گامی به سوی عدالت

عروس حضرت قران نقاب انگه بر اندازد ............................ که دارلملک ایمان را مجرد یابد از غوغا

حقیقت وواقعییت کلام علی(ع)(کالبد شکافی کلام علی(ع))
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳٩٢
 

از حضرت امیـــــــر پرسیدند: نظرشما در مورد دنیـــــا چیست؟
حضرت فرمود: من بیزار از «دنیــا» و عاشق «زندگـــــی» هستم!
گفتند: مگر بین زندگـــــی و دنیـــا فرقی هم هست؟؟؟
فرمود: «دنیـــا» خــــــور، خــــــواب، خشـــم و شهــــوت است!
ولی
«زندگـــی» نگریستن به چشمان کودک یتیمی است که از پس پرده شــــــوق به انسان می نگرد

محتوای این روایت برایم مشکوک بود و بیان چنین تعابیر رومانتیک و فانتزی را از حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بعید می‌دانستم، . هر چه در اینترنت و منابع روایی به جستجو پرداختم، نه تنها سندی در تأیید این روایت نیافتم، بل‌که روایات محکمی در نهج‌البلاغه وجود دارد که کاملاً عکس این داستان را حکایت می‌کند.

در خطبه پنجم نهج البلاغه آمده است:

فَإِنْ اءَقُلْ یَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْکِ وَ إِنْ اءَسْکُتْ یَقُولُوا: جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَیْهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیَّا وَ الَّتِی ! وَ اللَّهِ لاَبْنُ اءَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْیِ اءُمِّهِ بَلِ انْدَمَجْتُ عَلَى مَکْنُونِ عِلْمٍ لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرَابَ الْاءَرْشِیَةِ فِی الطَّوِیِّ الْبَعِیدَةِ

اگر سخن گویم (و حقم را مطالبه کنم) گویند: بر ریاست و حکومت ‏حریص است و اگر دم فرو بندم (و ساکت نشینم) خواهند گفت از مرگ مى‏ترسد! (اما) هیهات پس از آن همه جنگها و حوادث (این گفته بس ناروا است). به خدا سوگند! علاقه فرزند ابو طالب، به مرگ از علاقه طفل شیرخوار به پستان مادر بیشتر است. اما من از علوم و حوادثى آگاهم که اگر بگویم همانند طنابها در چاههاى عمیق به ‏لرزه در آیید.

وقتی آن حضرت از مرگ سخن می‌گوید، مرگ به معنای نیستی و نابودی نیست، بل‌که مرگ در کلام ایشان تجلی وصال با معبود و معشوق است. در خطبه‌ی همّام حضرت علی (علیه السلام) در توصیف سیمای متقین می‌فرمایند:

وَ لَوْلاَ الاَجَلُ الَّذى کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ اَرْواحُهُمْ فى اَجْسادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْن، شَوْقاً اِلَى الثَّوابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ

و اگر خداوند براى اقامتشان در دنیا زمان معینى را مقرر نکرده بود از شوق به ثواب و بیم ازعذاب به انـدازه چشـم به هم زدنى روحشـان در بدنشان قـرار نمى گرفت.

جای دیگر در خطبه 132 می‌فرمایند:

به خدا سوگند این را که مى‏گویم یک حقیقت جدى است نه شوخى، واقعیت است نه‏ دروغ، «مرگ» را مى‏گویم که بانگ خود را به گوش (همه زندگان) رسانده و به سرعت همه را می‌میراند، انبوه زندگان هرگز تو را فریب ندهند ... دنیا براى سکونت همیشگى شما خلق نگردیده بلکه آن را گذرگاه شما ساخته‏اند تا اعمال صالح را به عنوان زاد و توشه در مسیر سراى دیگر از آن فراهم‏ سازید. پس با عجله آماده کوچ کردن باشید و مرکبها را براى حرکت مهیا کنید.

یا در خطبه 111 در مذمت دنیا و سختی‌های زندگی در دنیا این گونه می‌فرمایند:

اما بعد، شما را از دنیا بر حذر مى‏دارم زیرا دنیا ظاهرش شیرین و باطراوت است، درلابلاى شهوات قرار گرفته و به خاطر نقد بودنش جلب توجه می‌کند، با این که مواهب آن کم و ناچیز است دلها را به خود مى‏کشاند، ... شادمانى و نعمت آن پایدار نیست، از دردها و مشکلات آن ایمن نتوان ‏بود، سخت مغرور کننده و زیانبار است، متغیر است و زوال پذیر، فنا پذیر و نابود شدنى است، پیوسته کسان را مى‏خورد و هلاک مى‏کند، آن گاه که به حد اعلا برسد و به آرزوى دنیاپرستان ‏جامه عمل بپوشاند و از آن راضى گردند بیش از آنچه در قرآن ذکر شده نخواهد بود که:

«زندگى همچون آبى می‌ماند که از آسمان فرود مى‏آید و به وسیله آن گیاهان فراوان‏ و سر بهم داده و در هم پیچیده به وجود مى‏آید چیزى نمى‏گذرد که خشک مى‏شوند و بادها آنها را پراکنده مى‏سازند و خداوند بر همه چیز قادر است‏»(کهف آیه 45.)

هیچکس از دنیا شادمانى ندیده جز اینکه پشت‏ سرش با اشک و آه روبرو شده است، هنوز با خوشی‌هایش روبرو نگشته که به ناراحتی‌هاى پشت کردن آن، مبتلا مى‏شود ...

