسلام ، بکوشش محمد تقی دانش پژوه، ترجمه ابوالقاسم احمد بن یزدی ، انتشارات دانشگاه ، تهران ، اسفند 74، چاپ هفتم ص 562

 

[7] همان ، ص 565

 

[8] کاتوزیان ، دکتر ناصر ، حقوق خانواده ، همان ، ص 203

 

[9] صفایی ، دکتر سید حسین و امامی ، حقوق خانواده ف همان ص 211

 

[10] محقق داماد ، مصطفی ، بررسی فقهی حقوق خانواده ، همان ، ص 349

 

[11] همان ، ص 349

 

[12] محقق داماد ، سید مصطفی ، همان ، ص 350

 

[13] جعفری لنگرودی ، دکتر محمد جعفر ، حقوق خانواده ، انتشارات گنج دانش ، چاپ دوم 1376 ص 208

 

[14]  امام خمینی ، تحریر الوسیله ، ص 292

 

[15]  فیض ، دکتر علیرضا ، مهذب ، دکتر علی ، ترجمه کتاب ، انتشارات دانشگاه تهران ؛ چاییز 82 ج 2 ص 63

 

[16] محقق حلی ، شرایع الاسلام ، همان ، ص 560

 

[17]  محقق داماد، همان، ص 350

 

[18] امام خمینی ، تحریر الوسیله ، ص 292

 

[19] امام خمینی تحریر الوسیله ص 292

 

[20]  شهید اول لمعه همان ص 63

 

[21] محقق حلی شرایع الاسلام همان ص 561

 

[22] ر، ک نظریه فقهی محقق حلی در پایان همین مبحث

 

[23] صفایی دکتر سید حسین حقوق خانواده همان ص 211

 

[24] کاتوزیلن ، ناصر ، همان ص 204

 

[25] صفایی ، دکتر حسین ، حقوق خانواده ص 212

 

[26] محقق داماد ، سید مصطفی ، همان ، ص 257 ، 258

 

[27]کاتوزیان ، دکتر ناصر ، همان ص 203.

 

[28] امام خمینی ، تحریر الوسیله ف ص 293

 

[29] شهید اول ، لمعه همان ، ص 63

 

[30] محقق حلی ، شرایع الاسلام ، همان ص 560


 
 
بررسی مسأله حضانت اطفال در حقوق مدنی ایران و فرانسه
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۳:۱٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ امرداد ۱۳٩۱
 

 

 

 

چکیده

 

حضانت نگهداری و تربیت طفل است به گونه ای که صحت جسمانی و تربیت وی با توجه به نیازمندیهای حال و آینده او، و وضع و موقعیت والدین طفل تأمین گردد. مسأله حضانت و اولویت هر یک از پدر و مادر برای نگهداری و سرپرستی طفل بیشتر زمانی مطرح می گردد که آنها از هم جدا می شوند، مشهور فقها و به تبع آن قانون مدنی ایران برآنند که مادر برای حضانت فرزند پسر تا 2 سال و برای دختر تا 7 سال شایسته تر است.

 

در حقوق فرانسه نیز حضانت تحت عنوان «ولایت ابوینی»مطرح شده است که علاوه بر سرپرستی کودک، ولایت بر اموال او را نیز در بر می گیرد. ظاهراً حضانت برای مادر حق و برای پدر حق و تکلیف است؛ اگر چه نظرات مخالف نیز در این زمینه وجود دارد. مهمترین مسأله در بحث حضانت، حفظ مصلحت طفل است که مورد نظر قانونگذار بوده است؛ به همین جهت چنان که ابوین شایستگی و شرایط اخلاقی لازم را دارا نباشد، این حق از آنها سلب و به فرد شایسته ای که دادگاه معین می کند، اعطا می شود.

 

نگارنده در این مقاله بر آن است که بطور موجز به بررسی حقوق و تکالیف والدین در قبال فرزندان از دیدگاه قانون مدنی ایران و فرانسه، بپردازد و در پایان بـعضی از مفاد اعلامـیه جـهانـی حقوق کودک را ارزیابی کرده، نتایجی را ارائه نماید.

 

 

 

 واژگان کلیدی

 

 

 

حضانت، حق، تکلیف، سقوط حضانت، ولایت ابوینی، تعلیم و تربیت خانواده هسته اولیه و شالوده جامعه بشری است؛ به همین جهت حمایت از خانواده و تأمین حقوق افراد آن، از سوی دولتها و قانونگذاران از اهمیت ویژه ای برخوردار است. در این راستا باید دولت ها برای حفظ و تأمین نظم اجتماع و سلامت جامعه، بر روابط افراد در چهار چوب خانواده نظارت داشته باشد و آن گاه که ظلمی بر کسی ـ بخصوص کودکان ـ می رود، اعمال قدرت نمایند.

 

البته صرفاً با وضع قوانین نمی توان حقوق افراد، بویژه کودکان را که موضوع بحث است، تأمین نمود؛ بلکه برای رسیدن به جامعه مطلوب علاوه بر قانون، باید زمینه اجرایی قانون را نیز فراهم ساخت.

 

دولت (حکومت) نیز باید ضمن حفظ حریم خصوصی خانواده و تأیید حقوق افراد، بنا به وظیفه خویش از ایشان حمایت کند. و با آگاهی دادن به جامعه و بالا بردن سطح فرهنگ جامعه، شناساندن ارزش های اخلاقی و اجتماعی، زمینه اجرای قوانین حمایتی را فراهم سازد.

 

 

 

 حضانت در لغت و اصطلاح

 

 حضانت کلمه ای عربی و در لغت به معنای پروردن است و در اصطلاح عبارت است از نگهداری مادی و معنوی طفل توسط کسانی که قانون مقرر داشته است (لنگرودی، 1368، ج 1، ش1720). معانی دیگر همچون «زیر بال گرفتن، در برگرفتن، در دامان خود پروراندن و پروراندن» نیز برای حضانت ذکر شده است ( معین ، 1371، ج 1، ص1360).

 

وجه تسمیه حضانت برای پروراندن و امر نگهداری طفل این است که «الحضن» در لغت عربی، زیر بغل تا تهیگاه یا سینه و فاصله دو بازو را گویند و چون مادر، طفل را در بین بازوان و سینه (آغوش) قرار می دهد، گفته می شود که حضانت نموده است (معلوف، 1374، ص 139).

