گامی به سوی عدالت

عروس حضرت قران نقاب انگه بر اندازد ............................ که دارلملک ایمان را مجرد یابد از غوغا

منو.....قیصر..........امین.پور
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۱ آذر ۱۳٩۱
 

اولین قلم
حرف حرف درد را
در دلم نوشته است
دست سرنوشت
خون
درد را
با گلم سرشته است
پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم؟

درد
رنگ و بوی غنچه‌ی دل است
پس چگونه من
رنگ و بوی غنچه را ز
برگ‌های تو به توی آن
جدا کنم

دفتر مرا
دست درد می‌زند ورق
شعر تازه‌ی مرا
درد گفته
است
درد هم شنفته است
پس در این میانه من
از چه حرف می زنم؟

درد،
حرف نیست
درد، نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم