گامی به سوی عدالت

عروس حضرت قران نقاب انگه بر اندازد ............................ که دارلملک ایمان را مجرد یابد از غوغا

باخدای بی‌وجدان یا بی‌خدای باوجدان؟ معرفی پنجره خدا - وجدان
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٤ بهمن ۱۳٩۱
 

علم مدیریت مملو از انواع پنجره‌هاست. پنجره جو-هری که توسط دو دانشمند
با همین نام‌ها (جوزف لوفت و هری اینگهام) ابداع شده است، یکی از این نمونه‌ها
می‌باشد. این پنجره یک مدل مفهومی برای درک روابط متقابل کارکنان با یکدیگر است.

شخصیت هر یک از ما از چهار بخش تشکیل شده:

  1. خود عمومیکه هم برای خودمان و هم برای دیگران شناخته شده است.
  2. خود کورکه برای خودمان ناشناخته و برای دیگران شناخته شده است.
  3. خود خصوصیکه برای خودمان شناخته شده و برای دیگران ناشناخته است.
  4. خود ناشناخته که هم برای خودمان و هم برای دیگران ناشناخته باقی مانده
    است.

فرد در مورد دیگران آگاهی وشناخت ندارد

فرد در مورد دیگران آگاهی و شناخت دارد

 

من نهفته (خصوصی)

من آگاه (عمومی)

فرد در مورد خود آگاهی و شناخت دارد.

من نا آگاه (ناشناخته)

من نابینا (کور)

فرد در مورد خود آگاهی و شناخت
ندارد.

این فقط بیان یک نمونه از کاربرد پنجره‌ها در علم مدیریت بود و بیش از
این قصد ندارم به آن بپردازم. برای مطالعه بیشتر در خصوص پنجره جو-هری +این مطلب را بخوانید. (ضمناً
این پنجره جو-هری هیچ ربطی به حرکت جوهری ملاصدرا ندارد)

مدل ابتکاری بنده، پنجره خدا-وجدان است. ابتدا لازم است چند مفهوم را به
اختصار تعریف کنم:

آدم باخدا: فردی که به ظاهر شریعت مقید است و اعمال و مناسک دین
را انجام می‌دهد و از نظر ظاهری در زمره افراد مذهبی تلقی می‌شود.

آدم باوجدان: کسی که هیچ گونه ظلمی به دیگران نمی‌کند و نسبت به
دیگران احساس مسئولیت دارد.

آدم بی‌خدا: فردی است که یا به خدا اعتقادی ندارد و یا این
اعتقاد آن قدر کمرنگ است که رفتار وی در چارچوب دین نمی‌گنجد و نظر خدا را به عنوان
یک پارامتر در تصمیم‌گیری‌هایش لحاظ نمی‌کند

آدم بی‌وجدان: کسی است که به حقوق دیگران تجاوز می‌کند. این
تجاوز از بلند کردن صدای پخش خودرو (اعم از این که موسیقی باشد یا نوحه) تا ریختن
خون انسان‌ها و تجاوز به مال و ناموس ایشان قابل تصور است.

در این مدل ما چهار نوع آدم داریم:

  1. آدم باخدای باوجدان
  2. آدم باخدای بی‌وجدان
  3. آدم بی‌خدای باوجدان
  4. آدم بی‌خدای بی‌وجدان

بی‌خدا

با خدا

 

انسان غربی

انسان مؤمن

با وجدان

ظالم شرور

مؤمن ایرانی

بی‌وجدان

 

  1. انسان مؤمن (باخدای باوجدان): فارغ از این که چه ملیّت و مذهبی دارد،
    در عین این که به مناسک دین آسمانی‌اش پایبند است، تمام تلاشش بر این است که حق کسی
    را ضایع نکند. این فرد اگر مسلمان باشد نمونه یک انسان کامل است.
  2. مؤمن ایرانی (باخدای بی‌وجدان): فردی که همزمان با انجام مناسک دینی‌اش
    توجهی به تضییع حقوق دیگران ندارد. مثلاً یک بازاری که خلق الله را سرکیسه می‌کند و
    جنس غیراصلی به مردم غالب می‌کند و ده شب محرم مراسم می‌گیرد یا همزمان در معامله
    دروغ می‌گوید و تسبیح به دست دارد و نماز اول وقت می‌خواند و پشت سر سایر کسبه
    بدگویی می‌کند. از این مدل نمونه‌های خارجی هم وجود دارد، اما در ایران به وفور
    یافت می‌شود.
  3. انسان غربی (بی‌خدای باوجدان): فردی که با خدا سر و کاری ندارد یا اگر
    هم سر و کار دارد سکولار زندگی می‌کند، ولی به حقوق دیگران بسیار احترام می‌گذارد.
    از این مدل، نمونه‌های وطنی هم زیاد داریم. این تعریف شامل همه انسان‌های غربی
    نمی‌شود.
  4. ظالم شرور (بی‌خدای بی‌وجدان): کسی است که قلباً به هیچ چیزی جز منافع
    شخصی خود اعتقاد ندارد و برای رسیدن به خواسته‌هایش هیچ حدّ و مرزی
    نمی‌شناسد.

در خوب بودن باخدای باوجدان و بد بودن بی‌خدای بی‌وجدان بعید می‌دانم که
کسی تردید داشته باشد، مسأله اصلی ارجحیت قائل شدن بین گزینه 2 و 3 است. آیا شما
برای انتخاب همسایه، همکار، همسفر و دوست وقتی بین دو گزینه باخدای بی‌وجدان و
بی‌خدای باوجدان مجبور به انتخاب یکی هستید، کدام را انتخاب می‌کنید؟ و از طرف دیگر
مطابق آیات و روایات اسلام کدام یک عاقبت به خیر می‌شوند و به بهشت می‌روند و کدام
به جهنم؟ و در توصیه‌های دینی به همنشینی با کدام گروه توصیه شده است و از همنشینی
با کدام یک نهی شده است؟ من هنوز در این خصوص به نتیجه قطعی نرسیده‌ام.

از زیستن در کنار بی‌خداهای باوجدان تجربه‌ی خوبی دارم، ظاهر و باطنشان
یکی است، بی‌آزارند، مدام به تو تذکر نمی‌دهند، حق و حقوق تو را محترم می‌شمارند،
اما خوب باز فکر می‌کنند دیگر، خیلی بـــــــــــــــاز! و خیلی هم
بـــــــــــــــــــــــاز رفتار می‌کنند!

از طرفی در آیات و روایات انسانی که ولو مرتکب برخی خطاها مثل دزدی است
ولی نماز می‌خواند و با خدا ارتباط دارد، بر کسی که کلاً با خدا قطع رابطه کرده است
ارجحیت دارد. خودم به شخصه اصلاً تجربه‌ی خوبی از معاشرت با این آدم‌های باخدای
بی‌وجدان ندارم.

الان بین تجربه‌ی زیسته‌ی خودم و دلایل عقلی و نقلی دینی متحیر
مانده‌ام. هر وقت به نتیجه قطعی رسیدم این مدل را کامل خواهم کرد.