گامی به سوی عدالت

عروس حضرت قران نقاب انگه بر اندازد ............................ که دارلملک ایمان را مجرد یابد از غوغا

گول+خوردن=کلاه در سر رفتن!!!!!!!!!!!
نویسنده : رضا فلسفی - ساعت ٢:٢٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اسفند ۱۳٩۱
 

در این نوشته به بررسی راه‌های مختلفی که به تعبیر عامه سر افراد کلاه گذاشته
می‌شود خواهیم پرداخت:

  1. تطمیع: به طمع انداختن یکی از متداول‌ترین راه‌هایی است که
    حتی به طور رسمی در دروس بازاریابی معرفی می‌شود. مثلاً بانک‌ها برای تشویق افراد
    به سپرده‌گذاری، انواع جوایز رنگارنگ و فریبنده را به نمایش می‌گذارند و قرعه‌کشی
    را هر چند ماه یک بار تمدید می‌کنند که شما هوس نکنید پول را از حساب‌تان خارج
    کنید. یا مثلاً این پیتزا فروشی‌هایی که می‌گویند یکی بخر! دو تا ببر! یا روش‌هایی
    که شرکت‌های هرمی برای جذب مشتری استفاده می‌کنند همگی ریشه در نقطه ضعف آدمی به
    نام طمع دارد. طمع یعنی من می‌خواهم یک شبه پولدار شوم، طمع یعنی می‌خواهم پول یک
    پیتزا بدهم و دو تا ببرم.
  2. ترحّم: به معنای تحریک عواطف و احساسات بشر دوستانه انسان.
    گداها عمدتاً از این روش استفاده می‌کنند. با یکی از کارکنان بانک
    ملی  درباره کمبود پول خرد صحبت می‌کردم، گفت خدا را شکر من
    اینجا مشکل پول خرد ندارم. گفتم: چطور؟ گفت: چون یکی از گداهای میدان در این بانک
    حساب دارد و هر روز نزدیک به پنجاه هزار تومان پول خرد برایم می‌آورد! این داستان
    مربوط به زمانی است که سکه ربع و تمام بهار آزادی صدوپنجاه و سیصد هزار تومان بود. خوب اگر ما بدانیم که
    درآمد این گداها چندین برابر یک مدیر است آیا باز هم به او کمک می‌کنیم؟
  3. تحریض: به معنای به شوق آوردن و تحریک کردن.در یک شب سرد زمستانی یکی از برادران کرد با همان شلوارهای
    گشاد و دو دستگاه دریل (مته برقی) وارد مغازه دوستم  شد و گفت: «آقا دلر! می‌خوای؟» گفتم:
    نه! گفت: «قیمتش خوبه‌ها» گفتم: چند؟ گفت: 60 هزار تومن گفتم: نه بابا! چه خبره؟
    گفت: شما دو تا ببر 60 تومن گفتم: نه گرونه! گفت: سه تا ببر 60 تومن. گفتم: نه
    ..... و همین طور ادامه داد تا گفت: «آقا اصلاً ازت خوشم اومده هشت تا ببر 60 تومن
    یعنی تقریباً دونه‌ای 8 هزار تومن!» یک لحظه دست
    و دلم شل شد که بخرم ولی مجدداً به عقلم رجوع کردم و منصرف شدم] گفتم: نه اصلاً
    دریل یا به قول شما دلر نیاز ندارم. بعداً تحقیق کردم دیدم اینها دریل‌های چینی است
    و به قیمت پنج هزار تومان در بازار موجود است.
  4. ایجاد اعتماد: یکی از روش‌هایی که در بازار برای کلاه‌بردای
    مرسوم است، خریدهای با رقم بالا و تسویه حساب‌های به موقع است که در فروشنده ایجاد
    اعتماد می‌کند و فرد شیاد در آخرین معامله اقدام به بردن بالاترین حجم کالا و فرار
    برای همیشه اقدام می‌کند. در سطح خرد برخی از کسبه‌ی محل که می‌دانند افراد به آنها
    اعتماد دارند و قیمت تک تک اقلام را جمع نمی‌زنند تا با قیمت کل مقایسه کنند این
    روش را استفاده می‌کنند.به طور کلی انسان میل به این دارد که با اعتماد به یک نفر،
    عقل و اندیشیدن و کنترل کردن‌های مکرر را تعطیل کند و کار خودش را راحت کند. افراد
    سودجو از همین نقطه ضعف برای کلاه‌برداری استفاده می‌کنند.
  5. تشابه: خیلی از محصولات چینی دقیقاً شبیه به محصول اصلی است،
    حتی همان آرم را هم جعل کرده است و شباهت آن با برند اصلی موجب اشتباه خریداران
    می‌شود. همیشه باید به یاد داشته باشیم که هیچ ارزانی بی‌حکمت نیست!
  6. اعتماد به نفس بالا در دروغگویی: برخی فروشندگان ساحر هستند،
    یعنی چنان شما را مسخ می‌کنند که خودتان باورتان نمی‌شود. روزی برای خرید شیر مخلوط
    ظرفشویی به مغازه‌ای مراجعه کردم و گفتم مارک شیبه می‌خواهم. یک جعبه بسیار زیبا و
    بی‌نام و نشان برای من آورد که من هر جای جعبه و بدنه‌ی شیر را نگاه کردم اثری از
    مارک شیبه نبود. گفتم: «هیچ کجای این ننوشته شیبه، حتی آرم شیبه را هم ندارد» گفت:
    «شما خاطرت جمع باشه این شیبه است! شما اینو ببر اگه شیبه نبود با من، بیار من پس