 

 

 

معنای حضانت در حقوق ایران و فرانسه

 

در قانون مـدنی ایران و قانون حمایت خـانواده کلـمه «حضانت» تعریف نشـده است. ولی از عنوان باب دوم کتاب هشتم در قانون مدنی ایران که نوشته شده در «نگاهداری و تربیت اطفال» و ذکر کلمه «حضانت» در برخی از مواد مربوط به این باب که در آنها صریحاً به جای عنوان باب به کار رفته است، معلوم می شود که حضانت از نظر قانون مدنی ایران، عبارت است از «نگاهداری و تربیت اطفال» در ماده 12 آیین نامه اجرای قانون حمایت خانواده مصوب تیرماه 1346 مقرر شده: «میزان نفقه و هزینه حضانت و تربیت اطفال...» «حضانت» و «تربیت» را دو امر جداگانه تلقی نموده اند؛ در حالی که در ماده 13 قانون مزبور همانند قانون مدنی، کلمه حضانت به معنای اعم نگاهداری و تربیت طفل به کار رفته است

 

 

 

معنای ولایت ابوینی در حقوق فرانسه

 

در حقوق فرانسه حضانت طفل تحت عنوان اصطلاح بالا و جزئی از ولایت ابوینی است که در موارد 371 و387 قانون مدنی فرانسه ذکر شده است، جزئی از آن است؛ زیرا در حقوق مدنی فرانسه امروز معنای ولایت ابوینی، عبارت است از: «مجموعه حقوق و امتیازاتی که قانون برای پدر و مادر شناخته است تا تحت آن بتوانند حقوق و تکالیف خودشان را در قبال شخص طفل صغیر و اموال او انجام دهند» (

planiol, 1957, g.1/N.299). و هدف آنها چیزی جز نگهداری و تربیت طفل نیست.با این ترتیب، اصطلاح فوق، به معنای ولایت عام بکار رفته است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ولایت در حضانت طفل و ولایت بر نگهداری اموال او

 

 برای این دو نوع ولایت در قانون مدنی قبل از چهارم ژوئن 1970 فرانسه عبارت ولایت در حضانت طفل نیز به کار رفته بود. در این تاریخ با اصلاحی که در این قسمت از قانون مدنی فرانسه به عمل آمد، عنوان این فصل به ولایت ابوینی تغییر پیدا کرد. و بیـشتر چنین به نظر می رسد که حضانت یک تکلیف است تا یک حق شخصی.

 

 

 

تعریف علمای حقوق و فقه امامیه از حضانت

 

در حقوق ایران برای «حضانت» تعاریف گوناگونی آورده شده که پاره ای از آنها ذکر می شود: «حضانت... عبارت است از نگهداری مادی و معنوی طفل توسط کسانی که قانون مقرر داشته است» و حضانت مختص ابوین و اقربای طفل است و بین اقربا رعایت طبقات ارث نمی شود و عبارت است از حفظ مادی (جسم) و تربیت اخلاقی و معنوی طفل مناسب شؤون (جعفری لنگرودی، 1368، ج 1، ش 1720 ).

 

دکتر شایگان نیز حضانت را چنین تعریف کرده است که حضانت یا نگاهداری اطفال، حق و تکلیفی است که پدر یا مادر نسبت به طفل خود دارند (شایگان، 1339، ج 2، ص169). البته این نیز تعریف حضانت نیست؛ بلکه بیان و ماهیت و طبیعت حقوق آن می باشد. مضافاً که دامنه حقوق و تکالیف والدین نیز در آن مشخص نگردیده است.

 

در فقه شیعه نیز حضانت به این صورت تعریف شده که حضانت به فتح حاء، ولایت بر صغیر و مجنون است و از جهت به سامان آوردن تربیت و آنچه که به تأمین مصالح او مربوط است از حفظ و خوابانیدن وی روی رختخواب، بلند کردن و نظافت و شستشوی او و لباس هایش و بالاخره سرمه کشیدن به چشمان طفل، خوراک، پوشاک و سایر اموری که بدان نیازمند است (نجفی، 1418 ه‍، ج 30، ص348 ).

 

حضانت اقتداری است که قانون به منظور نگهداری و تربیت اطفال به پدر و مادر اعطا کرده است (کاتوزیان، 1375، ج2، ص139). این همان مفهوم برگرفته از فقه اسلامی است که متناسب با معنای لغوی نیز می باشد.

 

قانون مدنی ایران و قانون حمایت خانواده، حضانت را تعریف ننموده است و از مواد مربوط و ماده 12 آیین نامه اجرای قانون حمایت خانواده تعریفی به شرح زیر به دست می آید: «حضانت عبارت است از نگهداری و تربیت طفل به طوری که صحت جسمانی و تربیت وی با توجه به نیازمندی های حال و آینده او و وضع و موقعیت والدین طفل تأمین گردد».

 

مواد 1168 الی 1179 که شمول دایره حضانت را ذکر می نماید، فقط از دو چیز سخن گفته اند: «نگاهداری» و «تربیت» پس حضانت یعنی، سرپرستی برای نگاهداری و تربیت. اگر طفل مریض می شود، پرداخت بهای دارو، نفقه است؛ ولی خوراندن دارو به طفل، حضانت است. پرداخت بهای خرید لباس جهت طفل، نفقه است ولی پوشاندن بر تن او، حضانت و از این قبیل. اما هدف حضانت که در تعریف مستنبط ما (صحت جسمانی و تربیت طفل) ابراز شده موضوعی است که از مفهوم مخالف ماده 1173 ق.م استفاده می شود که مقرر داشته «هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می تواند به تقاضای اقربای طفل و یا قیم او یا مدعی العموم هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند». ملاحظه می شود که پدر و مادر زمانی از اعمال حق حضانت محروم می شوند که «صحت جسمانی یا تربیت اخلاقی طفل درخطر باشد» بنابراین حضانت نمی تواند هدفی غیر از این دو برای ما تصویر نماید.

 

در ماده 12 آیین نامه قانون حمایت خانواده، توجه به نیازمندی های حال و آینده در تربیت طفل، تصریح شده است.

 

 

 

حضانت حق است یا تکلیف والدین؟

 

اگر به پیروی از اصطلاح مرسوم، حضانت را مطلقاً حق بدانیم، با توجه به مبنی و جوهر حق که عبارت است از «سلطه و اختیاری که حقوق هر کشور به منظور حفظ منافع اشخاص به آنها می دهد» (کاتوزیان، 1349، ش195)، در آن صورت والدین در اعمال آن مختارند و تعهدی در قبال طفل و جامعه نخواهند داشت و می توانند قرارداد خصوصی درباره آن منعقد کنند و ضمن آن حق خویش را ساقط یا به دیگران انتقال دهند. ولی اگر حضانت را مطلقاً حکم قانونگذار یا تکلیف ناشی از این حکم بدانیم با توجه به اینکه «حکم عبارت است از اوامر نواهی قانونگذار که یا به طور مستقیم کاری را مباح یا واجب و ممنوع می دارد یا آثار حقوقی خاص بر اعمال اشخاص بار می کند» (همو)، در آن صورت اولویت والدین در اعمال آن نسبت به دیگران مورد نظر قرار نخواهد گرفت؛ بلکه اولویت در زمره احکام یا قوانین امری قرار می گیرد.