پس با توجه به آن چه در بالا ذکر شد، هرگز حضرت علی (علیه السلام) عاشق زندگی دنیوی نیست و چنین تعریفی از زندگی «نگریستن به چشمان کودک یتیمی است که از پس پرده شــــــوق به انسان می نگرد» با ادبیات و معارف آن بزرگوار سازگاری ندارد.

به نظر می‌رسد مشابه اقدامات مجعولانه‌ای که شعر فریدون حلمی را به نام مولانا منتشر می‌کند، در صدد است پیشوایان آسمانی را عرفی و زمینی کند و جلوه‌ای مطابق ذوق و سلیقه‌ی دنیادوستان ارائه نماید.

 

روایت جعلی دوم

 

ای مالک! اگر شب هنگام کسی را مشغول گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن. شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی ...

ای مالک! اگر شب هنگام کسی را مشغول گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن. شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

با توجه به این که قبلاً عهدنامه‌ی مالک اشتر را مطالعه کرده بودم، چنین فرازی برایم عجیب بود. از روی نهج‌البلاغه‌ی مرحوم دشتی، یک بار دیگر عهدنامه مالک اشتر (نامه 53) را مرور کردم و چنین چیزی در آن نیافتم. از طریق جستجو در اینترنت و نرم‌افزارهای مختلف نیز به هیچ عنوان حتی مشابه این تعبیر یافت نشد.

جالب این که سایت‌های متعدد و معتبر خبری همین روایت مجعول را نقل کرده‌اند. از جمله آنها می‌توان خبرآن‌لاین و پارسینه را نام برد. در وبلاگ‌ها و تالارهای گفتگو نیز به وفور می‌توان همین نقل قول را یافت.

اگر حتی به لحاظ فقهی بخواهیم روایت فوق را کالبد شکافی کنیم، از نظر محتوایی نیز این روایت اشکال دارد. در تبیین عدالت امام جماعت گفته شده است اگر از فردی گناه کبیره‌ای دیدیم، تا توبه‌ی وی برای‌مان محرز نشده است، اجازه‌ی اقتدا به وی را نخواهیم داشت. یعنی نمی‌توانیم فرض کنیم یا حدس بزنیم که توبه کرده است، بل که باید یقین کنیم که توبه کرده است. در اینجا نیز گناهی که به چشم دیده شده و برای انسان به مرتبه یقین رسیده است، با یک توبه و پشیمانی یقینی پاک خواهد شد.

صد البته که آموزه‌های دینی، انسان مسلمان را به پوشاندن عیب و گناه دیگران دعوت کرده است، اما پوشاندن عیب غیر از خراب کردن شعور خود است. مؤمن دانا و تیزهوش هرگز فراموش نمی‌کند که چه کسی کار نیک انجام داده و چه کسی کار شرّ. در همین عهدنامه مالک اشتر آمده است:

هرگز نباید افراد نیکوکار و بدکار در نظرت مساوى باشند زیرا این ‏کار سبب مى‏شود که افراد نیکوکار در نیکی‌هایشان بى رغبت ‏شوند و بدکاران در عمل‏ بدشان تشویق گردند، هر کدام از اینها را مطابق کارش پاداش ده! [+]

حال این بخش از عهدنامه با آن قسمت مجعول در تضاد آشکار است، آن جا ظاهراً به مالک توصیه شده که حتی اگر با چشمان خودت دیدی فردی گناه می‌کند فردا به وی به چشم گناهکار نگاه نکن! اما در اینجا صریحاً می‌گوید که بدکار و نیکوکار نباید در نظر تو مساوی باشند. پس با توجه به این بخش صحیح و مستند فرمان مالک اشتر، می‌توان به جعلی بودن روایت فوق پی برد.

به این بخش از عهدنامه مالک اشتر دقت کنید:

باید آنها که نسبت ‏به رعیت عیبجوترند از تو دورتر باشند، زیرا مردم عیوبى‏ دارند که والى در ستر و پوشاندن آن عیوب از همه سزاوارتر است. در صدد مباش ‏که عیب پنهانى آنها را بدست آورى، بلکه وظیفه تو آن است که آنچه برایت‏ ظاهر گشته اصلاح کنى و آنچه از تو مخفى است‏ خدا درباره آن حکم مى‏کند، بنابر این تا آنجا که توانایى دارى عیوب مردم را پنهان ساز! تا خداوند عیوبى را که دوست دارى براى مردم فاش نشود، مستور دارد. (با برخورد خوب) عقده ‏آنها را که کینه دارند بگشا و اسباب دشمنى و عداوت را قطع کن! و از آنچه ‏برایت روشن نیست تغافل نما! بتصدیق سخن چینان تعجیل مکن! زیرا آنان گر چه در لباس ناصحین‏ جلوه‏گر شوند خیانت مى‏کنند. [+]

دقت کنید! بین تعبیر فوق که باید آن چه از عیب مردم دیدی اصلاح کنی، با آن تعبیر جعلی که حتی به چشم گناهکار به وی نگاه نکنی تفاوت فراوانی وجود دارد. در تعبیر اول شناخت و شعور مخاطب به درستی پذیرفته شده است و از او می‌خواهد که برای اصلاح آن چه دیده است تلاش کند، در حالی که در تعبیر جعلی به وی می‌گوید شعور و درک خودت را نادیده بگیر و همه را نیک بنگر، حال آن که عقلاً چنین چیزی ممکن نیست. مگر می‌شود یک فرد شراب‌خوار دائم‌الخمر به گمان این که سحرگاه توبه کرده است، در نظر من مثل یک انسان سالم و پرهیزکار باشد؟ هرگز چنین نیست و چنین چیزی از ما خواسته نشده است.