گامی به سوی عدالت

عروس حضرت قران نقاب انگه بر اندازد ............................ که دارلملک ایمان را مجرد یابد از غوغا

چرا باشعور بودن و باشعور ماندن سخت ؟
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ۱۱:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩۱
 

یک موجود یا یک سامانه‌ی باشعور از سه بخش تشکیل شده است:

  1. دریافت اطلاعات (Scanning)
  2. تولید دانش یا معرفت (Knowledge making)
  3. عمل کردن بر اساس دانش یا معرفت تولید شده (Knowledge-based
    reaction)

هر کدام از این سه بخش اگر در یک انسان یا یک سامانه، دچار اختلال باشد
ما به آن انسان یا سیستم می‌گوییم «بی‌شعور». اجازه دهید موارد فوق را با مثال
توضیح بدهم.

  • اگر کسی که می‌داند در مترو یا اتوبوس باید به حکم اخلاق و انسانیت، صندلی خود
    را به افراد کهنسال یا معلول واگذار نماید، ولی برای پرهیز از مواجهه با چنین
    وضعیتی خودش را به خواب می‌زند، دچار اختلال در بخش دریافت اطلاعات است.
  • اگر کسی واقعاً نمی‌داند که موقع عطسه کردن باید جلوی دهان خود را با دستمال
    یا حداقل دست بپوشاند، در بخش معرفت و شناخت موضوع دچار ضعف است.
  • اگر کسی که می‌داند پارک دوبله موجب سدّ معبر سایر خودروهاست و می‌بیند که با
    این مدل پارک کردن عبور و مرور ماشین‌ها با کندی انجام می‌شود اما همچنان به توقف
    دوبله ادامه می‌دهد، دچار سستی در عمل کردن به شناخت و معرفت خودش
    است.

به نظر نگارنده اکثر موارد بی‌شعوری در جامعه‌ی ایرانی از نوع سوم است.
یعنی ما کار بد را می‌شناسیم و آن را می‌بینیم ولی برای فرار از هزینه‌های عمل کردن
به شناخت و دانش‌مان به آن عمل نمی‌کنیم.

باشعور شدن به معنی داشتن بخش‌های اول (دریافت اطلاعات) و دوم (کسب
شناخت و معرفت) خیلی سخت نیست. مهم باشعور ماندن یعنی عمل کردن بر اساس شعور است که
بسیار هزینه‌بر است. ذیلاً به چند نمونه از هزینه‌های باشعور ماندن اشاره
می‌کنم:

میدان رسالت تهران را که به سمت شمال می‌روید به میدان الغدیر می‌رسید.
نبش میدان، بیمارستان و داروخانه‌ای به همین نام موجود است که در این قسمت خیابان
باریک می‌شود. به دلیل مراجعات همیشگی مردم به بیمارستان و درمانگاه، معمولاً جای
پارک در این قسمت یافت نمی‌شود، لذا پارک دوبله در این سمت یک غلط متداول است که
موجب کندی حرکت خودروها می‌شود. در اینجا اگر کسی بخواهد بر اساس شعور عمل کند باید
200 متر پایین‌تر یا بالاتر پارک کند و 5 دقیقه در مسیر رفت و برگشت پیاده‌روی کند.
اینها هزینه‌‌ی باشعور ماندن است.

می‌خواهیم برای گردش و تفریح به کوه و دشت برویم، برای جلوگیری از
آلودگی محیط زیست لازم است نایلون‌های محکم و مناسبی را با خود ببریم و
زباله‌هایمان را در آن بریزیم و مجدداً با خود برگردانیم، تدارک نایلون و حمل
زباله‌ی بدبو و بدمنظر، هزینه‌ی باشعور ماندن است.

در صف نان ایستاده‌ام و یکی و دو نفر مانده تا نوبت به من برسد. ناگهان
نانوا به من اشاره می‌کند و می‌گوید پشت سر این آقا دیگر کسی نایستد! در اینجا من
دو انتخاب دارم: یکی این که به روی مبارک نیاورم و 8 عدد نان سنگک بگیرم و بروم.
دیگر انتخاب من این است که 2 عدد نان به قدر ضرورت بردارم و باقی را به سایر نفرات
بدهم تا آنها هم با دست پر به خانه بروند. آن 6 عدد نان سنگک از دست رفته، هزینه‌ی
باشعور ماندن است.

در حین دور زدن در یک خیابان باریک که در دو سوی خیابان ماشین پارک شده
است، گوشه‌ی سپر خودروی من، موجب خط افتادن یا تو رفتگی بخشی از بدنه‌ی یکی از
خودروها می‌شود. در اینجا من دو انتخاب دارم: بگویم من که از قصد که نمی‌خواستم این
کار را بکنم، به هر حال اتفاق همیشه رخ می‌دهد، این قدر به ماشین خود من زده‌اند و
رفته‌اند، حالا یک بار هم من بزنم و از این قبیل توجیهات. انتخاب دیگر این که مدتی
صبر کنم تا راننده‌ی خودرو بیاید یا اگر آمدنش طولانی شد، موضوع برخورد و شماره
تماس خود را روی کاغذی بنویسم و زیر برف پاک کن خودروی آسیب‌دیده بگذارم. زمان و
مبلغی که بابت تعمیر خودرو می‌پردازم هزینه‌ی باشعور ماندن است.