 

ولی قانونگذار در ماده 1168 قانون مدنی، حضانت را هم حق و هم تکلیف ابوین قرار داده است که نتایج تکلیف بودن حضانت عبارت است از: 1ـ بی اعتباری قرارداد راجع به واگذاری یا اسقاط آن و پرداخت وجه التزام از سوی پدر و مادر؛ 2ـ مکلف در برابر دیگران مسؤول اعمال طفل قرار می گیرد؛ 3ـ در صورت استنکاف از انجام تکلیف، می توان مکلف را ملزم نمود. این نکته در ماده 1172 قانون مدنی ذکر شده که هیچ یک از ابوین حق ندارند در مدتی که حضانت طفل بر عهده اوست، از نگهداری او امتناع کند و در صورت امتناع می توان او را ملزم نمود (کاتوزیان، 1371، ج 2، ش 378 - 383) البته باید مصلحت طفل نیز رعایت شود. شناسایی حق حضانت برای پدر و مادر مانع از آن است که دادگاه بتواند ـ جز در موارد مقرر در قانون ـ آنان را از این حق محروم سازد (ماده 1175 ق.م). همچنین پدر و مادر می توانند اجرای حق خود را از دادگاه بخواهند و نمی توانند در قبال اجرای تکالیف خود بر حضانت دستمزد بگیرند؛ چون تکلیف آنهاست.

 

اکثر فقهای شیعه معتقدند که حق نگهداری و حضانت را مادر می تواند از دوش خود بردارد (نجفی، 1367، ج 31، ص 284)، ولی پدر هرگز نمی تواند، یعنی اگر مادر امتناع کرد، پدر به پذیرش مجبور است، یعنی حضانت برای مادر حق، اما برای پدر حق و تکلیف است؛ اما صاحب جواهر به نقل از شهید در قواعد می گوید: «اگر مادر از نگهداری فرزند امتناع نماید، پدر در نگهداری اولویت دارد و اگر هر دو امتناع کنند، ظاهر آن است که اجبار پدر لازم است، و از بعضی اصحاب آمده است که اجبار پدر واجب می باشد. این نگاه به مسأله بهتر است زیرا اگر به غیر از این حکم شود، لازم می آید که حق فرزند تضییع شود» (همو).

 

 

 

 حضانت و تعلیم و تربیت در حقوق فرانسه به حق یا تکلیف بودن حضانت

 

در حقوق فرانسه، «تربیت عبارت است از پرورش شخص طفل و آماده کردن او برای انجام یک شغل و صنعت». مواظبت، رهبری تربیت طفل، نظارت بر رفتار، تشکیل منش قسمت اساسی آموزش والدین در امر تربیت به شماره می رود. (

Planiolet ripert, 1957, N.334) امر تربیت طفل به موجب ماده 203 قانون مدنی فرانسه به والدین سپرده شده است: «زوجین پس از انعقاد عقد ازدواج، صرفاً به موجب همین عقد، ملزم به تغذیه، نگهداری و تربیت اطفال خواهند بود» در فرانسه تعلیم و آموزش اطفال تا سن 14 سالگی اجباری شناخته شده است (Mazeaud, 1967, P.1148).

 

قبل از قانون چهارم ژوئن 1970، حضانت در حقوق فرانسه تحت عنوان ولایت ابوینی

[4] ذکر شده بود که شامل ولایت برحضانت شخص طفل و اموال او نیز می گردد؛ معنای لغوی آن، قدرت پدری است، ولی در اصطلاح حقوقی، ولایت ابوینی، می گویند.

 

عنوان مزبور هرگز مفهوم حقوق رومی خود را که عبارت بود از اعمال قدرت پدر خانواده

[5] بر کلیه فرزندان و نوادگان حتی پس از ازدواج آنها و حتی بر مرگ و زندگی آنان، نداشته است و فقط قدرت موقتی بوده که پایان آن بلوغ طفل و خروج وی از قیمومیت بوده است (Martyet, 1967, g.1,N. 537 - 539) ولی چون عنوان قانونی فوق، قدرت پدر[6] حقوق رومی را در اذهان حقوقی جامعه زنده می نمود، به همین جهت قانونگذار عنوان مزبور را به ولایت پدر و مادر[7] تغییر داد. و به این ترتیب عنوان «ولایت پدر و مادر» جایگزین قدرت پدر شد (همو).

 

در قانون جدید مصوب 1970، طبیعت این «ولایت» ضمن الحاق ماده 371-372 به قانون مدنی فرانسه به شرح زیر ذکر شده «ولایت ابوینی مربوط به والدین است که به منظور حمایت از امنیت، سلامت و اخلاق طفل برقرار شده است. والدین در قبال مراقبت و تربیت طفل دارای حقوق و تکالیف مقرر می باشد».

 

با این ترتیب در حقوق فرانسه «حضانت مجموعه ای است از حقوق و تکالیف والدین که به نفع والدین و به منظور حمایت شخص طفل و امـوال او بـرای پدر و مـادر در نظـر گرفته شده است»؛ سازمان حقوقی، «ولایت پدر و مادر» بر طفل در حقوق فرانسه، دیگر مانند حقوق روم ناشی از «قدرت پدری» نیست؛ بلکه حقی است که از طرف قانونگذار به والدین تفویض شده است. قلمرو این حق، آن چنان که در حقوق روم بوده است دیگر شخصیت طبیعی، سیاسی، اجتماعی، و اقتصادی طفل نیست؛ بلکه فقط حقی است برای حفظ شخصیت طبیعی او.

 

ولایت ابوینی، یک سازمان حمایتی است

[8] و قدرت حقوقی که برای والدین مقرر شده، به منظور حمایت از طفل است نه به نفع والدین؛ و والدین تکالیف سنگینی دارند که باید اجرا کنند. این حقوق امکاناتی است که به والدین داده می شود تا بتوانند امر نگهداری، تعلیم و تربیت طفل را اداره کنند.(Mazeaud, 1967. N. 1195, P. 1197; Planiol , 1957, N. 363) ولایت حقی است که برای اجرای تکالیف به آنها واگذار شده است تا جایی که بعضی نیز آن را تکلیف دانسته اند؛ تکلیفی که به نفع طفل برقرار شده است.(ibid, N.1197, P. 1147; ibid) این حق همیشگی نیست و به موجب ماده 372 قانون مدنی فرانسه «طفل تا موقع بلوغ یا خروج از قیمومیت تحت ولایت والدین می باشد».

 

این امر نشان دهنده محدودیت زمانی حق والدین می باشد و مفاد ماده 371 قانون مزبور که مقرر داشته «طفل در تمام عمر باید به پدر و مادر خود احترام کند و هم از آنان قدردانی کند»، بیشتر جنبه اخلاقی دارد و فاقد ضمانت اجرای حقوقی است.

 

درحقوق فرانسه حضانت حقی است که به منظور حمایت از منافع طفل اعطا شده است و در استقرار آن، ارضاء خودخواهی یا حاکمیت پدر و مادر هدف نبوده است و به همین دلیل نمی توان قلمرو آن را زیاد یا کم کرد.

