گامی به سوی عدالت

عروس حضرت قران نقاب انگه بر اندازد ............................ که دارلملک ایمان را مجرد یابد از غوغا

اساتید بی‌سواد، یکی از بزرگترین مشکلات آموزش عالی در ایران
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ بهمن ۱۳٩۱
 

هر ترم، بالاخره یکی دو استاد بی‌سواد میان تهی در کاسه‌ی ما می‌گذارند.
روزی بلاگریز ماست، شکر!

نمونه اول:

 جناب آقای دکتر ... که در عالی‌ترین مناصب حکومتی و دولتی
ایفای نقش کرده‌اند، دارند درس می‌دهند:

 این جلسه به بررسی نقش کارخانجات در شکل‌گیری شهرها
خواهیم پرداخت ...

دانشجو! :استاد....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!این موضوع مربوط به اوایل دوران مدرنیسم است، پس از
جنگ جهانی دوم و به ویژه در دوران پست مدرنیسم کارخانجات به بیرون از شهرها منتقل
شدند و دیگر نقشی در شکل‌گیری شهرها ندارند.

استاد: اومممم ... اجازه بدید، جلوتر به این مباحث هم می‌رسیم.

ودانشجو تعجب میکند که چرا هیچ وقت به این موضوع نمی‌رسیم و نرسیدیم. چرا؟
چون در کتاب‌های سولیوان و مک دانالد که منابع جزوه‌ی دست‌نوشته‌ی استاد هستند هیچ
اشاره‌ای به این مسأله نشده است. شما یک کلمه خارج از این دو کتاب بپرسید استاد
محترم هنگ می‌کند.

نمونه دوم:

استاد بی‌سواد مدعی، رفته است بالای منبر و دارد همه را موعظه می‌کند که
چقدر شماها تنبلید! یک کم درس بخوانید! یک کم تفکر کنید! اندیشه کنید! همه‌ی ما
داریم افتادن سیب را می‌بینیم ولی این نیوتن بود که به دلیل تفکر متفاوت توانست
قوانین جدید را کشف کند ... خوب حالا چه کسی می‌تواند «مسأله» را تعریف کند و فرق
«مشکل» و «مسأله» را بگوید؟

حسن: استاد مسأله یعنی ...

حسین: استاد مسأله به ...

تقی: مسأله در واقع ...

نقی: مسأله به فرایند ...

استاد: [با یک ژست حق به جانب] بله همه‌ی اینهایی که شما گفتید به نوعی
بیانگر تعریفی از «مسأله» است ولی هیچ کدام کامل نیست. «مسأله» عبارت است از فاصله
یا Gap بین وضع موجود و وضع مطلوب.

دانشجو: ببخشید استاد! در همان مثال نیوتن که شما اشاره کردید، میشه
بفرمایید که وضعیت مطلوب در مسأله چه بوده است؟ به تعبیر واضح‌تر وقتی هنوز قانون
جاذبه کشف نشده است، چگونه می‌توان وضعیت مطلوب را تصور کرد؟

استاد: ؟؟؟!!! ............ ببینید در کتاب دکتر رفیع‌پور و دکتر فلان و
دکتر بهمان دقیقاً همین تعریف برای مسأله بیان شده است.

استاد محترم! شما از خودت چه چیزی برای ارائه داری؟ شما خودت چه تحلیلی
از «مسأله» داری؟ دکتر فلان و بهمان هر چه می‌خواهند بگویند، این تعریف از مسأله
برای پژوهش‌های کاربردی موضوعیت دارد نه برای پژوهش‌های بنیادی. در پژوهش‌های
بنیادی، یافته‌ها و فرضیه‌های پژوهش هنوز مشخص نشده است که بدانیم وضعیت مطلوب چیست
آقای دکتر!

جمع‌بندی

افسوس که دانشگاه‌هایمان انباشته از اساتیدی است که درس‌ها را حفظ
کرده‌اند، امتحان داده‌اند و دکترا گرفته‌اند ولی نفهمیده‌اند. البته مقاله
نوشته‌اند، کتاب هم نوشته‌اند ولی باز هم نفهمیده‌اند. یک کلمه خارج از کتاب‌هایی
که منبع درسی است سؤال کنید، گیر می‌کنند، بحث را عوض می‌کنند، شما را به آینده و
مراجع بی‌ربط حواله می‌دهند، به صحرای کربلا می‌زنند و هزار و یک فیلم و فضیحت اجرا
می‌کنند، مگر رهایی یابند از جهلی که در پوستین استادی دانشگاه است.

وقتی از برخی اساتید سؤالی می‌پرسی که نمی‌داند، با اعتماد به نفس کامل
می‌گوید: «خوب بچه‌ها کی پاسخ این سؤال را می‌داند؟» و اگر کسی نمی‌دانست همین
مسأله می‌شود موضوع پژوهش برای جلسه‌ی بعد و اگر برای جلسه‌ی بعد هم کسی کاری انجام
نداد، می‌شود یک پروژه‌ی اختصاصی برای خودت که دیگر از این جور سؤالات در کلاس درس
مطرح نکنی!

از برخی اساتید محترم اگر جزوه‌ی دست‌نویس‌شان (سوادشان) را بگیری، دیگر
حرفی برای گفتن ندارند، خاطره تعریف می‌کنند، بحث آزاد راه می‌اندازند. از
کتاب‌هایی که خودشان ترجمه یا تألیف کرده‌اند سؤال کنی، وقت پاسخگویی ندارند، سؤال
من نامفهوم است و ...

راستی سعدی چه خوب گفته است:

دانا چو طبله‌ی عطار است، خاموش و هنرنمای و نادان چو طبل غازی،
بلندآواز و میان تهی.