    می‌گیرم» این نهایت وقاحت و دروغگویی در روز روشن است. یکی نیست بگوید مرد حسابی من
    می‌خواهم ده هزار تومان پول بدهم لوله‌کش این را ببندد، شیری که آچار بخورد و زخمی
    بشود را مگر می‌شود پس داد!
  7. تهدید و ارعاب: در زمان جنگ یکی از منافقین از بیرون پادگان
    با آشپزخانه پادگان تماس می‌گیرد و با صدایی کلفت و خشن خودش را سرهنگ فلانی معرفی
    می‌کند و از او می‌پرسد که برای امشب چند تا غذا پخته‌اند؟ سرباز بیچاره هم از ترس
    پاسخ می‌دهد فلان قدر. از همین اطلاعات ساده می‌فهمند مثلاً امشب صد نفر بیشتر در
    پادگان نیست و می‌توانند حمله کنند.
  8. جذابیت‌های جنسی: از این روش معمولاً برخی بوتیک‌داران با
    استخدام خانم‌های بزک‌کرده برای جلب مشتری استفاده می‌کنند، حتی برخی تبلیغات
    تلویزیون نیز با استفاده از زنان و دختران زیبا بیننده را تشویق به خرید کالای خود
    می‌نمایند و اثر ذهنی مطلوبی از خود به جای می‌گذارند.
  9. تکرار: زمانی که یک کار تکرار می‌شود و ما به آن عادت
    می‌کنیم، دیگر کمتر به آن فکر کرده و آن را کنترل می‌کنیم. مثلاً فرض کنید یک نفر
    مرتباً به سازمانی مراجعت می‌کند و انتظامات نیز پس از هماهنگی با واحد مربوطه او
    را تأیید می‌کند و به داخل می‌فرستد. بعد از مدتی که این کار تکرار شد، انتظامات
    دیگر حال و حوصله زنگ زدن ندارد و با دیدن آن فرد می‌گوید: آقا شما بفرمایید داخل!
    اما غافل از آن که شاید دیگر ورود او ضرورتی نداشته باشد. افرادی که در هنگام شمارش
    پول کف‌زنی می‌کنند از همین شگرد استفاده می‌کنند، یعنی با شمارش چند باره‌ی یک
    دسته اسکناس پس از این که ذهن فرد خسته شد، در یک فرصت مناسب بخشی از آن را در
    دستشان مخفی می‌کنند.
  10. همدردی: خیلی از افرادی که در شهر و دیاری غریب هستند، وقتی
    می‌بینند فردی مهربانانه پیش‌شان می‌نشیند به راحتی سفره‌ی دلشان را باز می‌کنند و
    به او اعتماد می‌کنند. فرد شیاد نیز از این نقطه ضعف استفاده می‌کند و پول و اموال
    با ارزش او را در یک لحظه غفلت او می‌رباید.
  11. تملّق: افرادی که دچار ضعف شخصیت هستند و خودشان را به تعریف
    و تمجید دیگران محتاج می‌بینند بسیار در خطر دام تملّق و چاپلوسی افراد شیّاد
    هستند. بهترین نمونه‌ی آن داستان معروف کلاغ و روباه در کلاس دوم ابتدایی است.
  12. پرت کردن حواس: از دیگر روش‌های افراد شیّاد این است که حواس
    شما را در لحظه‌ی پرداخت پول یا تحویل کالا پرت می‌کنند و در آن لحظه‌ی سرنوشت‌ساز
    شما متوجه نمی‌شوید که چطور شد شما یک همچین چیزی خریدید؟ یا مثلاً یکی از شگردهای
    کیف قاپ‌ها این است که پای شما را لگد می‌کنند و سپس شروع به عذرخواهی می‌نمایند،
    در حالی که شما از یک سو دچار درد شدید پا هستید و از سوی دیگر حواستان به عذرخواهی
    اوست، فرد دیگری کیف‌تان را می‌قاپد.
  13. تحمیق: یعنی احمق انگاشتن، شما را در خرید آن کالا چنان
    ناوارد جلوه می‌دهند و اصطلاحات مختلف را بلغور می‌کنند که واقعاً خودتان هم
    باورتان می‌شود شاید او راست می‌گوید و اطلاعات من غلط باشد.
  14. رو دربایستی: برخی مغازه‌داران چنان مشتری را تحویل می‌گیرند
    و دائماً برای او اجناس مختلف را باز می‌کنند که طرف احساس کند اگر خرید نکند زشت
    است و برای رهایی از شرمندگی بالاخره یک چیزی می‌خرد.
  15. بهره‌گیری از اعتقادات و تعصبات: مثلاً اینهایی که کنار
    خیابان یک قرآن کوچک جزء ۳۰ را به قیمت هزار تومان یا یک برگ زیارت عاشوار را به
    قیمت ۲۰۰ تومان می‌فروشند، از عقاید پاک مردم نسبت به قرآن و ادعیه استفاده
    می‌کنند. برخی دیگر نیز با استفاده از عنوان تیم فوتبال یا خواننده‌ی محبوب افراد
    بر روی کالای کم ارزش آن را به قیمت بالایی به فروش می‌رسانند.

اگر در همه‌ی موارد فوق دقت کنید، همگی یک فصل مشترک دارند و آن هم بهره‌برداری
شیادان از نقطه ضعف‌های انسان‌هاست. در سیستم‌های رایانه‌ای و شبکه‌ای نیز دقیقاً
همین است. یعنی هکر با استفاده از یک نقطه کور، یک باگ برنامه‌نویسی، یک اشکال در
طراحی پروتکل TCP/IP و امثال اینها موفق به نفوذ در شبکه و دسترسی به اطلاعات یا
انهدام آنها خواهد شد.