 

اعراض از این حق یا متوقف ساختن و واگذاری آن با شرایط خاص و آن هم از طریق تفصیلی امکان پذیر است (ماده 376 ق.م فرانسه). تا جایی که بعضی نویسندگان گفته اند این حق برای انجام تکلیف حضانت شناخته شده است .(

Mazeaud, 1967, g.2, P.1136)

 

این نکته را نیز باید افزود که در حقوق فرانسه در کنار نظارتهای اداری و قضایی که بر اعمال این حق و انجام تکالیف ناشی از آن در نظر گرفته شده، همواره اصرار بر این است که این امر به وسیله والدین طفل انجام گیرد و به همین جهت ماده 1388 قانون مدنی فرانسه مقرر داشته «زوجین نمی توانند... از ولایت پدر و مادری خود (حضانت) و بالاخره از اداره قانونی اموال و قیمومت امتناع ورزند».

 

برای پدری که مدت سه ماه از حضانت طفل خود اعراض کرده و شخص ثالثی عهده دار امر حضانت او گردیده بود، رأی داده شده که: «حق پدر به علت عدم اجرا از بین نمی رود و پدر می تواند حق حضانت خود را بخواهد مخصوصاً زمانی که بطور کلی قطع علاقه نکرده باشد.»

 

در رأی دیگر آمده «در صورت فوت کسی که بعد از طلاق حضانت را برعهده داشته، حضانت به دیگری که زنده است واگذار می شود و محکمه نمی تواند شخص ثالثی را انتخاب کند».

 

 

 

اعراض از حق حضانت

 

آیا دارنده حق حضانت می تواند از آن اعراض کند یا خیر؟ با توجه به ماده 959 ق.م ایران که مقرر داشته: «هیچ کس نمی تواند به طور کلی حق تمتع و یا حق اجرای تمام یا قسمتی از حقوق مدنی را از خود سلب کند» و ماده 960 قانون مذکور که «هیچ کس نمی تواند از خود سلب حریت و یا در حدودی که مخالف قوانین و اخلاق حسنه باشد از استفاده حریت خود صرف نظر کند».

 

برای والدین حق اعراض از «حق حضانت» امکان پذیر نیست و ماده 1172 نیز همین معنا را صریحاً بیان کرده که «هیچ یک از ابوین حق ندارند در مدتی که حضانت طفل بر عهده آنهاست از نگاهداری او امتناع کنند زیرا این تنها حق سرپرست نیست بلکه امتیازی است در زمره تکالیف (کاتوزیان، 1349، ش 195).

 

حضانت از روی تسامح، تعبیر به حق شده، و در واقع تکلیفی است که از طرف قانونگذار به پدر و مادر تحمیل شده و در نتیجه قابل اسقاط و واگذاری نیست و نمی توان به موجب قرارداد منتقل کرد یا شرط ضمن عقد خارج لازم، آن را ساقط یا منتقل نمود، بلکه تکلیفی است که قانونگذار به جهت حفظ مصلحت طفل و جامعه بر عهده والدین او گذاشته و جز در مواردی مانند انحرافات اخلاقی و ثبوت عدم لیاقت آنها که قانونگذار معین کرده، این حق از آنها قابل سلب نیست. لازم به ذکر است در مواردی که پدر و مادر بنابر رعایت مصالح طفل بصورت معقول و معروف اقدام نمایند، ورود به حریم خانه ایشان و دخالت دولت و حاکمان در نوع اعمال وظایف والدین در نگاه و اندیشه حقوقی اسلام جایز نیست؛ زیرا این نوع دخالت موجب آسیب پذیری فرزند و نیز بر هم خوردن شاکله طبیعی و اخلاقی خانواده است. در هیچ یک از مکاتب قانونگذاری دولت نمی تواند پرستاری شایسته و یا حاکمی باشد که حکم او از نفوذ لازم در عرصه خانواده برخوردار است. زیرا حضانت یک پشتوانه محبت طبیعی و مأمنی از عشق و فداکاری لازم دارد و با قوانین آمرانه حقوقی یا حکومتی به شکل صحیح سامان نمی پذیرد. مگر آنکه به واسطه عدم شناخت صحیح والدین از وظایف یا آسیب پذیری طفل از رفتار آنان نیاز به بازرسی یا نظارت دولت یا حاکم داشته باشند.

 

 

 

حق تقدم پدر و مادر در حضانت

 

ماده 1169 قانون مدنی ایران مقرر داشته که «برای نگهداری طفل، مادر تا دو سال از تاریخ ولادت او اولویت خواهد داشت و پس از انقضاء این مدت، حضانت با پدر است مگر نسبت به اطفال اناث که تا سال هفتم حضانت آنها با مادر خواهد بود».

 

قانونگذار در این ماده برای آنکه بین پدر و مادر بر سر انتخاب روش لازم برای نگهداری و تربیت او اختلاف روی ندهد، چاره ای اندیشیده است که به اعتبار آشنا بودن به طرز نگهداری طفل، تا دو سال در پسر و تا هفت سال در دختر، مادر را برای نگهداری از طفل بر پدر مقدم داشته است و در این مدت هر عملی که مادر برای نگهداری طفل لازم بداند، انجام خواهد داد و پدر نمی تواند او را منع نموده، یا روش دیگری را بر او تحمیل کند. زیرا تجانس روحی و اخلاقی مادر و آشنایی او به طرز نگاهداری و تربیت کودک در سنین مزبور بیش از پدر است؛ ولی پس از دو سال در پسر و هفت سال در دختر تربیت اجتماعی را لازم دارند و قدرت پدر نوعاً برای تربیت طفل در این سنین بیش از مادر است. البته نباید از نظر دور داشت که هرگاه مادر یا پدر برای حضانت طفل برگزیده می شود، دیگری باید او را معاضدت و همراهی نماید. البته این حکم قانون است و این مسأله که آیا این حکم، همیشه منطبق با مصلحت طفل است، خود بحث جداگانه ای می طلبد که در این موجز نمی گنجد.

 

 

 

حضانت طفل در صورت جدایی ابوین یا فوت آنها

 

در صورتی که عقد ازدواج بین ابوین طفل، منحل گردد یا در اثر ناسازگاری بدون انحلال نکاح، آنان در محل های جداگانه سکونت کنند، این حق تقدم همچنان باقی است و نمی توان ادعا کرد که پس از جدایی زن و شوهر، دادگاه اختیار کامل دارد تا طفل را به هر کدام که می خواهد یا دیگران بسپارد (کاتوزیان، 1371، ج2، شماره 399 ).

 

طفل نزد کسی می ماند که در حضانت او بوده است و طرف دیگر نمی تواند بخواهد که طفل در حضانت او قرار بگیرد. البته در این مدت طرف دیگر، حق ملاقات طفل خود را دارد که این مطلب در ماده 1174 قانون مدنی ذکر شده و تعیین زمان و مکان ملاقات در صورت اختلاف بین ابوین با محکمه است.

 

در صورت فوت یکی از ابوین، مطابق با ماده 1171 قانون مذکور، «حضانت طفل، با آنکه زنده است خواهد بود. هر چند متوفی پدر طفل بوده و برای او قیم معین کرده باشد».

