گامی به سوی عدالت

عروس حضرت قران نقاب انگه بر اندازد ............................ که دارلملک ایمان را مجرد یابد از غوغا

آیا واقعاً رفتن و ماندن نخبگان یکسان است؟

 

آنها که می‌روند وطن‌فروش نیستند.

آن‌هایی که می‌مانند عقب مانده نیستند.

آن‌هایی که می‌روند، نمی‌روند آن طرف که مشروب بخورند.

آنهایی که می‌مانند، نمانده‌اند که دینشان را حفظ کنند.

همه‌ی آنهایی که می‌روند سبز نیستند.

همه ی آن‌هایی که می‌مانند پرچم به دست ندارند.

آن‌هایی که می‌روند، یک ماه مانده به رفتنشان غمگین می‌شوند. یک هفته
مانده می‌گریند و یک روز مانده به این فکر می کنند که ای کاش وطن جایی برای ماندن
بود.

آن‌هایی که می‌مانند، می مانند تا شاید روزی وطن را جایی برای ماندن
کنند

«نقطه سر خط، نشریه دانشجویان دانشگاه شریف»

دقت کنید! از این گل و بلبل‌تر کجا پیدا می‌کنید؟ پیام متن فوق خیلی رک
و راست این است که شما به عنوان یک تحصیل‌کرده و نخبه چه در ایران بمانید یا مهاجرت
کنید آدم خیلی خوبی هستید و مشکلات کشور از یک جای دیگری ناشی می‌شود که من و شما
کاره‌ای نیستیم که بخواهیم حل کنیم، البته در آخر می‌گوید: «آن‌هایی که می‌مانند،
می‌مانند تا شاید روزی وطن را جایی برای ماندن کنند»

بی‌اختیار یاد حکایت آن قاضی بی‌عرضه‌ای افتادم که وقتی شاکی شکواییه‌ی
خود را قرائت کرد، به او گفت: «تو راست می‌گویی!»، متهم نیز که در مقام دفاع از
خودش برآمد، پیش خودش گفته‌های او را تصدیق کرد و گفت: «تو هم راست می‌گویی!»، زنش
که در اندرونی نشسته بود، از پشت پرده صدا زد: «خاک بر سرت با این قضاوت کردنت!» با
خودش اندیشید که هر دو طرف دعوا که نمی‌شود همزمان راست بگویند و رو به زنش گفت:
«خوب تو هم راست می‌گویی!»

بعضی اوقات می‌خواهیم یک جوری حرف بزنیم که دل همه را به دست بیاوریم.
همه راضی باشند، همه خوشحال باشند، همه نه فقط خوب، بل‌که خوب‌تر باشند. اصلاً
ریشه‌ی تمام مشکلات این مملکت زیر سر این انگلیسی‌های خبیث است، نخبگان
بی‌تقصیرند!

بنده نافی حق اختیار در انتخاب محل سکونت و شغل مورد علاقه‌ی کسی نیستم
و این از حقوق اولیه‌ی هر انسانی است که متناسب با سلیقه‌ی خود، زمینه‌ی پیشرفت خود
را فراهم نماید. اما بحث بر سر این است که آیا ارزش نخبه‌ای که با وجود مهیا بودن
تمام شرایط برای مهاجرت و بهره‌مندی از حقوق بالا و امکان زیستن در یک کشور
توسعه‌یافته، رنج ماندن و آباد کردن را به جان خریده است، با کسی که به هر دلیلی
مهاجرت کرده، برابر است؟

تعدادی از بهترین دوستان من که همواره نسبت به شخصیت و منش آنها ادای
احترام کرده‌ام در خارج از کشور زندگی می‌کنند و از صمیم قلب به تصمیم‌شان احترام
می‌گذارم و همواره برای‌شان دعا خواهم کرد. اما ورای مباحث احساسی، آیا واقعاً
انتخاب بین رفتن و ماندن یک نخبه برای خودش و مردمان کشورش علی‌السویه است؟! هرگز
چنین نیست!

آیا اساتید برجسته‌ای که با وجود امکان اقامت در خارج از کشور برای ادای
دین یا تعلق خاطر به ایران بازگشته‌اند، دقیقاً مثل همان‌هایی هستند که
بازنگشته‌اند یا رفته‌اند و اگر همین‌ها هم نمانده بودند باز هم وضعیت دانشگاه‌های
ما همینی بود که می‌بینیم یا بدتر بود؟

آیا پیام متن فوق چیزی غیر از ماله کشیدن بر روی انتخاب رفتن و ماندن یک
نخبه و خوب جلوه دادن هر دو تصمیم وی و انداختن بار مشکلات و مصائب کشور بر روی یک
عامل مجهول و بیرونی است؟

آیا اگر همین الان این شش میلیون ایرانی مقیم خارج که خیلی‌هایشان از
نخبگان علمی، مهندسی، پزشکی، فرهنگی، هنری و اقتصادی هستند، در ایران زندگی
می‌کردند، باز هم وضعیت‌مان همینی بود که هست؟ یا حداقلش این بود که مردم از وجود
آنها بهره‌مند بودند. بنده منکر وخامت اوضاع داخل نیستم، اما با ادای احترام مجدد
به تصمیم همه‌ی آنهایی که رفته‌اند، عرض می‌کنم تفاوت‌ها را فراموش نکنیم! کلید حل
مشکلات جامعه در دست نخبگان است، کسی از شاگرد بقال و نانوا و کشاورز و خیاط،
انتظار اصلاح مشکلات کشور را ندارد.

نخبه‌ی عزیز! برای ادامه‌ی زندگی به یک کشور توسعه یافته می‌روی؟ دست
خدا به همراهت! من که نخبه نیستم ولی برایت دعا می‌کنم. فقط یادت باشد یک چمدان بار
مسئولیت بر زمین مانده اینجا داری که نخبگان داخلی علاوه بر بار خودشان دارند آن را
به دوش می‌کشند، تو هم برای اینها دعا کن!

بلی! بار مسئولیت و ادای دین به مردمان سرزمینی که در آن درس خواندی و
بزرگ شدی. آخر از هر صد نفر یکی مثل تو می‌شد، شما هم تشریف می‌برید؟ خدانگهدار!