اما نمونه‌های بخش‌های اول و دوم نیز کم نیستند. مثلاً برای بخش اول
برخی افراد را می‌شناسم که اصلاً گویی در این عالم نیستند، مدام هدفون در گوششان
است و اصلاً اخبار داخلی و خبرهای دردآور را گوش نمی‌کنند و فقط در خط ماهواره و شو
و رقص و خوشگذارنی هستند. ابداً نمی‌دانند سومالی کجا هست؟ در کرمان زلزله آمده است
یا سمنان؟ قذافی رئیس جمهور لیبی است یا نخست وزیر الجزایر؟ یعنی به طور کلی بخش
دریافت اطلاعات ملال‌آور را که موجب منغّص شدن عیش و مکدّر شدن لذت‌های ایشان
می‌شود، به طور کامل قطع کرده‌اند.

برای بخش دوم نیز عدم آگاهی از فرهنگ یک طبقه‌ی خاص از شایع‌ترین
نمونه‌هاست. مثلاً بی‌اطلاعی از فرهنگ آپارتمان نشینی، ناآشنایی با فرهنگ شهرنشینی،
عدم شناخت از فرهنگ روستانشینی، فقدان اطلاع از کاربری فناوری‌های جدید نظیر
موبایل، ایمیل، خودرو و ... که ذیلاً به چند مورد آن اشاره می‌کنم:

 همسایه‌ای در طبقه‌ی اول آپارتمان سکنی گزیده بود که با همان فرهنگ
روستانشینی به یک آپارتمان نقل مکان کرده بود. این همسایه‌ی خونگرم و پر جنب و جوش،
تا پاسی از شب در حیاط خلوت آپارتمان که نورگیر و پنجره‌ی سایر واحدها نیز محسوب
می‌شد می‌نشستند و بلند بلند با لهجه‌ی غلیظ خود به نقل خاطره و خنده‌های مستانه
می‌پرداختند. این مورد شاید در حیاط یک خانه‌ی روستایی نه تنها بد نیست بلکه موجب
افزایش صمیمیت و نشاط می‌شود، ولی در یک آپارتمان 40 متری قطعاً آزار و اذیت همسایه
را در پی خواهد داشت.

از سوی دیگر شهرنشینانی که در روستاها برای خود ویلا گزیده‌اند نیز باید
در روستا هنجارهای آنجا را رعایت کنند. اگر به رخ کشیدن دارایی‌ها و خوراک و پوشاک
شهری موجبات تحقیر و شکستن دل روستاییان شود، این هم نوعی بی‌شعوری است که من و
خانواده‌ام در شرایطی که دیگران در فقر و تنگدستی زندگی می‌کنند، خوب بخوریم، خوب
بپوشیم و با وسیله‌ی نقلیه خوب رفت و آمد کنیم، بی‌ آن که در رفع مشکلات آنها نقشی
ایفا کرده باشیم.

عدم آگاهی از کاربری فناوری‌های جدید نظیر دزدگیر اتومبیل نیز از جمله
موارد بی‌شعوری است. کسی که نمی‌داند درجه‌ی حساسیت دزدگیر را چگونه باید تنظیم کرد
که با عبور یک گربه از کنار خودرو در نیمه شب، آژیر آن به صدا در نیاید، در بخش علم
و معرفت دچار اشکال است. کسی که نمی‌داند قند شکستن و گردو شکستن در آپارتمان، در
حکم حملات هوایی برای همسایه‌ی پایینی است به همین ضعف دچار است. کسی که نمی‌داند
اطرافیان او از بوی بد دهان یا بدن وی چه زجری می‌کشند، همین طور است.

لذا باشعور بودن و باشعور ماندن به جهت این که هر لحظه برای انسان دارای
هزینه است، کار بسیار دشواری است. لازم است در اینجا عرض کنم که بنده خود را در
زمره‌ی افراد باشعور مانده نمی‌بینیم و در موارد متعددی بر خلاف شناخت و ادراک خود
عمل می‌کنم.

اینهایی که عرض شد از باب «وامر بالمعروف تکن من اهله» است که امام علی
–علیه السلام- در وصیت به امام حسن –علیه السلام- فرمودند امر به نیکی کن تا از
نیکوکاران باشی. وظیفه‌ی بنده پس از این نوشته سنگین‌تر شده است و از خدای متعال
می‌خواهم که از همه‌ی بی‌شعوری‌های من در گذرد و همه‌ی ما را در مسیر باشعور ماندن
یاری نماید.

(آمین)