 

در این مورد، طرف دیگر زنده، مقدم بر دیگران در حضانت طفل می باشد و حکم این ماده در موردی هم که پس از فوت پدر ولایت به جد پدری می رسد، قابل اجرا است. در این زمینه «ماده واحده قانون واگذاری حق حضانت فرزندان صغیر یا محجور به مادران آنها» مصوب 6/5/1364 مقرر داشته است که «حضانت فرزندان صغیر یا محجوری که پدرانشان به مقام والای شهادت رسیده و یا فوت شده باشند، با مادران آنها خواهد بود و هزینه متعارف زندگی این فرزندان چنانچه از اموال خودشان باشد، در اختیار ولی شرعی (وصی یا جد پدری) است و اگر از طریق بودجه دولت یا از بنیاد شهید پرداخت می شود در اختیار مادرانشان قرار می گیرد مگر آنکه دادگاه صـالح در موارد ادعای عدم صلاحـیت مادر حکم به عدم صلاحیت بکند...».

 

اما در صورت فوت پدر و مادر حضانت به جد پدری و در صورت نبودن او به وصی واگذار می شود. ولی هرگاه از این گـروه کـسی نباشد، حضانت با قیـم منصوب دادگاه است و در تعیین قیم نیز مطابق ماده 1232 ق.م خویشان کودک با داشتن صلاحیت مقدم هستند.

 

 

 

موانع یا موارد سقوط حق حضانت

 

اگر والدین به تکالیف خود عمل نکنند یا از حدود اختیارات خود خارج شوند، آیا می توان به آنها همچنان اعتماد کرد و طفل را در اختیار آنها گذاشت؟ اگر پدری در تأدیب فرزند، از میزان مقرر پا را فراتر گذاشت و یا در نگهداری او کوتاهی کرد و...آیا می توان سرپرستی را از او گرفت؟ ذیلاً مواردی که می توان پدر یا مادر را از حق حضانت محروم کرد به اختصار بیان می شود:

 

الف ـ جنون:

 

حق حضانت برای هر یک از مادر و پدر در صورتی است که قدرت اعمال آن را داشته باشد. بنابراین هرگاه در مدتی که مادر حق حضانت طفل را دارد ـ دو سال در پسر و هفت سال در دخترـ دیوانه شود، چون قادر به نگهداری و تربیت طفل نیست و چه بسا او را در وضعیت خطرناکی قرار دهد، حق حضانت مادر، ساقط می شود و پدر این حق را خواهد داشت. این مطلب در ماده 1170 ق.م ذکر شده است. جنون پدر نیز در حکم جنون مادر و سبب سقوط حق حضانت می شود (کاتوزیان، 1371، ج2، شماره 401-405). در این صورت حضانت طفل تا سن بلوغ بر عهده مادر می باشد و این مطلب مستنبط از ماده 1168 و 1169 و وحدت ملاک ماده 1170 ق.م می باشد. و مقصود از جنون در ماده 1170ق.م اعم از جنون ادواری و دائمی است؛ مگر اینکه جنون استمرار نداشته باشد و یا چنان زود گذر و نادر باشد که در عرف نتوان شخص را دیوانه نامید و به هرحال مصلحت طفل باید مد نظر قرار گیرد (همو).

 

ب ـ ازدواج مجدد:

 

هرگاه پـس از طلاق، مطابق قانون، مادر عـهده دار حـضانت طفل خود باشد و در این دوره، شوهر دیگری انتخاب کند، مطابق ماده 1170ق.م حـق حضانت او ساقط می شود و حضانت با پدر خواهد بود.

 

به عبارت دیگر شوهر کردن مادر حق تقدم او را نسبت به پدر از بین می برد، اما درصورت فوت پدر، حضانت در هر حال با مادر است و شوهر کردن در آن اثر ندارد. و سقوط حق حضانت مادر در صورت حیات پدر است. و برخی عقیده دارند که قانون از این جهت ناقص است که ازدواج مجدد پدر طفل را موجب سقوط حق حضانت از طفل نمی داند، حال آنکه رفتار نامادری با طفل نیز ممکن است سلامت و تربیت طفل را به خطر اندازد.

 

ج ـ کفر: کفر نیز مانع حضانت است، هر چند در قانون بر آن تصریح نشده است. پس اگر مرد مسلمانی با زن مسیحی ازدواج کند و پس از بچه دار شدن زن و شوهر از هم جدا شوند، حضانت با پدر است.

[9]


د ـ انحطاط اخلاقی و ناتوانی در نگهداری طفل:

 

ماده 1173 ق.م مقرر داشته که «هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی و یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا مدعی العموم (دادستان) هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند». با بررسی این ماده می توان دو فرضیه را در این رابطه ارائه نمود:

 

1ـ در صورتی که به علت طلاق یا علل دیگر، ابوین طفل در یک منزل زندگی نکنند و در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی کسی که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی یا تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، در این فرض دادگاه طفل را از او گرفته و به دیگری (پدر و یا مادر حسب مورد) می سپارد؛ زیرا به دستور ماده 1168حضانت طفل، هم حق و هم تکلیف ابوین است.

 

پس هرگاه در یکی از ابوین که حق اولویت دارد، عللی موجود باشد که نتواند از طفل نگهداری کند، دیگری عهده دار آن خواهد شد.

 

2ـ در صورتی که ابوین طفل با هم زندگی می کنند و در اثر انحطاط اخلاقی آنان صحت جسمانی و تربیت طفل در معرض خطر باشد، مثلاً مادر طفل، ولگرد و لاابالی باشد و طفل را آزاد گذارد یا پدر، مردی عیاش باشد که در مجالس و محافل ناشایست طفل را با خود همراه ببرد و به تربیت او نپردازد و دیگری هم نتواند از این کار وی ممانعت کند، دادگاه آنچه را که به مصلحت طفل باشد، انجام می دهد (در این مسیر مختار است) مانند سپردن طفل به دیگری، تعیین سرپرست برای او یا نظارت کسی بر نگهداری او و غیره.

 

در این زمینه قانون فرانسه مقرر داشته که قاضی باید با توجه به مصلحت طفل نگهداری او را به پدر یا مادر واگذار کند و در موارد استثنایی (همانند انحرافات اخلاقی آنها) حضانت به شخص ثالثی که ترجیحاً از میان خویشان طفل است انتخاب خواهد شد و در صورت عدم امکان، به یک موسسه تربیتی محول خواهد شد (287 ق.م اصلاحی فرانسه).

 

در قانون فرانسه تصریح شده است که همسری که حضانت طفل به او واگذار نشده، مکلف است به تناسب امکانات مالی خود در هزینه نگاهداری و تربیت اولاد شرکت کند (ماده 288 اصلاحی). شرکت در این هزینه ها به صورت مستمری خواهد بود که به متصدی حضانت پرداخت می شود. در قانون فرانسه برای حمایت از طفل تأمین نفقه پرداخت نشده از طریق خزانه دولت نیز پیش بینی شده که در این صورت پس از پرداخت آن توسط خزانه، خزانه داری قائم مقام طلبکار خواهد و بدهکار باید علاوه بر اصل بدهی، ده درصد به عنوان غرامت به خزانه داری بپردازد. البته این بحث در قانون مدنی ما مربوط به نفقه طفل می باشد که در مبحث جداگانه ای نفقه زوجه و اولاد، مطرح می شود. به هر حال نفقه زوجه و طفل مطابق قانون مدنی بر عهده پدر است؛ البته تکلیف پرداختن هزینه نگهداری مشروط بر این است که کودک از نظر مالی به آن نیاز داشته باشد که تعیین نحوه پرداخت هزینه نگهداری و نفقه اولاد در صورت صدور گواهی عدم سازش، مطابق ماده 12 قانون حمایت خانواده، با حکم دادگاه است که باید طریق اطمینان بخشی برای آن معین کند. پرداخت نفقه اولاد نیز بر سایر دیون مقدم است.

 

مصادیق انحطاط اخلاقی مذکور در ماده 1173 مذکور، که موجب محروم شدن از حق حضانت طفل می شود، بیان نشده بود و این امر موجب اختلاف رویه در دادگاه می شد که برخی موردی را انحطاط می دانستند و برخی دیگر همان مورد را انحطاط نمی دانستند. و بالاخره قانونگذار در 11/8/1376، ماده 1173 را اصلاح نمود و موارد انحطاط اخلاقی را معین و به اختلافها پایان داد. این موارد عبارتند از: «1ـ اعتیاد زیان آور به الکل، مواد مخدر و قمار؛ 2ـ اشتهار به فساد اخلاق و فحشاء؛ 3ـ ابتلا به بیماری های روانی با تشخیص پزشکی قانونی؛ 4ـ سوء استفاده از طفل یا اجبار او به ورود به مشاغل ضد اخلاق مانند فساد و فحشاء، ولگردی و قاچاق؛ 5ـ تکرار ضرب و جرح خارج از حد متعارف».

 

دادگاه باید از راه های ممکن این موارد را احراز نماید تا بتواند به انحطاط اخلاقی و سلب حق حضانت حکم بدهد. بند 5 مذکور قید متعارف را آورده است؛ از این جهت که ماده 1179 ق.م تنبیه طفل را از سوی ابوین را مجاز دانسته ولی ابوین نمی توانند به استناد حق تنبیه طفل را خارج از حدود تأدیب و تنبیه نمایند. حدود تأدیب را نیز عرف هر جامعه معین می کند.

 

این همه درباره حضانت و نگهداری طفل سخن گفته شد، اما باید گفت با کمال تأسف حقوق نتوانسته آن گونه که باید در حفظ و نگهداری، تعلیم و تربیت و آماده ساختن طفل برای زندگی اجتماعی به کمال مطلوب برسد.

 

در زندگی کودک و رابطه آن با پدر و مادر هزاران نکته لطیف و ظریف وجود دارد که حقوق نه می خواهد و نه می تواند آنها را پیش بینی کند و دستگاه قضایی نیز در اجرای آن به قدر متیقنی اکتفا می کند. به گفته دکتر کاتوزیان در خانواده نمی توان حقوق و اخلاق را از هم جدا ساخت و مرز بین قواعد آن دو را به دقت رسم کرد (کاتوزیان، 1371، ص 418).

 

مسائل خانوادگی و رابطه زوجین یا اطفال مسائلی نیست که تنها در چارچوب قوانین حل و فصل شود و یا قانون حمایت خانواده بتواند آن را به کمال برساند؛ بلکه اینها مسائلی است که افراد جامعه باید آنها را درک نموده بخواهند و دوست داشته باشند که انجام دهند.

 

چگونه می توان با چند ماده قانون، یک اداره و مدعی العموم و محکمه ای احیاناً ناآشنا به مشکلات کودکان در زندگی روزمره پدر و مادر و فرزندان دخالت نمود. در تمام اوقات اعمال آنها را زیر ذره بین انتقادات حقوقی قرار داد، آیا چنین کودکی خالی از عقده های روانی بار نخواهد آمد؟ باری، با کمال تأسف، حقوق همیشه حداقل ممکن را در روابط بین افراد در نظر می گیرد و در جایی که همسایه ما از گرسنگی می میرد و ما از همه نعمتها برخورداریم و حاضر نیستیم به این همسایه کمک مادی یا معنوی نماییم هیچ ضمانت اجرایی حقوقی گریبان ما را نمی گیرد. فقط وقتی آتشی را بر می افروزیم، با این غفلت، خانه همسایه را می سوزانیم، در صورتی که در این رابطه بین قصد و تقصیری مصداق پیدا کند مسؤولیت حقوقی به سراغ ما می آید؟ ولی چه باید کرد که قلمرو اخلاق، ضمانت اجرایی حقوقی ندارد حقوق کودک از این ماجرا دور نمانده و وظایف خانواده و اجتماع در قبال او تنها در وجدان اخلاقی افراد آن هم نه قاطبه افراد بلکه عده ای صاحب دل، متوقف مانده است. سرنوشت او فقط در خلال 12 ماده قانون مدنی (مواد 1168 ـ 1179) و 4 ماده قانون حمایت خانواده (مواد 9، 12، 13، 18) بیان شده است.

 

آیا می شود این همه احتیاجات و نیازهای جسمی، روانی، روحی، عاطفی و اجتماعی کودک را به وسیله چند ماده قانونی تأمین نمود؟! تازه این مقررات در صورت وجود اختلاف بین ابوین در حضانت طفل مطرح می شود و به عنوان قواعد آمر، اختلافات آنها را بر سر کودک علی الظاهر حل می نماید.

 

سخن در این است که وقتی کودکی در مسیر اختلافات قرار می گیرد و می خواهیم با مقررات، سرنوشت او را تعیین کنیم، نفس اختلافات، مراجعه به محاکم و برخورد با قضات حرفه ای احیاناً دور از لطافت و ظرافت ایام کودکی، خود صدمه ای بر روح و روان طفل وارد می کند، زیرا زمان او زمان لبخند ها، تبسم ها، خوش بینی ها و خوش باوریهاست نه آشنایی با مسائل حقوقی حضانت و راهروهای دادگاه ها و درگیر شدن با اختلاف نظرهای حقوقی بر سر مسأله اولویت در حضانت، مدت حضانت پدر و مادر و غیره.

 

شاید فعلاً چاره ای جز این نیست و از همه کس نمی توان انتظار داشت که آمادگی توجه به تمام مصادیق اخلاقی را داشته باشند.

 

به هر حال در مورد کودک و مقررات حضانت او باید ترتیبی اتخاذ شود که از اختلاف و نابسامانی های او پیش گیری شود تا نیازی به مراجعه به محاکم دادگستری حاصل نشود. و بالاخره باید توجه داشته باشیم که علم روانشناسی علت اصلی ناسازگاری و ناراحتی های روحی را در عوامل مربوط به قبل از تولد و دوران کودکی بر شمرده است و گفته است که این ناسازگاریها در هر سنی به شکل معین تجلی می نماید و در صورت غفلت از درمان آنها، تا جایی فزونی می یابد که کودک را به صورت فردی شرور و بی باک بار می آورد که در اجتماع موجبات زحمت و ناراحتی خود و دیگران را فراهم می سازد. و باز باید بدانیم که کودک تا زمانی که به او توجه نشده، ناراحت، نامطمئن و مضطرب است و بسیاری از جوانان بالغی که بی عاطفه و خشمگین اند به خاطر نیازی است که در کودکی به محبت داشته اند و این نیاز از آنها دریغ گردیده و در نتیجه صفات مزبور را در آنها به وجود آورده است (موسوی،1342، شماره 8، ص 11-13).

 

با این ترتیب ملاحظه می شود که برای حمایت کودک و آماده ساختن او برای یک زندگی صحیح وجود جمعاً 16 ماده در حقوق مدنی ایران از نظر کمی و کیفی تا چه اندازه کم و ناقص است و با ایده آل حقوق او تا چه حد فاصله دارد.

 

اعلامیه حقوق کودک و ژنو در سال 1924 توسط جامعه ملل و متعاقب آن اعلامیه حقوق بشر در تاریخ دهم دسامبر 1948 (19 آذر ماه 1327) به وسیله مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسید که برای حمایت کودک موادی پیش بینی نموده اند؛ ولی در سال 1959 یعنی 35 سال بعد از اعلامیه اول، متوجه شدند که اصلاح و تکمیل آن لازم است؛ لذا اعلامیه حقوق کودک به وسیله نمایندگان 78 کشور در تاریخ 20 نوامبر 1959 به تصویب رسید این اعلامیه گامی بود در جهت حمایت کودک که با مطالعه آن ملاحظه می شود تا چه حد وضع اطفال در کشورهای جهان با ایده آل حقوق سازمان ملل فاصله داشته است.

 

 اصل دوم اعلامیه مذکور بیان داشته که «هر کودک از حمایت خاصی برخوردار خواهد بود و به موجب قوانین و سایر وسائل، امکانات و تسهیلاتی به او داده خواهد شد تا بتواند از نظر جسمی و فکری ـ روحی و اجتماعی به نحوی سالم و طبیعی در محیطی آزاد و شایسته رشد نماید در قوانینی که برای این منظور وضع می شود مصالح عالیه کودک باید بیش از هر نکته دیگر مورد توجه قرار گیرد» (مدیرنیا، 1379، ص 181).

 

اگر هدف از تربیت افراد، تنها پرورش قوای بدنی و ذهنی و کسب معلومات جهت شغل باشد، دیگر نیازی به کانون گرم خانواده نیست؛ زیرا این اهداف در مؤسسات عمومی بهتر میسر است؛ اما اجتماع افرادی را لازم دارد که علاوه بر صفات فوق، نیروهای روحی، هنری و عواطف آنها نیز پرورش یافته باشد. پرورش عواطف و احساسات، علاقه مند شدن به خانواده و اجتماع، واحد بودن احساسات نوع دوستی، علاقه به آب و خاک و بهره مند بودن از احساسات لطیف بشری و سایر صفات ممتاز تنها در کانون گرم خانواده میسر است (بطحایی، 1346، ص 177).

 

اصل چهارم اعلامیه مذکور، به مراقبت های کافی قبل از تولد برای طفل و مادرش اشاره کرده است و بهره مند بودن از تغذیه کافی، مسکن، تفریح و خدمات بهداشتی را حق کودک دانسته است. ملاحظه می شود که حمایت و حضانت طفل، محدود به بعد از تولد نمی باشد؛ بلکه زمان قبل از ولادت و بارداری را نیز شامل می شود که البته این مسائل به شکل کاملتر در فقه اسلامی ما نیز مطرح شده و اسلام دقت ویژه ای به آنها داشته است؛ به گونه ای که حتی آداب خاصی را برای انعقاد نطفه طفل نیز ضروری دانسته است که ما در مقام بحث از آن نیستیم.

 

در حقوق فعلی ما لازم است تکالیف پدر و مادر در قبال دوره بارداری و قبل از تولد تعیین شود تا ایشان ملزم به اجرای آن گردند و تسهیلات لازم پزشکی، روانی و مالی به وسیله دولت در اختیار مادران قرار بگیرد و مراکز بیشتری در سراسر کشور جهت دادن تعلیمات لازم به مادران در این خصوص ایجاد شوند. البته اخیراً به این مسأله توجه بیشتری شده و از طریق رسانه های گروهی نیز اطلاعاتی داده می شود، اما هنوز هم نقاط بسیاری هستند که از چنین امکاناتی محرومند.

 

خود مادر نیز در حین بارداری از زایمان و مراقبتهای بعدی که برای حضانت طفـل نیازمند سلامت کامل است، نباید فراموش گردد. شاید این مبحث به نفقه زوجه و اطفال بیشتر مرتبط باشد؛ اما به مناسبت بحث حضانت کودک مورد اشاره قرار می گیرد.

 

اصل ششم اعلامیه حقوق کودک مقرر داشته که کودک برای رشد متعادل شخصیت خود نیازمند محبت و تفاهم است و تا جایی که ممکن است کودک تحت مراقبت و مسؤولیت والدین خود و در هر حال در محیطی محبت آمیز برخوردار از امنیت مادی و اخلاقی پرورش خواهد یافت. کودک خردسال جزء در موارد استثنایی نباید از مادرش جدا شود. جامعه و مقامات حکومتی موظفند که در مورد اطفال بدون خانواده و در مورد اطفال مستمند، مراقبت خاص مبذول دارند. پرداخت کمک هزینه دولتی و غیر دولتی جهت نگهداری اطفال خانواده های پر جمعیت نیز امری پسندیده و مطلوب خواهد بود این اصل به نقش مهر و محبت مادری در رشد کودک و آثار نامطلوب دور ماندن کودک در دامان مادری، توجه نموده است. به عبارت دیگر، هیچ چیز جایگزین مهر و شیر مادر نمی تواند باشد.

 

اصل هفتم نیز به اجباری و جسمانی بودن تعلیم و تربیت کودک اشاره نموده تا وی با استفاده از فرصتها و استعدادهای پرورش یافته عضو مفیدی برای جامعه باشد. این مسأله متوجه پدر و مادر و دولت می باشد.

 

نکته حائز اهمیت در خصوص اعلامیه حقوق کودک این است که در هیچ یک از مواد و اصول آن سخن از تنبیه و تأدیب کودک به میان نیامده است و وظیفه پدر و مادر، دولت و اجتماع را در قبال کودک با «کلمات مراقبت و حمایت های خاص» و یا «تربیت و مراقبت ویژه» بیان داشته است. این بدان جهت است که در امر تعلیم و تربیت، مراقبت و پرورش صحیح به خوبی می تواند جایگزین تنبیه و تأدیب گردد (شریعتمداری، 1374، ص 470).

 

بسیار به جاست که دولت به کمک خانواده های بی بضاعت و دارای اولاد زیاد بشتابد وسائل تربیت، تعلیم و نگهداری اطفال آنها را فراهم آورد.

 

مقاله حاضر تاکنون به بحث پیرامون حقوق کودک بر والدین و به خصوص حق حضانت پرداخت. در قسمت پایانی مقاله به این نکته نیز اشاره می کنیم که والدین در مقابل این حقوق، از نظر قانونی چه حقی بر کودک و فرزند خود دارند؛ به عبارت دیگر کودک چه تکلیفی در قبال ابوین خود دارد؟ زیرا هیچ حقی نیـست مـگر آنکه تکـلیفی در

 

مقابل آن وجود داشته باشد.

 

در این خصوص تنها ماده 1177 از قانون مدنی ایران مقرر داشته است که طفل باید مطیع ابوین خود بوده و در هر سنی که باشد، باید به آنها احترام کند، و به این ترتیب به لزوم اطاعت از پدر و مادر و احترام به آنها اشاره نموده است. مطابق این ماده پدر و مادر می توانند کودک را مجبور سازند که در محل انتخاب شده آنان سکونت کند یا به حکم دادگاه او را به خانه پدری بازگردانند. همچنین است اختیار پدر یا مادری که به تنهایی حضانت طفل را بر عهده دارد (کاتوزیان، 1371، ج 12، ص 388).

 

البته لزوم اطاعت طفل، با بلوغ وی به پایان می رسد و طفل از تحت ولایت و حضانت ابوین خارج می گردد. اما مطابق قسمت اخیر ماده مذکور، احترام نمودن به پدر و مادر از سوی فرزند، محدودیت زمانی و سنی ندارد و فرد در هر سنی باید والدین را احترام نماید، گرچه ضمانت اجرای قانونی برای آن ذکر نشده است و ضمانت اجرای آن اخلاق دینی و مذهبی فرد می باشد. قرآن نیز تأکید فرموده که بالوالدین إحساناً؛ «به پدر و مادر نیکی کنید» (انعام، 150) «ولاتقل لهما اف و لاتنهر هما و قل لهما قولاً کریماً» (اسراء، 23)، آیات و روایات فراوانی درباره نحوه رفتار می باشد و احترام و ادب در برابر آنان و التزام به خدمتگذاری ایشان وارد است که از موضوع فعلی این نوشتار خارج می باشد همان طور که قبلاً نیز اشاره شد، مطابق ماده 372 قانون مدنی فرانسه طفل با بلوغ از قیومت والدین خارج می شود، اما مطابق با ماده 371 قانون مزبور، وی در تمام عمر باید به پدر و مادر خود احترام نماید و از آنان قدردانی کند.

 

 

 

پیشنهاد اصلاحی نگارنده درباره حضانت اطفال

 

1ـ پرورش قوای جسمی، ذهنی و عاطفی کودکان و نوجوانان و همچنین تعلیم و تربیت آنان اموری است که والدین بنابر مسؤولیت خویش و به نمایندگی از طرف جامعه آن را انجام می دهند.

 

2ـ پرورش شامل بهداشت جسم و روان، نگهداری و تغذیه صحیح کودک و تربیت او

 

برای سازگاری با خود، خانواده و اجتماع است و تعلیم کودکان معمولی و عادی حداقل شامل تحصیلات ابتدایی و فراگیری حرفه ای جهت ورود به اجتماع می باشد.

 

3ـ هیچ کس نمی تواند والدین یا هر شخص طبیعی و حقوقی دیگری را که عهده دار پرورش کودک می باشد، از انجام امور مذکور، در بند فوق محروم نماید ولی بالعکس همه کس می تواند در صورت پیدایش قصور یا تقصیری که بر اثر آن یکی از امور مذکور در بند 2 دچار اختلال شود، مراتب را به دادستان اعلام و دادستان نیز با وجود قراین قطعی موظف است موضوع را نزد دادگاه حاضر اطفال، حضور روان شناس، روان پزشک و مدد کار اجتماعی طرح و دادگاه پس از استماع نظرات اشخاص نامبرده به شرح زیر به صدور رأی مبادرت نماید:

 

 

 

 

 

الف ـ در صورت عدم تحقق قصور یا تقصیر موضوع دعوی منتفی و پرونده مختومه تلقی گردد.

 

ب ـ چنانچه قصور یا تقصیر ناشی از عدم توجه والدین به مسؤولیت خود باشد، به وسیله دادگاه به انجمن مشاور خانواده که در هر بخشی تشکیل می گردد، معرفی شود تا تعالیم لازم به آنها داده شود.

 

تبصره: در صورت تشخیص بر عدم آمادگی عملی والدین در برابر کسب دستورات و تعالیم انجمن فوق الذکر، طفل در اختیار خویشاوندانی که صلاحیت داشته باشند و به نگهداری کودک ابراز تمایل نمایند، قرار داده می شود و با نبودن چنین شخصی، کودک به مؤسسه «خانواده کودک» واگذار می گردد. در هر حال هزینه نگاهداری وی در صورت تمکن مالی والدین یا افراد دیگری که ملزم به انفاق کودک می باشند، وصول و در غیر آن صورت، به وسیله بیمه اجتماعی کودکان پرداخت خواهد شد.

 

4ـ در هر صورت ملاک واگذاری حق حضانت طفل به ابوین یا شخص ثالث مصلحت طفل است و محکمه باید در موارد اختلاف بر این مبنا حکم صادر نماید و مانع تضییع حقوق طفل گردد.

 

5ـ دولت موظف گردد هزینه های لازم برای تأمین امکانات رفاهی، تفریحی، آموزشی، اطفال را که به موجب حکم دادگاه به «خانواده کودک» سپرده می شوند تأمین نماید.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و مآخذ:

 

 

 

- قرآن الکریم

 

- امامی، سید حسن، حقوق مدنی، تهران، کتابفروشی اسلامیه، چاپ پنجم،1370

 

- بطحایی، مهدی، تثبیت خانواده (رساله دکتری)، تهران، دانشگاه تهران، 1346

 

- جعفری لنگرودی، محمدجعفر، ترمینولوژی حقوق، تهران، گنج دانش، 1367

 

- همو، محشا از قانون مدنی، تهران، انتشارات گنج دانش، چاپ دوم، 1372

 

- شایگان، علی، حقوق مدنی، تهران، بی نا، چاپ اول، 1339

 

- شریعتمداری، علی، روان شناسی تربیتی، تهران، بی نا، چاپ اول، 1374

 

- کاتوزیان، ناصر، مقدمه علم و حقوق، تهران، انتشارات بهنشر، چاپ اول، 1349

 

- همو، فلسفه حقوق، تهران، انتشارات تهران، چاپ دوم، 1365

 

- همو، حقوق خانواده، تهران، شرکت بهنشر، چاپ سوم، 1371

 

- همو، قانون مدنی در نظم کنونی، تهران، نشر دادگستر، چاپ چهارم، 1379

 

- مدیرنیا، جواد، حضانت کودک، تهران، انتشارات مجد، چاپ اول، 1379

 

- معلوف، لوئیس، المنجد، تهران، انتشارات پیراسته، چاپ چهارم، 1374

 

- معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، انتشارات امیر کبیر، چاپ هشتم، 1371

 

- موسوی، احمد، ”حضانت کودک”، مجله کانون هدایت، انجمن ملی حمایت کودکان، 1342